تبليغاتX
کاریکاتور . شعر و...(كتاب موبايل)

(Reza Badiyi)

نام:رضا

نام خانوادگی: بدیعی

شغل:کارگردان

تاریخ تولد:17 آپریل 1930

محل تولد:تهران-ایران

ملیت: ایرانی

خانواده

او در سال 1968 با باربارا ترنر(بازیگر) ازدواج کرد و هفده سال بعد در سال 1985 آن دو از یکدیگر جدا شدند .حاصل ازدواج بدیعی و ترنر یک دختر به نام مینا (بازیگر)است.

او ناپدری جنیفر جیسون لی(بازیگر) و کری آن مورو(هر دو فرزندان باربارا ترنر هستند) است و همچنین دو فرزند دیگر به نامهای الکسیس و تا شی دارد.

دوست صمیمی بدیعی رابرت آلتمن است و آن ها در حرفه شان با یکدیگر همکاریهای زیادی داشته اند.

او قسمتهایی از مرد شش میلیون دلاری، دکتر کویین (پزشک دهکده) ، بافی شکارچی خون آشام، نیکیتا، مورتال کمبت و ... را کارگردانی کرده است.

لیست کاملی از کارهای او را در قسمت فیلم شناسی آورده ایم. حتما یک نگاهی بیندازید...

متن کامل در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 19:21 |

نقد اين هفته ما به فست فود هااختصاص دارد. چند مدتی است كه می بينيم فست فود ها خيلی رونق پيدا كرده اند و اين سوال پيش مي آید كه آيا هر چيزی كه باب مي شود و رونق زيادی پيدا مي كند چيز خوبي است يا نه؟

 30 الي 35 سال قبل پنج شنبه جمعه ها با هم قرار می گذاشتند و می رفتند دركه،دربند يک كوه نوردی می كردند و بعد يک ديزی و كله  می خوردند و از همان  جا به خانه برمی گشتند . آن وقت خانم خانه بازرسی می كردند كه يک وقت جوانشان يا شوهرشان غذای بيرون را نخورده باشد .

ولی حالا جوانان پنجشنبه جمعه با دوستان قرار می گذارند و به پارك یا سینما می روند و در راه برگشت به فست فود   می روند و مرغ سوخاری كه معلوم نيست چند روز در صف انتظار سرخ شدن بوده يا سيب زمينی سرخ كرده كه معلوم نيست چند وقت به صورت خرد شده در حالت فريز به  سر برده و يا سوسيس و كالباس (كه به خاطر مواد به کار رفته در آن سرطانزا و مصرف بیش از حد آن موجب بیماریهای عصبی و گوارشی مثل زخم معده می شود) میل می کنند.آیا تا به حال به این فکر کرده اید که همبرگر، سیب زمینی سرخ کرده و انواع سوسیسی که در فست فودها ارائه می شوند با چه روغنی سرخ شده اند؟! مگر روغن مایع چند بار طاقت حرارت شدید را دارد؟! به گفته پزشکان و کارشناسان روغنهای مایع و حتی مخصوص سرخ کردنی بعد از اولین مصرف (در صورت نسوختن) یک یا دو بار بیشتر قابل استفاده       نمی باشند. به نظر شما فست فود ها و ساندویچی ها این نکات مهم را رعایت می کنند؟ البته ما حکم کلی نمی کنیم.

 آیا فکر می کنید که کارخانه ها و تولیدکنندگان مواد پروتئینی درون سوسیسها وکالباس ها و … از گوشت تازه و مرغوب و مطمئن که حدود کیلویی هشت هزار تومان می باشد استفاده می کنند؟

آیا این با عقل جور در می آید که گوشت مرغوب با آن قیمت سرسام آور در این محصولات استفاده شود و آنرا با قیمتی معادل نصف آن عرضه کنند؟!  درست است که این خوراکی ها در ظاهر خوش طعم و خوش عطر هستند اما بنشینید و پیش خودتان صادقانه به این مسئله فکر کنید که آیا مصرف این مواد خوراکی ارزش به خطر انداختن سلامتی شما را دارد؟! لحظه ای به سنین پیری و بیماری های غیر قابل اجتناب آن دوران بیاندیشید... آیا حاضرید که با تغذیه غلط (که اکثر ما ایرانیان دچار آن هستیم) بر بیماریهای آن سنین بیافزایید؟!

 

نویسندگان: سید حسین امیری ـــ مهدی کافی سنگی

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 17:3 |
 

 

هدایت مردی در ژرفای رمز و رازهای کشف نشده

مجموعه «سگ ولگرد»:

 

سگ ولگرد

دن ژوان کرج

بن بست

کاتیا

تخت ابونصر

تجلی

تاریکخانه

میهن پرست

به امید بهروزی . نظر یادتون نره

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 10:53 |
این کاریکاتور به عشق بچهای گلاقایی

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 10:23 |

       آلفرد هیچکاک

 

 

زمانی  ارنست همینگوی گفته بود که  اگر در داستانی یک تفنگ را که بر  روی دیوار قرار دارد توصیف کردید، در طول داستان باید این تفنگ نقشی را ایفا بکند.

این موضوع علاوه بر ادبیات در سینما نیز صدق می کند. سینمای هیچکاک در این مورد مثالهای بسیار خوبی دارد.

کسانی که سرگیجه را دیده اند حتما صحنه زیبای  اتاق سبز هتل را به یاد دارند.

اتاق مادلن با نور سبز چراغ بیرونی هتل روشن شده است.حال ببینید که هیچکاک چگونه از این نور سبز استفاده دراماتیک می کند.

جودی که پس ارایش و پوشیدن لباس هایی شبیه مادلن کاملا به او شبیه شده است برای تغییر ارایش مو به حمام میرود و پس از باز گشت در هاله ای از نور سبز ومه فرو می رود. گویی دوباره زاده شده است.و این یعنی استفاده دراماتیک از عناصر صحنه....

زمانی که فیلم "بیگانگان در ترن" را می دیدم.در صحنه ای شخصیت اول فیلم درواگن مترو با تنها  شخصی که  روبرو می شود یک مرد مست است . در ان زمان به این فکر بودم که این شخص و مست بودن او چه نقشی در داستان ایفا خواهد کرد.

در ادامه داستان مشخص شد که در همان لحظه قتلی صورت گرفته است که مظنون  اصلی ان شخص اول داستان است . ان شخص مست در واقع تنها شاهدی است که اورا دیده است ولی به علت مست بودن او رابه یاد نمی اورد.

 

نوشتن و گفتن از کسی که شهره به "استاد تعلیق "در سینما است کار آسانی نیست.واقعا جسارت می خواهد  نوشتن از   "آلفرد هیچکاک".22مرداد(13 آگوست1899) سالروز تولد این نابغه هنر هفتم است. او که در ایست لند لندن به دنیا آمده بود تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ژزوییت ها گذراند و در رشته مهندسی ادامه تحصیل داد و از 1920 با کار طراحی صحنه و نقاشی برای استودیو ها وارد سینما شد و سپس پا به عرصه دستیاری و سپس کارگردانی گذاشت و اولین فیلم مستقلش (باغ تفرج) را در 1925 کارگردانی کرد. حاصل حضور بیش از پنجاه ساله او در سینما ساخت نزدیک 60 فیلم است که بسیاری از آنها جزو شاخص ترین فیلمهای تاریخ سینما هستند.پیرنگهای مشخص آرایشهای تصویری نور و سایه و حرکات پیچیده دوربین به همراه حضور خود فیلمساز در یک نمای فیلم به نوعی امضای تصویری آثار هیچکاک را تشکیل میدهند. هنوز هم از  فیلمهای او به عنوان الگوهای  اصلی ژانر دلهره و تعلیق نام برده میشوند .  هیچکاک  در 1971 نشان لژیون دونور را دریافت کرد ودر 1980 از دنیا رفت.

  • آلفرد هیچکاک(1899-1980):باغ تفرج(1925)عقاب کوهستان(1926)مستاجر (1926)سرازیری(1927)تقوای آسمان(1927)حلقه( 1927)همسر دهقان(1928)شامپانی(1928)اهل جزیره انسان(1928)حق السکوت(1929)آوای الستیر(1930)جونو و پیکاک(1930)جنایت(1930)بازی پوست(1931)غریب و غنی(1932)شماره 17(1932)والسهای وین(1933)مردی که زیاد میدانست(1934)سی و نه پله(1935)مامور مخفی(1936)خرابکاری(1936)جوان و بیگناه(1937)خانم ناپدید میشود(1938)میکده جاماییکا(1939)ربکا(1940)خبرنگار خارجی(1940)آقا و خانم اسمیت(1941)سوئ ظن(1941)خرابکار(1942)سایه شک(1943)قایق نجات(1943)سفر بخیر(1944)طلسم شده(1945) بدنام (1946)قضیه پارادین(1947)طناب(1948) دربرج جدی(1949)ترس صحنه (1950)بیگانه در ترن(1951)اعتراف به گناه(1952)پله پنجم(1954)پنجره عقبی(1954)گربه سیاه(1955)دردسر یک جنایت(1956)مردی که زیاد میدانست(1956)مرد عوضی
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 10:8 |

بروس ويليس

 

فرزند بزرگ خانواده ارتشي بروس در يك پايگاه آمريكا در آيدار ابراشتين آلمان در مارس سال 1955 بعد از اينكه پدرش ارتش را در سال 1957 ترك كرد آنها به نيوجرسي آمريكا رفتند بروس در مدرسه بسيار فعال بود و همچنين در چندين برنامه دراماتيك ظاهر شد.

او تصميم نداشت كه بعد از دبيرستان مستقيماً به دانشگاه برود و يك كار رانندگي پيدا كرد اما بعد از اتفاقي كه براي يكي از همقطارانش افتاد اين كار را رها كرد و مدتي در بارهاي محلي سرگردان بود علاقه بروس به موسيقي اقزايش يافته بود همچنين شروع به زدن ساز دهني در يك گروه كه « لوز گوز » نام داشت كرد.

بروس مطالعاتش را در زمينه تئاتر ادامه داد و دوره هايي را در زمينه درام در كالج مونتكلر آغاز كرد بروس براي چند تست بازيگري به نيويورك نامه هايي فرستاد او بلاخره به منهتن رفت و يك آپارتمان كوچك اجاره كرد.

بروس براي تأمين مخارج زندگي در رستوران مركزي شروع به كار كرد در سال 1984 يك نقش مهمان در فيلم صداي ميامي بازي كرد كه نقش يك قاچاقچي اسلحه را بازي مي كرد.

بعد از يك موفقيت در يك شو بروس براي اولين بار در روزنامه ها مطرح شد. سال 1987 هم يك سال خوب و هم يك سال بد براي بروس بود او با دمي مور هنر پيشه زن در لاس وگاس ازدواج كرد و يك كار ضعيف در فيلم « Back Edwards Blin Date » ارائه داد اما در سال 1988 وقتي كه در فيلم «جان سخت » در نقش « مك كلين » يك پليس بي باك بازي كرد منتقدين راساكت كرد تا يسال 1990 در فيلم جالب توجهي بازي نكرد تا اينكه روباره در فيلم « سخت جان 2 » به سمت بچه هاي بد شليك كرد بروس در نقشهاي استالونه اي و شواتزنگري گير كرده بود او سعي كرد قالبي را كه در آن قرار گرفته است در سه فيلم"Bon Fire of THE Vanities" و "Billy Bathgate" و "Hudson Hawk" بشكند.

در سال 1991 او دوباره با فيلم "The Last Boy Scot" به سبك فيلمهاي اكشن بازگشت تا جاني به باجه بليط ببخشد اما دوباره سه بمب ديگر به نامهاي "Death Becomes" و "Stricking Distance" و "North" منفجر كرد.

زمانيكه سال 1994 فرا رسيد احتياج به يك تثبيت موقعيت حرفه اي داشت. در فيلمهاي 12 ميمون و سخت جان و انتقام بروس وزنه سنگيني در موفقيت اين فيلمها بود او آنقدر شناخته شده بود كه نمي توان گفت كه فيلم معروف « لوك بسون » يعني « عنصر پنجم » يك موقعيت بزرگ براي معروفيت او بود.

در سال 1998 بروس ويليس و دمي مور از يكديگر جدا شدند.

بروس ويليس به نظر مي رسيد كه مانند « جان تراولتا » به حاشيه رانده شده است فيلمهايي مانند "Jackal" و "The Seige" باعث تضعيف او شد. او چندي بعد اين خاطرات را ذهنها پاك كرد البته با فيلم حس ششم كه ركورد فروش را براي چندين هفته در دست داشت در فيلم بعدي « داستان ما » كه با استقبال خوبي روبرو نشد و « صبحانه قهرمانان » كه او در سرمايه گذاري آنها كمك كرده بود خيلي مورد توجه مردم قرار نگرفت او هنوز مي رود كه يك وزنه پر قدرت در فيلمهاي مختلف باشد از آرماگدون تا فيلمهاي تجربي مانند « صبحانه قهرمانان » نشان مي دهد كه بروس مايل به بازي در سبكهاي مختلف است.

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 10:0 |

 

بوده است خري كه دم نبودش             روزي غم بي دمي   فُزودش

در دُم طلبي  قدم همي زد                 دم مي طلبيد و دم نمي زد

يك ره نه ز روي اختياري               بگذشت ميان  كشت زاري

دهقان مگرش ز گوشه يي ديد          بر جَست واز او دو گوش ببريد

بيچاره خرارزوي دم كرد               نا يافته دم دو گوش گم كرد

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 9:57 |

نقد این هفته را به مسئله شیر یارانه ای و کیفیت آن اختصاص داده ایم. کیفیت و طعم شیرهای یارانه ای و یا به عبارت بهتر دولتی سالهاست که افت بیشتری نموده و این مسئله بعد از تبدیل شدن شیرهای شیشه ای به پاکتی آن هم از نوع نایلونی شدیدتر شده است.بارها شده است که آشنایان و یا حتی خود ما شیر را خریداری نموده و فردا برای مصرف آن به مشکل برخورده ایم. برای مثال از آنجاییکه به سلامت این شیرها اطمینان نداشتیم آنها را درون قابلمه ای ریخته و می جوشاندیم. یک روز وقتی شیرها را باز نمودیم تا داخل قابلمه بریزیم در عین بهت و حیرت مشاهده کردیم که شیر مانند ماست غلیظ و تکه تکه بیرون می آید در صورتیکه تنها حدود هجده ساعت از خرید آن گذشته بود و ما مجبور به دور ریختن آن شدیم و از آن روز بود که در خانه اعلام کردم که دیگر کسی حق خریدن این جور آشغال ها (با  عرض معذرت از مردم ایران) را ندارد. دندمان نرم کمتر می خوریم ولی از نوع خوب و آزاد آن را. مگر مجبوریم برای شیرهایی با این کیفیت نازل درون صفهای طویل بایستیم و سر و دست بشکنیم. به نظر شما مقصر خود ما نیستیم که با استقبال بیهوده و بیش از حد از اجناس بنجل و بی کیفیت که اکثر آنها یا سوبسیدی و یا کوپنی هستند برای تولیدکنندگان و پخش کنندگان آنها بازار گرمی می کنیم؟

وقتی کیفیت و طعم شیر دولتی افت می کند و صف ها و استقبال از آن نه تنها کم نمی شود بلکه بیشتر هم می شود توقع دارید که جنس خوب تحویلمان بدهند؟! هنگامیکه به برخی از دوستان تذکر می دهم که آقا جان! یک مدتی از این شیرهای آنتیک نخرید تا بلکه تولیدکنندگان کمی به خودشان بیایند و وجدان را هم در نظر بگیرند اما در عین ناباوری جواب می دهند که چه می شه کرد؟! فعلاً همینه دیگه!... به عقیده شما این توجیه خوبی است؟ اگر ما یک ماه به خودمان زحمت بدهیم و شیرهای بی کیفیت را که آب هم کم قاطی ندارد را خریداری نکنیم احتمال دارد که اوضاع بهتر شود.وقتی مسئولان و صاحبان کارخانه متوجه نارضایتی مردم شوند مجبورند که سطح کیفی تولیدات خود را بالا ببرند. این اعتصاب نیست بلکه اعتراض است. درکشورهای توسعه یافته شیر را دم درب خانه می گذارند اما در کشور ما مردم برای گرفتن شیر از سر و کول یکدیگر بالا می روند. واقعاً خنده دار نیست؟! من نمی گویم شیر آزاد که تا شش ماه قبل از باز شدن درب آن ماندگار است شیر عا لی و بی نقصی است اما یکبار مقداری از هر کدام را در لیوان بریزید و کنار هم بگذارید. شیر آزاد از رنگ و بو و طعم و غلظت گرفته تا هر چیز دیگری که فکرش را بکنید سرتر از شیر دولتی است. این را حتی از اختلاف فا حش قیمتشان هم می توان فهمید. امتحان کنید ضرری ندارد!

نویستنده : مهدی کافی سنگی

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 14:33 |

زندگي من به نظرم همانقدر غيرطبيعي،نامعلوم و باور نكردني مي آمد كه نقش روي قلمدانی كه با آن مشغول نوشتن هستم - گويا يك نفر نقاش مجنون و وسواسي روي جلد اين قلمدان را كشيده - اغلب به اين نقش كه نگاه مي‌كنم مثل اين‌است كه به نظرم آشنا می‌آيد. شايد براي همين نقش است... شايد همين نقش مرا وادار به نوشتن می‌كند.

 

مجموعه  «سايه روشن»:

س.گ.ل.ل

زنی که مردش را گم کرد

عروس پشت پرده

افرینگان

شب های ورامین

اخرین لبخند

پدران ادم


 




 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 15:13 |

(Daniel Karbassiyoon )

 

 

 

 

نام:دنیل

نام خانوادگی:  کرباسیون

شغل:فوتبالیست

تاریخ تولد:10 آگوست 1984

محل تولد:روانوک- ویرجینیا- ایالات متحده

ملیت:ایرانی-آمریکایی

پدر دنیل ایرانی و مادرش ایتالیایی است.او برای تیمهای انگلیسی آرسنال،ایپس ویچ تاون،برنلی بازی کرده است.او قبل از پیوستن به آرسنال انگلیس برای آماتورهای روانوک استار در پست فوروارد بازی  می کرد اما در سال 2004پس از امضای قرارداد با توپچی های لندن در پست دفاع قرار گرفت.در نوامبر 2004 به طور قرضی برای سه ماه به تیم ایپس ویچ تاون رفت و در شش بازی این تیم شرکت کرد.در تابستان 2005 آرسنال در حالیکه از کرباسیون فقط در سه بازی استفاده کرده بودند او را به عنوان بازیکن آزاد اعلام کرد و او خیلی زود به تیم برنلی پیوست اما به خاطر مصدومیت های پی در پی در پایان فصل در لیست فروش این تیم قرار گرفت و قرارداد او با موافقت دو طرف در آگوست 2006به پایان رسید.

دنیل در امتحان مشکل تیم آلمانی آزآلکمار به خاطر مصدومیت شدید زانو پذیرفته نشد و در فوریه 2007 در حالیکه فقط 22 سال سن داشت از فوتبال حرفه ای بازنشسته شد وبعد از آن  در 4 آپریل 2007 به عنوان یابنده استعداد در آمریکای شمالی در باشگاه آرسنال مشغول شد.

محمد دادکان رییس سابق فدراسیون ایران در آن زمان گفته بود که در حال مذاکره جدی با دنیل کرباسیون، اشکان دژآگه و نوید دیانی است تا آنها را برای بازی در تیم ملی ایران به خدمت بگیرد اما دنیل تمایلی به بازی برای تیم ملی ایران نشان نداد به دلیل اینکه در آمریکا متولد شده و علاقه داشت تا برای تیم ملی کشورش بازی کند.

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 13:55 |


 


 

نيكول در بيستم ژوئن سال 1967 در هاوايي بدنيا آمد. او يك ستاره سينماست و داراي شهرت فراواني است. پدرش يك متخصص شيمي و مادرش استاد پرستاري بود نيكول از سن 4 سالگي در سيدني استراليا پرورش يافت و اين علت شهرت او به لهجه منحصر به فردش است.

دوران كودكي او به شدت با فعاليتهاي اجتماعي پدر و مادرش آميخته بود مادرش كه يك فيمينيست تند و تيز بود و حتي حاضر نبود براي او عروسك بخرد پدرش او را با خرك ورزشي تمرين مي داد. ورزش يك قسمت از زندگي او در خانه بود نيكول مجبور بود در پايان روز با والدينش درباره يك نشريه سياسي يا اتفاقات روز بحث و گفتگو كند.

نيكول به شدت از اين اوضاع احساس بدي داشت همينطور كه بزرگ مي شد اولين تجربه بازيگري او در سن 6 سالگي بوقوع پيوست زمانيكه او در يك نمايش مدرسه اي در كريسمس ظاهر شد در سنين نوجواني آموزش رقص، تئاتر و پانتوميم ديد بخصوص علاقه شديد به رقص باله داشت.

امروزه اندام متناسب او بخشي از زيبايي اوست. اما در كودكي بخاطر قد بلندش نسبت به همكلاسيهايش خيلي متناسب نبود و چهره رنگ پريده او در جواني امتيازي براي او محسوب نمي شد.

او معمولاً در تئاتر « فيليپ استريت » در سيدني شركت مي كرد. علاقه اش به باله و هنرهاي نمايشي براي نيكول كافي بود تا به هنرپيشگي علاقه مند شود. در سال 1983 نيكول اولين نقش خود را در فيلم استراليايي "Bush Christmas" بازي كرد. او يك اثر به ياد ماندني در پيشينه استراليايي خود آفريد به طوريكه هنوز هر دسامبر تلوزيون آن را پخش مي كند. در سال 1985 زمانيكه او فقط 17 سال داشت به عنوان هنرپيشه زن سال در استراليا برگزيده شد. زمانيكه در آمريكا در فيلم پر هيجان "Dead Calm" ظاهر شد خيلي زود به عنوان يك هنرپيشه شناخته شده در كل دنيا پذيرفته شده بود نيكول بزرگ شده بود و زيبايي خاص خودش را پيدا كرده بود همانطور كه امروزه مي شناسيمش فيلم بعدي نيكول "Days of Thunder" نام داشت كه در زندگي آينده او اثر گذار بود. در فيلم ماشين مسابقه او دل تام كروز را دزديد و بالاخره در سال 1990 نيكول و تام در كلرادو ازدواج كردند. در چند سال بعد از آن نيكول در تقلا براي براي اين بود كه خود را نه فقط به عنوان همسر تام كروز بلكه به عنوان يك هنرپيشه مطرح كند. نيكول در سال 1995 جايزه بهترين هنرپيشه زن Golden Globes را ازان خود كرد. در فيلم بعدي نيكول به عنوان زن بتمن در فيلم پرطرفدار آن زمان «بتمن براي هميشه» بازي كرد.



نيكول در فيلم "Eyes Wide Shut" با همسرش تام كروز روبرو شد كه به كارگرداني استنلي كوبريك ساخته شد. مقاله هاي متعددي در مورد اين فيلم نوشته شد و اين دو به عنوان يك زوج موفق در هاليوود سلطنت مي كرند. فيلم قابل توجه بعدي نيكول «مولن روج» بود و بخاطر صدمه ديدن زانويش در اين فيلم از فيلم "The Panic Room" كنار گذاشته شد. نيكول و تام سرپرستي دو كودك به نامهاي ايزابل جين و كونور آنتوني را به عهده گرفتند. تام و نيكول بعد از 10 سال زندگي مشترك در فوريه 2001 از يكديگر جدا شدند و سخنگوي نيكول اين را يك ماه بعد رسماً‌ اعلام كرد و طلاق در يكم آگوست 2001 رسماً انجام شد

نام اصلي: نيكول كيدمن

سال تولد: 20 ژوئن 1967

محل تولد: هاوايي، آمريكا

همسر سابق تام كروز

فارغ التحصيل تئاتر از ملبورن



برنده گلدن گلاب:

-
مولن روژ (2002)



نامزد گلدن گلاب:

-
ساعتها (2003)

-
بيلي بت گيت (1991)



برنده اسكار:

-
ساعتها (2003)



نامزد اسكار:

-
مولن روژ (2002)



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 12:25 |

فروغ ادبيات ايران

 

در دي ماه 1313 ه.ش در تهران کودکي چشم به هستي گشود که بعدها همگان را غرق در حيرت کرد . مردم آن روز با شاعره اي آشنا شدند که چندي بعد به اوج شهرت رسيد و آثارش هواخواهان بسيار يافت و در همان روزها بود که يکي از شاعران معروف او را در بي پروايي به حافظ تشبيه کرد و نوشت :"که اگر فروغ در قدرت بيان هم به پاي لسان الغيب برسد ، حافظ ديگري خواهيم داشت." فروغ قدرت مطالعه، تحقيق و استعداد هاي شعري خود را از پدرش گرفت و از مادر هم صفا و مهرباني و سادگي را. پدر شعر مي خواند و فروغ با علاقه گوش مي داد که با ابيات آشنا شود .استعداد فروغ در نوجواني به حدي بود که معلم انشايش باور نمي کرد که خودش انشاهايش را بنويسد . اولين شعر او با سبک نو شروع شد و او در شعرهايش بي آنکه شعار بدهد يا فلسفه ببافد با آرزوهاي مردم ساده همدلي مي کند . فروغ زبانش با زبان مردم عادي يکي بود. سرانجام در سال 1345 فروغ در تصادفي ناگهاني و غير منتظره جان باخت و زمين بار ديگر عزاپوش شد. خود فروغ مدتي قبل از مرگش در جايي نوشته بود " مي ترسم زودتر از آن چه فکر کنم بميرم و کارهايم ناتمام بماند و اين درد بزرگيست" .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 12:24 |

پسر بي هنر

 

 

داشت عباس قلي خان  پسري              پسر بي ادب و بي هنري

اسم او بود علي مردان خان                كُلفَتِ خانه  ز دستش به اَمان

پشت كالسكه مردم مي جست              دل كالسكه نشين را ميخَست

هر سحر گه دم در بر لب جو             بود چون كرم به گل رفته فرو

بسكه بود ان پسر خيره و بد              همه از او بدشان مي امد

هر چه ميگفت لَلهِ لج ميكرد               دهنش را به لَلهِ كج مي كرد

هر كجا لانه گنچشكي بود                 بچه گنچشك درآوردي زود

هر چه ميدادند مي گفت كم است         مادرش مات كه اين چه شكمست !

نه پدر راضي از اونه پدر                نه  معلــــم  نه  لـَلـهِ  نه  نوكـر

اي پسر جان من اين قصه بخوان       تو مشو مثل علي مردان خان  
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 12:19 |

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 12:18 |
 

دعوت نامه پرشین گیگ

دعوت نامه پرشین گیگ

دعوت نامه پرشین گیگ

دعوت نامه پرشین گیگ

http://www.alidana.blogfa.com/

 

ببدو بدو که دیر بجنبی تموم میشه

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 9:39 |

(Amir Shapourzadeh)

نام:امیر                                                                                                                         

نام خانوادگی: شاپورزاده

لقب:شاپی

تاریخ تولد:19 سپتامبر 1982

محل تولد:تهران-ایران

ملیت:ایرانی

 قد:178

شغل:فوتبالیست

پست:مهاجم

نام تیم فعلی:هانزا روستوک

شماره پیراهن:18

 

او فوتبال خود را از رده جوانان تیمهای گرن ویب و نیندورفر آلمان آغاز کرد و بعد از آن به تیم ایمزباتلر رفت.در سا ل 2002 تیم هامبورگر اس وی با او قرار داد بست اما او برای آنها فقط در رده غیرحرفه ای بازی کرد. سپس به آماتورهای هانزاروستوک پیوست وبعد از مدتی توانست خود را به تیم اصلی هانزاروستوک برساند.

اگرچه او در تابستان 2007 به همراه تیم ملی( ب) ایران به مقام قهرمانی غرب آسیا رسیده است اما همیشه آرزو داشته است برای تیم ملی ایران و یک باشگاه بزرگ ایرانی بازی کند. او اکنون مقیم آلمان است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 21:6 |
شوق درس خواندن 

حمد بر كردگار يكتا  باد                         كه مرا شوغ درس خواندن داد

آشنا كرد چشم من بر كتاب                     داده توفيق خيرم از هر باب

در سر من هواي درس نهاد                    در دل من محبت استاد

پدرم را عطا نمود حيات                      تا كند صرف كار من اوقات

مادرم را تناوري بخشيد                      مهر فرزند پروري بخشيد

هر دو مقدور خود به كار ارند              تا مرا درس خوان به بار آرند

عشق باشد به درس  و مشق مرا           نبود جز به اين دو عشق مرا

درس و مشقم چو ناتمام بود مرا            بازي از بهر من حرام بود

در سر كارهاي  بي مصرف               نكنم هيچ وقتِ خويش تلف

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 13:1 |

در راستاي جمع آوري اراذل و اوباش كشور

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 12:54 |

نقد اين هفته ما اختصاص به نحوه ی نگهداری اسکناس در ایران دارد. شیوه نگهداری و استفاده از اسکناس در کشور ما شیوه ی مناسبی نیست و اکثرا آنرا به درستی رعایت نمی کنند. ایران یکی از معدود کشورهایی است که عمر اسکناس در آن دو برابر و بلکه هم بیشتر پائین تر از سایر کشورهاست.من دقیقا به یاد دارم، زمانیکه اسکناس پنج هزار تومانی چاپ شد، کمتر از یک ماه بعد کهنه شده ی آنرا دیدم. برایم باور نکردنی است که چطور می توان اسکناسی به این جدیدی را تا این حد و اینقدر زود فرسوده نمود؟!

در چند سال گذشته اسکناس های درشت دیرتر کهنه می شدند که اکثرا اعتقاد داشتند که این مسئله به این دلیل است که اسکناس درشت کمتر در دست کودکان است و به همین علت به مرز از رده خارج شدن می رسد.اما حالا که پول در مملکت ما روز به روز بیشتر ارزش خود را از دست می دهد و ما اسکناسهای درشت را در دست کودکان می بینیم چه؟ آیا واقعا نیاز به فرهنگ سازی در این زمینه نیست؟ اگر واقعا قرار بر فرهنگ سازی برای نگهداری درست از اسکناس باشد این پدر و مارها هستند که باید از دوران طفولیت به فرزندان خود یاد دهند که چگونه از اسکناس که یکی از سرمایه های ملی است نگهداری کنند.پدر و مادرهایی که بعضی ها خود از کودکان نیز بدترند! مثلا وقتی که بعضی از مکانیکها با دست کثیف و روغنی اسکناس را از مشتری می گیرند و می شمارند و یا خانم ها یا آقایانی که لیست خریدشان را در قسمت سفید اسکناس یادداشت می کنند و یا جوانان مثلا عاشقی که با خط های خرچنگ قورباغه شعرها و مزخرفات مثلا عاشقانه را روی اسکناس خطاطی می نمایند چه باید کرد و چه باید گفت؟! چرا بعضی ها وقتی بسته های اسکناس را از بانک تحویل می گیرند و یا قصد تحویل آن به بانک را دارند روی خود اسکناس که روی بقیه قرار دارد مبلغ کل آن بسته را می نویسند؟ چرا بعضی وقتها اسکناس به طرز وحشتناکی گوشه ندارد؟ آیا آنرا گاز می زنند؟! بارها دیده شده که قسمتی از اسکناس سوخته! با عرض معذرت دیگر کم مانده بینی مان را هم با اسکناس بگیریم! نوشتن کلمات مزخرف روی اسکناس چه مفهومی دارد؟ مثلا یک بار روی یک اسکناس صد تومانی نوشته شده بود:شرکت آبگوشت سازی معمار و شرکاء!!

 ای کسانیکه این حرکات ناپسند را انجام می دهید، چه چیزی را می خواهید ثابت کنید؟ اگر هدفتان اثبات بی فرهنگی و عقب ماندگی در آن است که باید به شما تبریک بگویم زیرا شدیدا موفق بوده اید! به دفعات با چشم خود دیده ام که کودکی آنقدر اسکناس را تا نموده که به سایز دو سانتی متر در دو سانتی متر در آمده است! یا جوانانی که اسکناس را در جیب های تنگ شلوارهای تنگ ترشان می چپانند و در هنگام بیرون آوردن اسکناس با سهل انگاری آنرا پاره می کنند. آیا وقتی که با اسکناس هائی پاره مواجه می شویم نمی توانیم با کمی دقت و حوصله آنرا بچسبانیم تا از اینکه هست بدتر نشود. مثلا وقتی اسکناسی که به خاطر تا خوردن بیش از حد، یک سانتی متر پاره شده، توسط ما ترمیم شود طول آن پارگی اضافه نخواهد شد.درست است که جنس اسکناس در کشور ما در قیاس با کشورهای توسعه یافته در حد پائین تری قرار دارد اما آیا گاهی اوقات ما نیز در پائین تر آمدن آن مقصر نیستیم ؟ تا به حال به این فکر کرده اید که اگر یک توریست سفر کرده به کشور پولهایش را در ایران چنج نماید با دیدن اسکناس هائی که متاسفانه گاهی اوقات بانک به جای رده خارج کردن، آنها را لابه لای دیگر اسکناس ها به خود مردم پس می دهد چه در دلش به ما خواهد گفت؟ شما چطور از اسکناس ها نگهداری می کنید؟

 

نویسنده : مهدی کافی سنگی     

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 12:53 |

Robert Deniro     رابرت دنیرو 

 

رابرت دنیرو بازیگر ایتالیایی‌تبار آمریکایی در هفدهم اوت سال ۱۹۴۳ در نیویورک بدنیا آمد. بازیگری درونگراست و بازیهای تأثیرگذار او منبع الهام بسیاری از جوانان بوده است. خیلی زود با تیم مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا آشنا شد. این کارگردانان که همچون رابرت دنیرو اصل و ریشه‌ای ایتالیایی داشتند تصمیم بر ایجاد موجی از فیلمهای انتقادی از سیستم سرمایه داری و جو بی خیالی حاکم بر آمریکا گرفتند. علمدار این موج کاپولای کبیر بود. اما مارتین اسکورسیسی و رابرت دنیرو تیم هماهنگی از آب در آمدند.

مهمترین فیلمهای رابرت دنیرو را اسکورسیسی کارگردانی کرده است و بی تردید می‌‌توان بازی دنیرو در نقش تراویس بیکل را الگویی برای کل بازیگری وی در نظر گرفت. عنوان این فیلم راننده تاکسی بود و دنیرو در نقش یک سرباز از جنگ برگشته که بعلت اختلالات روانی قادر به خوابیدن نیست در مؤسسه تاکسیرانی مشغول بکار می‌شود و با بی تفاوتی حاضر به مسافرکشی شبانه در محله هارلم نیویورک می‌شود. تراویس (که نقش او را دنیرو بازی می‌کند) پس از اندی متوجه فجایعی که در خیابانها و در بطن مردم در جریان است می‌شود و با وجود حالت انفعالی که دارد تصمیم به برطرف کردن این مشکلات می‌‌نماید. روشهای او خشونتبار است و نهایتا تنها قادر به بازگردانیدن جودی فاستر (که در سن ۱۴ سالگی نقش یک فاحشه را بازی میکرد) به خانه می‌گردد. حس انزوای تراویس تا مدتهای مدیدی بر بازی دنیرو سنگینی میکرد. البته دنیرو بازیگری چیره دست است و با ایفای نقشهای متفاوتی پس از این فیلم سعی در دور شدن از کارکتر تراویس داشت.

دنیرو برای بازی در نقش جیک لاموتا (بوکسور موفق آمریکایی در دهه ۱۹۴۰ و اواسط ۱۹۵۰) برنده اسکار بازیگری گردید. او برای ایفای نقش جیک لاموتا ۲۵ کیلوگرم وزن اضافه کرد و ضرب المثل بازیگری گردید. فیلمهای خوب دنیرو بسیارند. روزی روزگاری در آمریکا یک اودیسه بود. شکارچی گوزن یک فیلم انتقادی محشر از جنگ ویتنام بود. بیداریها فیلمی در مورد یک بیمار فلج ذهنی بود که دنیرو نقش او را بخوبی ایفا کرد. تنگه وحشت یک فیلم تکان دهنده در مورد وحشت از انتقام بود. دنیرو برای این فیلم دندانهای خود را با اورتودنسی بهم ریخت و تنش را با جوهر گیاهی (که بعدها جذب بدن می‌شد) کلا خالکوبی کرد تا نقش یک جنایتکار جنسی را بازی کند. واقعا کدام بازیگری را سراغ دارید که اینچنین عاشق نقشهایی باشد که بازی می‌کند.

دنیرو همچنان در حال بازی در فیلمهای مختلف است ولی او نیز  مانند همه انسان ها پیر شده است و جدیدا در فیلمهای اسکورسیسی بازی نکرده است اما امیدواریم ستاره بختش هیچگاه افول نکند.

از مهمترین فیلمهایش می‌‌توان موارد ذیل را نام برد: ۱۹۷۳- خیابانهای بیرحم ۱۹۷۴- پدر خوانده: قسمت دوم ۱۹۷۶- راننده تاکسی ۱۹۷۷- آخرین قارون ۱۹۷۸- شکارچی گوزن ۱۹۸۰- گاو خشمگین ۱۹۸۳- سلطان کمدی ۱۹۸۴- روزی روزگاری در آمریکا ۱۹۸۵- برازیل ۱۹۸۶- مأموریت ۱۹۸۷- تسخیرناپذیران ۱۹۹۰- رفقای خوب ۱۹۹۰- بیداری‌ها ۱۹۹۱- تنگه وحشت ۱۹۹۴- فرانکشتاین ۱۹۹۵- کازینو ۱۹۹۸- رونین ۱۹۹۹- این را تحلیل کن ۲۰۰۰- ملاقات با والدین ۲۰۰۲- آن را تحلیل کن ۲۰۰۴- ملاقات با خانواده فاکرز.

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 12:51 |

سر چارلز اسپنسر چاپلين، جونيور

 

 

چيز زيادي در مورد چاپلين نمي توان نوشته ، چاپلين خلاصه شده واژه سينماست ، وي در سال 16 آوريل 1899 در لندن به دنيا آمد . پدرش چالز اسپنسر چاپلين نام داشت ....
اولين تجربه چالز چاپلين ( مشهور به چارلي چاپلين ) در سينما فيلم BETWEEN SHOWERS است كه به عنوان نويسنده حضور داشته است ... چاپلين اولين تجربه كارگرداني را در همان سال 1914 با فيلمA BUSY DAY پشت سر مي گذارد .... چاپلين در 25 دسامبر 1977 چشم از دنيا مي بندد ...
مشهور ترين فيلم هاي او ، سيرك ، در جستجو طلا ، ديكتاتور بزرگ ، و .... است.
چاپلين يكي از پركارترين افراد سينما مي باشد ... او در سال 1914 ، در 35 فيلم به عنوان بازيگر ، كارگردان ، تهيه كننده و حتي نويسنده شركت داشته است....
چاپلين علاوه بر هنرمند ، شخصيت اجتماعي بزرگي در دهه 60 جهان مي باشد ، مبارزات آشكار او عليه جامعه اقتصادي ، عليه ابتذال هنر و سينما ، تفكرات ضد جنگ و شهامت او در بيان بسياري از حقايق آن زمان همه و همه از چاپلين شخصيت بيشتر از يك هنرمند مي سازد....
چاپلين يك بردار به نام سيدني چاپلين دارد ... كه در بسياري از فيلم هاي چاپلين شركت داشته است ، ولي به شهرت و بزرگي چاپلين در سينما نبوده است ... سيدني يك سال از چاپلين بزرگ تر بود ، ولي در سال 1965 از دنيا مي رود ...
چاپلين يك دختر هم به نام جرالدين دارد. جراالدين متولد 31 جولاي 1944 است ، او در 1954 در اولين تجربه خود در فيلم پدرش حضور يافت .... از مهمترين حضور وي در سينما بازي در نقش " تونيا " در فيلم دكتر ژيگو به كارگرداني سر ديويد لين است ..... جرالدين در سال 1992 در فيلمي به نام پدرش و به منظور بزرگداشت پدرش با همان نام چارلي چاپلين حضور مي يابد... " جين ايري " JANE EYRE آخرين حضور جرالدين در سينما به سال 1996 است ، وي در قيد حيات است....
با افتخارات وي در مراسم اسكار و فيلم گرافي او اين پيام را پايان مي دهم.
در انتهاي همين پيام مي توانيد نامه چاپلين به دخترش ( جراالدين ) را بخوانيد




چارلز چاپلين ( چارلي چاپلين (
بازيگر ، نويسنده ، كارگردان ، تهيه كننده و آهنگساز
)
هر چند سينما بيشتر زمان چاپلين را به خود اختصاص داد ، ولي از وي 2 موسيقي منتشر شده و يك ترانه باقي مانده است .... (
آهنگسازي فيلم " لبخند " Smile به كارگرداني مايكل ريتجي در سال 1975
ترانه فيلم Bad Blood به كارگرداني لئوس كاراكس ( فيلم ساز فرانسوي ) در سال 1987 ساخته شد ( بعد از مرگ چاپلين)
ترانه و آهنگسازي فيلم A COUNTESS FROM HONG KONG به تهيه كنندگي ، بازيگر و كارگرداني خود او
آهنگسازي فيلم چراغ (LIMELIGHT ) به تهيه كنندگي ، كارگرداني و بازيگري خود او

افتخارات :
نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد براي فيلم سيرك به سال 1927 – 1928
(تا ابتداي سال 1933 اسكار هر دوسال يك بار برگزار مي شده است(
نامزد دريافت جايزه بهترين كارگردان فيلم كمدي براي فيلم سيرك به سال 1927 – 1928
دريافت اسكار افتخاري براي تهيه كنندگي و نويسندگي و كارگرداني فيلم سيرك به سال 1927 – 1928
نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم براي فيلم ديكتاتور بزرگ به سال 1940
نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد براي فيلم ديكتاتور بزرگ به سال 1940
نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم نامه براي فيلم ديكتاتور بزرگ به سال 1940
نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم نامه براي فيلم MONSIEUR VERDOUX به سال 1947
دريافت اسكار افتخاري در سال 1971 به خاطر تاثير بزرگش در ساخت تصوير متحرك و هنر سينما
در يافت جايزه اسكار بهترين موسيقي براي فيلم چراغ ( LIMELIGHT ) به سال 1972

فيلم گرافي

1914 BETWEEN SHOWERS uncredited screenwriter, performer
1914 A BUSY DAY director, screenwriter, performer
1914 CAUGHT IN A CABARET director, screenwriter, performer
1914 CAUGHT IN THE RAIN director, screenwriter, performer
1914 CRUEL, CRUEL LOVE uncredited screenwriter, performer
1914 DOUGH AND DYNAMITE director, performer
1914 THE FACE ON THE BARROOM FLOOR
director, screenwriter, performer
1914 THE FATAL MALLET director, screenwriter, performer
1914 A FILM JOHNNIE uncredited screenwriter, performer
1914 GENTLEMEN OF NERVE director, screenwriter, performer
1914 GETTING ACQUAINTED director, screenwriter, performer
1914 HER FRIEND THE BANDIT director, screenwriter, performer
1914 HIS FAVORITE PASTIME uncredited screenwriter, performer
1914 HIS MUSICAL CAREER director, screenwriter, performer
1914 HIS NEW PROFESSION director, screenwriter, performer
1914 HIS PREHISTORIC PAST director, screenwriter, performer
1914 HIS TRYSTING PLACE director, screenwriter, performer
1914 KID AUTO RACES AT VENICE uncredited screenwriter, performer
1914 THE KNOCKOUT uncredited screenwriter, performer
1914 LAUGHING GAS director, screenwriter, performer
1914 MABEL AT THE WHEEL uncredited screenwriter, performer
1914 MABEL'S BUSY DAY director, screenwriter, performer
1914 MABEL'S MARRIED LIFE director, screenwriter, performer
1914 MABEL'S STRANGE PREDICAMENT
uncredited screenwriter, performer
1914 MAKING A LIVING uncredited screenwriter, performer
1914 THE MASQUERADER director, screenwriter, performer
1914 THE NEW JANITOR director, screenwriter, performer
1914 THE PROPERTY MAN director, screenwriter, performer
1914 RECREATION director, screenwriter, performer
1914 THE ROUNDERS director, screenwriter, performer
1914 THE STAR BOARDER uncredited screenwriter, performer
1914 TANGO TANGLES uncredited screenwriter, performer
1914 THOSE LOVE PANGS director, screenwriter, performer
1914 TILLIE'S PUNCTURED ROMANCE performer
1914 TWENTY MINUTES OF LOVE uncredited screenwriter, performer
1915 THE BANK director, screenwriter, performer
1915 BY THE SEA director, screenwriter, performer
1915 THE CHAMPION director, screenwriter, performer
1915 HIS NEW JOB director, screenwriter, performer
1915 HIS REGENERATION performer
1915 IN THE PARK director, screenwriter, performer
1915 A JITNEY ELOPEMENT director, screenwriter, performer
1915 A NIGHT IN THE SHOW director, screenwriter, performer
1915 A NIGHT OUT director, screenwriter, performer
1915 SHANGHAIED director, screenwriter, performer
1915 THE TRAMP director, screenwriter, performer
1915 A WOMAN director, screenwriter, performer
1915 WORK director, screenwriter, performer
1916 BEHIND THE SCREEN director, screenwriter, performer
1916 CHARLIE CHAPLIN'S BURLESQUE ON CARMEN
director, screenwriter, performer
1916 THE COUNT director, screenwriter, performer
1916 THE FIREMAN director, screenwriter, performer
1916 THE FLOORWALKER director, screenwriter, performer
1916 ONE A.M. producer, director, screenwriter, performer
1916 THE PAWNSHOP producer, director, screenwriter, performer
1916 POLICE! director, screenwriter, performer
1916 THE RINK producer, director, screenwriter, performer
1916 THE VAGABOND director, screenwriter, performer
1917 THE ADVENTURER director, screenwriter, performer
1917 THE CURE director, screenwriter, performer
1917 EASY STREET director, screenwriter, performer
1917 THE IMMIGRANT director, screenwriter, performer
1918 THE BOND director, screenwriter, performer
1918 A DOG'S LIFE director, screenwriter, performer
1918 SHOULDER ARMS director, screenwriter, performer
1919 A DAY'S PLEASURE producer, director, screenwriter, performer
1919 SUNNYSIDE producer, director, screenwriter, performer
1921 THE IDLE CLASS producer, director, screenwriter, performer
1921 THE KID producer, director, screenwriter, performer
1921 THE NUT performer
1922 NICE AND FRIENDLY director, screenwriter, performer
1922 PAY DAY producer, director, screenwriter, performer
1923 THE PILGRIM producer, director, screenwriter, performer
1923 SOULS FOR SALE performer
1923 A WOMAN OF PARIS producer, director, screenwriter, music, performer
1925 THE GOLD RUSH producer, director, screenwriter, performer
1926 A WOMAN OF THE SEA producer, idea
1928 THE CIRCUS producer, director, screenwriter, editor, performer
1928 SHOW PEOPLE performer
1931 CITY LIGHTS producer, director, editor, performer
1932 CHASE ME CHARLIE performer
1936 MODERN TIMES producer, director, screenwriter, composer, performer
1938 CHARLIE CHAPLIN CARNIVAL
producer, director, screenwriter, performer
1938 CHARLIE CHAPLIN CAVALCADE
producer, director, screenwriter, performer
1938 CHARLIE CHAPLIN FESTIVAL director, screenwriter, performer
1940 THE GREAT DICTATOR roducer, director, screenwriter, performer
1947 MONSIEUR VERDOUX
producer, director, screenwriter, composer, performer
1952 LIMELIGHT producer, director, story, choreography, performer
1955 GASLIGHT FOLLIES performer
1957 A KING IN NEW YORK
producer, director, screenwriter, composer, performer
1958 THE CHAPLIN REVUE producer, director, screenwriter, performer
1960 WHEN COMEDY WAS KING performer
1963 30 YEARS OF FUN performer
1967 A COUNTESS FROM HONG KONG
executive producer, director, screenwriter, music, song, performer
1972 CHAPLINESQUE, MY LIFE AND HARD TIMES performer
1975 SMILE composer
1976 IT'S SHOWTIME performer
1987 BAD BLOOD/MAUVAIS SANG song


نامه سر چارلي چاپلين به دخترش جرالدين

جرالدين دخترم ، از تو دورم .. ولي يك لحظه تصويرتو ازديدگانم دور نمي شود..امـا تو كجايـي؟.. در پاريس روي صحنه تئاتر شانزه ليزه ...ايـن رامي دانـم وچنـان اسـت كه گويي در اين سكوت شبانگاهي آهنـگ قدمهـايت را مــي شنـوم ، شنيـده ام نقـش تـو درايـن نمايـش پرشكوه ،نقـش آن دختـرزيـبــاي حاكمـي است كه اسيـرخـان تـاتـارشده است . جرالدين ،درنقش ستـاره بـاش..بـدرخش امـااگـرفـريـادتـحسين آميز تماشاگران وعطرمستـي آور گلهايـي كه بـرايت فـرستـاده انـد..تـرافـرصت هشياري داد..بنشين و نامه ام رابـخوان ... مــن پـدرتـوهـسـتـم .امــروز نوبـت توسـت كه هنرنمايـي كني وبـه اوج افتخاربرسـي ،امروزنـوبت تـوست كه صـداي كـف زدنهـاي تماشاگـران گاهـي تورابه آسمانهاببرد..بـه آسمـانها بـرو ولي گاهي هم روي زميـن بياوزندگي مردم راتمـاشا كن ... زندگي آنان كه بـا شكم گرسنه درحاليكه پـاهـايشان ازبينوايـي مـي لرزد.. هنرنمايي مي كنند..مـن خـوديـكي ازايـشـان بــودم . جرالديـن دخترم تومرادرست نمي شناسي ..درآن شبهاي بس دور ،بـاتــو قصه هـاي بسيارگفتم اماغصه هـاي خودراهرگـزنـگفتـم.. آن هـم داستـاني شنيدني است .داستـان آن دلقك گرسنه كه درپست ترين صحنه هاي لندن آوازمي خواندوصدقه مي گيرد..ايـن داستـان مـن است .مـن طعم گـرسنـگي را چشيـده ام ، مـن درد نابساماني راكشيده ام .. وازاينهـابـالاتـررنــج حقارت آن دلقك دوره گرد كه اقيانـوسـي ازغـروردردلـش مــوج ميزند.. اماسكه صدقه آن رهگذرغـرورش راخردنـمي كنـدرانـيـزاحـســاس كــرده ام... ازتوحـرف بزنم..بدنبال نام تونام من است ،چاپليـن ، جرالدين دختـرم.. دنيايي كه تودرآن زندگي مي كني ، دنياي هنرپيشگي وموسيقـي است..نيمه شب آن هنگام كه ازسالن پرشكوه تئاتربيرون مي آيـي.. آن ستايشگران ثروتـمنـد را فـراموش كن ولـي حـال آن راننده تاكسي ،كه تورابه منــزل مـيـرسـانـد،بـپـرس .حال زنش رابپـرس واگرآبستـن بودوپولـي بـراي خريـد لبـاس بـچـه نـداشـت ،مـبـلـغــي پــنهـاني درجيبش بگذار... به نماينده خـوددر پاريـس دستـورداده ام فـقــط وجـه ايــن نــوع خـرجـهــاي تورابـي چـون وچرابپـردازد امــا بـراي خرجهـاي ديگرت ،بـايـدبراي آن صورت حساب بفرستي ... دختـرم جرالدين ،گاه وبيگـاه بـامترو واتـوبوس شهررابگرد،مردم را نگاه كن ،زنـان بيوه وكودكان يتيـم رابـشـنــاس ودست كم روزي يـكـبــار بگـو: مـن هـم ازآنهاهستم ..توواقعايكي ازآنـهـاهستـي ،نه بيشتر...هنرقبل ازآنكه دوبال دورپروازبه انسان بدهد اغلب دوپاي اورامي شكنـد... وقتي به مرحله اي رسيدي كه خود رابرترازتماشاگران خويـش بداني همـان لحظه تئاترراتـرك كن وباتاكسي خودرابه حومه پاريس برسان ،من آنجاراخوب مي شناسم ،آنجابازيگراني همانند خويش را خواهي ديد كه ازقرنهـاپـيش زيـبـاترازتو،چـالاكترازتو و مغرورترازتو هنرنـمـايــي مي كنند.امادرآنجـاازنورخيره كننـده نورافكن هـاي تئاترشانزه ليزه خبري نيست..نورافكن هاي كولي هاتنهانورماه است .نگاه كن آيابهترازتوهنرنمايي نمي كننـد؟ اعتراف كن ،دخترم ... هميشه كسي هست كه بـهـترازتوهنرنمائي كنـدواين را بدان كه درخانواده چارلي چاپلين كسي آنقـدرگستاخ نبوده است كه يك كالسكه ران يايك گداي كنـاررود سن ياكولي هنرمندحومه پـاريس راناسزائي بگويد... دخترم ،جرالدين چكي سفيدبراي توفرستادم كه هرچه دلت مي خواهد بگيري وخرج كني ولي هروقت خـواستي دو فرانك خرج كني ،باخودبگو،سومين فرانك ازآن من نيـست . اين شايد مال يك مردفقيرگمنام باشد كه امشب به يك فرانك احتياج دارد. جستجولازم نيست .ايـن نيازمنـدان گمنام رااگربخواهي همه جاخواهي يافت . اگرازپول وسكه براي توحرف مي زنم براي آنست كه ازنيروي فريب وافسون پول ،اين فرزند شيطان ،خوب آگاهم ... من زماني درازدرسيرك زيسته ام وهميشه وهر لحظـه براي بندبازاني كه برروي ريسماني بس نازك ولرزنده مي رفتند.. نـگــران بــوده ام .. امـادخـتــرم .. اين حقيقت را بگويم كه مردم برروي زمين استواروگسترده بيشتراز بندبازان ريسمان نااستوارسقوط مي كنند... دخترم جرالدين ، پدرت باتوحرف مي زند، شايدشبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان ترافريب دهد.آن شب است كه اين المـاس ، آن ريسمـان نااستـوار زيـرپــاي تــو خـواهـدبــود وسـقــوط توحتمـي اسـت ... روزي كه چهره زيباي يك اشراف زاده بي بند وبار ترابفريبد..آنروزاسـت كه بنـد بـازي نـاشي خـواهــي بــود.. بند بازان ناشي هميشه سقوط مي كنند.ازاينرودل بـه زروزيـورمـبـنـد،بـزرگتـري ن المـاس ايـن جهان آفتاب است كه خوشبختانه برگردن همه مي درخشد... اما اگر روزي دل به مـردي آفتـاب گونه بستي ،بااويـكدل بــاش وبـه راستـي اورادوسـت بدارومعنـي اينرا،وظيفه خـود در قـبــال ايــن مـوضــوع بــدان . به مادرت گفته ام كـه در ايـن خصـوص بـراي تـو نامه اي بنويسـد، اوبهـتـر از من معنـي عشـق رامـي داند..اوبـراي تعريـف عشـق كه معنـي آن يـكـدلــي است شـايـستـه تـرازمـن است ... دختـرم هيچكس وهـيــچ چيـز ديگررادر اين جهـان نـمي توان يافـت كه شايستـه آن باشـد كـه دختري نـاخن پـاي خــود رابـه خـاطرآن عريـان كنـد.. برهنگـي بيماري عصرماست به گمان من تن تو بايد مال كسي بـاشد كه روحش را براي تو عريان كرده است . براي تو حـرف بسيـار دارم ولـي به موقـع ديگرمي گذارم و بـا اين آخرين پـيـام ، نامه را پايان مي بـخشـم : " انسان باش ، پاكدل و يكدل ، زيرا كه ".گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پـست وبي عاطفه بودن است.
پدرتو
چارلي چاپلين

__________________

 

اگه مشكلي داره (متن نظر) بدين حتماً درستش مي كنم

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 12:50 |

 

(Omid  djalili)

 

 

 

 

نام:امید                                                                                                         

نام خانوادگی: جلیلی

شغل:بازیگر

تاریخ تولد:30 سپتامبر 1965

محل تولد:چلسی ،لندن -انگلستان

ملیت:انگلیسی-ایرانی

والدین او ایرانی هستند.او ادعا می کند که تنها کمدین ایرانی است ولی حالا که شاپی خرسندی مشهور شده ومحبوبیت زیادی دارد جلیلی نمی تواند این ادعا را ادامه دهد.

امید جلیلی در دانشگاه ایالت اولستر ایرلند در رشته های زبان انگلیسی و تئاتر تحصیل کرده است.

اولین موفقیت مهم او در جشنواره فرینگ ادینگبرگ در سال 1995 با فیلم کوتاه" پسر مالک مغازه کباب چرب" و به دنبا ل آن درسال 1996 در فیلم "عرب و یهودی"  بود.او در کشورهای متعددی از جمله ایرلند، استرالیا،دانمارک،کانادا،آلمان،ایالات متحده بازی کرده است. او در کنار ووپی گولدبرگ  در 22 قسمت از برنامه sitcom* Whoopi شبکه NBC حضور یافت.امیر قطر، رابین کوک وبیل کلینتون از طرفداران کارهای او هستند.در سال 2003 نام او به عنوان یکی از  پر مخاطبترین کمدینها در لیست 50 کمدین با مزه بریتانیایی  قرار داشت.او همچنین نویسندگی شوی تلویزیونی خود را در شبکه BBC1 (2007) بر عهده دارد.در 18 مارچ 2007 از طرف مردم به عنوان شصتمین کمدین برتر برنامه  شبکه 4 انتخاب شد.

 

 

فیلم شناسی

 

 

سینما

  • The Mummy (1999)
  • Notting Hill (1999)
  • Mad Cows (1999)
  • The World Is Not Enough (1999)
  • Gladiator (2000)
  • Spy Game (2001)
  • Mean Machine (2001)
  • Anita and Me (2002)
  • Cross My Heart (2003)
  • Deadlines (2004)
  • The Calcium Kid (2004)
  • Modigliani (2004)
  • Sky Caption and the World of Tomorrow (2004)
  • Casanova (2005)
  • Alien Autopsy (2006)
  • Over the Hedge (2006)
  • The Allotment (2007)
  • Pirates of the Caribbben: At World's End (2007)

تلویزیون

  • Barking (1998)
  • The Lake of Darkness (1999)
  • Cleopatra (1999)
  • Coming Soon (1999)
  • Small Potatoes (1999)
  • Black Books (2000)
  • Jason and the Argonauts (2000)
  • Lenny Henry in Pieces (2000)
  • Dinotopia: The Series (2002)
  • Between Iraq and a Hard Place (2003)
  • Whoopi (2003)
  • Live At the Apollo (2004)
  • Chopra Town (2005)
  • One Night Stand (HBO) (2005)
  • My Family and Other Animals (2005)
  • Rob Brydon's Annually Retentive (2006)
  • Jack Dee's Lead Balloon (2006)
  • Harvey Birdman: Attorney at Law (2006)
  • TV Heaven, Telly Hell (2007)
  • (Celebrity Big Brother (2008))

جوایز

·  جایزه اما

·  جایزه تایم اوت

·  جایزه* LWT

·  جایزه فرینگ

·  جایزه پریر

·  جایزه جمینی

·  جایزه ساوت بانک

·  جایزهRoyal Television Society

·  جایزه European TV

 

 

* مخفف situation- comedy

* مخفف London-weekend-television

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 20:28 |

Al Pachino     آل پاچینو

 

 

 

آلفردو پاچينو در سال 1939 در يك خانواده ايتاليايي تبار در نيويورك ديده به جهان گشود .
او نيز از چمله بازيگراني است كه براي خروج از پشت ديوار بلند گمنامي و قرار گرفتن در جايگاه شايسته خود به يك اتفاق خجسته نياز داشت .
او كه تا 32 سالگي در پيچ و خم تئاترهاي برادوي و آموزشهاي اكتورز استوديو به پروزش انرژي نهفته در صحنه خود را با نقشهايي نه چندان موفق به آستانه سينما رسانده بود در سال 1972 اين امكان را يافت كه با درخشش در 2 فيلم " ناتالي و من " و " وحشت در نيدل پارك " استعداد كم نظير خود را بروز دهد.
از اين پس پاچينو گام در راهي نهاد كه تا به امروز او را به عنوان يكي از بزرگترين بازيگران سينماي جهان و يكي از اساتيد مسلم بازيگري رهنمون كرده است .
بدون شك ايفاي نقش " مايكل كورلئونه " در فيلم بي نطير ( پدرخوانده 1) گامي موثر به سوي قله هاي ترقي بود .
پس از موفقيت پدر خوانده , پاچشنو نوار موفقيتهاي خود را با دو فيلم سرپيكو و مترسك ادامه داد.
سرپيكو بار ديگر او را مانند پدر خوانده نامزد جايزه اسكار كرد .
نقش افريني دوباره او به نقش مايكل كورليونه و اين بار در فيلم پدرخوانده 2 و اين بار نيز در مقابل يكي ديگر از نوابغ بازيگري چهان يعني دونيرو بار ديگر او را نامزد جايزه اسكاري كرد كه به نظر مي رسيد زمان زيادي را بايد براي به دست آوردن آن تلاش كند .

پاچينو دهه 70 را با سه فيلم ديگر به پايان برد كه براي دو فيلم " بعد از ظهر سگي " و : عدالت براي همه " بار ديگر نامزد جايزه اسكار شد .
دهه 80 دهه سقوط پاچينو بود , شايد تنها بتوان به فيلم بي نظير برايان دي پالما " صورت زخمي " در اين دهه اشاره كرد . گرفتار شدن پاچينو در دام الكل و كوكايين پاچينو را به سمت نابودي مي كشيد
پاچينو با ترك اعتياد خود دوباره به عالم سينما بازگشت و بار ديگر شخصيت مايكل كورلئونه را اين بار در شكل و شمايلي جديد و در آخرين قسمت از 3 گانه پدرخوانده " پدرخوانده 3 " تجسم بخشيد..
پس از ترك اعتياد پاچينو دوباره با قدرت به نقش آفريني هاي خود ادامه داد و انقدر در كار خود استمرار بخشيد تا اينكه در سال 1982 آكادمي اسكار او را براي ايفاي نقش سرهنگي كور شده در فيلن " بوي خوش زن " شايسته دريافت جايزه اسكار اعلام كرد .
بازگشت باشكوه پاچينو به عالم سينما همچنان ادامه دارد و او همچنان با نقش آفريني هاي بي نظير خود بر پرده سينماها مي درخشد .



فيلمنگاري :

ناتلالي و من 1969
وحشت در نيدل پارك 1971
مترسك 1973
سرپيكو 1973
پدرخوانده 2 1974
بعد از ظهر سگي 1975
بابي ديرفيلد 1977
عدالت براي همه 1977
دريانوردي 1980
نويسنده , نويسنده 1980
صورت زخمي 1983
انقلاب 1985
بازجويي 1986
درياي عشق 1988
ديك تريسي 1989
فرانكي و جاني 1990
پدرخوانده 3 1990
گلن گري گلا راس 1992
بوي خوش زن 1992
راه كارليتو 1993
مخمصه 1995
شهرداري 1996
درجستجوي ريچارد 1996
دني براسكو 19997
وكيل مدافع شيطان 1997
خودي / نفوذي 1998
هريكشنبه موعود 1999
قهوه چيني 2000
بي خوابي 2002
سيمونه 2002
مردمي كه مي شناختم 2002
تازهكار 2003
گيگلي 2003

۸۸ دقیقه

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 10:51 |

Orson Welles     اورسن ولز

 

 

 

جرج اورسن ولز در ماه مي سال 1915 در ايالت كنوشا (Kenosha) در آمريكا بدنيا آمد. او دوران كودكي عجيبي داشت. پدرش ريچارد ولز صاحب چندين كارخانة واگن سازي و مادرش پيانيست، علاقمند به فعاليتهاي اجتماعي و از طرفداران و فعالان حق رأي زنان بود.
والدين اورسن تمايل داشتند كه مرتب به
نقاط مختلف جهان سفر كنند، با افراد مشهور ارتباط داشته باشند و ديگران آن‌ها را اشخاصي برجسته بدانند. آن‌‌‌ها به برادر بزرگ اورسن، ديكي ولز فشار زيادي وارد مي‌‌‌‌كردند چرا كه مي‌‌‌خواستند او در آينده شخصيتي مهم و معروف باشد و او نمي‌‌‌توانست انتظارات والدين خود را برآورده كند و عاقبت كارش به بيمارستان رواني كشيده شد. پس از مدتي كه ريچارد ولز به شدت به الكل روي آورد، والدين اورسن از هم جدا شدند. اورسن ولز در سال 1918 و در سه سالگي براي اولين بار در اپراي شيكاگو روي صحنه ظاهر شد. مادرش به او خواندن آثار شكسپير و نواختن پيانو را ياد داد اما سرنوشت چندان با او سازگار نبود و مادرش هنگامي كه او تنها نه سال داشت در بيمارستان در گذشت. او با وجود تمام مشكلات, تحصيلات رسمي را گذراند ولي در سال 1926، درست زماني كه دوران كودكي غم‌‌انگيز او به تدريج به سوي تنهايي دوران نوجواني پيش مي‌رفت بزرگترين شانس زندگي‌اش به او روي آورد و در يازده سالگي در دبيرستان «تاده» ثبت نام كرد. و آنجا بود كه به مدير مدرسه «راجرهيل» معرفي شد. در دبيرستان بود كه ولز به تئاتر دانشكده راه پيدا كرد و توسط هيل توانست نمايشنامه‌‌هاي فراواني را بنويسد و در همان سال نمايش خودش را با نام «دكتر جكيل و مستر هايد» كارگرداني و اجرا كرد طوري كه توجه روزنامه‌هاي محلي را به خود جلب نمود و آنها او را اعجوبه خواندند. در دبيرستان در طول سالهاي 1926 تا 1931، ولز حدود 30 نمايش را كارگرداني و اغلب بازي كرد. در سال 1931، اورسن به ايرلند سفر كرد و خودش را تئاتر گيت(Gate Theater) در دوبلين به عنوان بازيگري حرفه‌أي معرفي كرد در آن هنگام او تنها 16 سال داشت. او براي مهاجرت به لندن و تصاحب صحنه‌هاي«برادوي» تلاش بسياري كرد اما موفق نشد و سرانجام به اسپانيا سفر كرد. او در سال 1934 توانست اولين فيلم كوتاه خود را به نام «قلب پير» كه چهار دقيقه‌ بود با همكاري دانش آموزي به نام «ويليام وَنس» و با بازي «ويرجينيا نيكلسون» و دانش آموز ديگري كه چندي بعد با ولز ازدواج كرد، كارگرداني كرد. سالهاي بعد وقتي درباره اولين تجربه فيلمسازي ولز از او سوال كردند، او با بي اعتنايي آنرا فقط يك طنز و برخاسته از حرارت دوران جواني خواند و گفت«من آن كار را اصلاً يك فيلم به حساب نمي‌‌آورم.

 


او كار با «جان هاسمن» را آغاز كرد و تئاتر مِركري
(Mercury Theater) را با كمك او بنا نهاد. در سال 1936، ولز با بازي در نمايش تاريخي «مكبث» و سپس «گهواره تكان مي‌خورد» موقعيت خود را در تئاتر تثبيت كرد. او با اعتماد به نفس و انرژي ظاهراً بي پايان خود همراه ديگر بازيگران تئاتر مركري و از راديو و بعد وارد هاليوود شد تا اولين فيلم بلند خود را با آن‌ها به سرانجام برساند. در طول سالهاي 1936 تا 1947، ولز فعالانه در بيش از صد نمايش درام راديويي به عنوان نويسنده، بازيگر و كارگردان حضور داشت. اين راديو بود كه باعث شد تا شهرتي ملّي نصيب ولز شود. بعضي از بازيگراني كه در نمايش‌هاي راديويي يا تئاتريِ ولز بازي كردند بعدها در معروفترين فيلم‌هاي او نيز ظاهر شدند. فهرست نمايش‌‌هاي راديويي او نشان دهندة وسعت و تنوع موضوعات آن‌هاست، از شكسپير گرفته تا ادبيات كلاسيك اروپا و آمريكا. اين مجموعه همچنين نمايش‌هاي ترسناك را هم در برمي‌گيرد. در سال 1937 ولز ميان مجموعه‌‌هاي راديويي به عنوان صدايي آشنا و معتبر شناخته شده بود. نمايش معروف «سايه» بر اساس يك كتاب كمدي آمريكايي از «والتر گيبسون» شكل گرفت. اما مهم‌ترين واقعه براي خود ولز و شايد كلاً براي راديو نمايش «جنگ دنياها» بود كه ولز آن را بر اساس رمان مشهور اچ.جي به همين اسم تهيه كرد. او در سال 1938 با يك اقتباي راديويي از اين رمان كه به هجوم موجودات فضايي و حمله آنها به شهر نيوجرسي مي‌پردازد موجي از وحشت و هيجان ميان شنوندگاني ايجاد كرد كه از خيالي بودن اين نمايش بي‌ خبر بودند و تصور مي‌كردند يك گزارش زنده راديويي را گوش مي‌‌دهند. پيش از اين نيز در سال 1953 فيلمي سينمايي بر اساس اين رمان به كارگرداني «مايرون هاسكين» ساخته شده بود. ولز توسط توانايي‌هايي كه در تئاتر و راديو بدست آورده بود علاوه بر اينكه در فيلم‌هاي بسياري درخشيد، فيلمنامه‌هاي فراواني نيز نوشت. اين فيلمنامه‌ها چندين داستان از ادبيات انگلستان را در برمي‌گرفت مانند: مكبث (1948)، «جين اير» و «ناقوس در نيمه شب» (1965) كه كلاسيكي دست كم گرفته شده بود. برخي از معروفترين نمايشهاي راديويي ولز نيز عبارتند از: «اُليور تويست»-«جوليوس سزار»-«جهنم روي يخ»-«عروس مرگ»-«سايه»-«راهپيمايي زمان»-«دراكولا» و ولز «همشهري كين» را در سال 1941 با شجاعت و همراه ايده‌هاي نو براي روايت داستان در هاليوود بازنويسي كرد. اين فيلم پر از ابتكارات تازه در تصوير برداري و صدا برداري بود. حتي گريم ولز كه به طور متقاعد كننده‌أي سنش را چندين دهه بيشتر نشان مي داد، انقلابي محسوب مي‌شد. ولز در نقش «چارلز فاستركين» در شاهكار خود يعني «همشهري كين» تهيه كنندگي و كارگرداني را نيز به عهده داشت. اين كلاسيك براي نه جايزه اسكار نامزد شده بود كه چهار تا از آنها كه به ولز ارتباط داشت عبارتند از: بهترين بازيگر، بهترين كارگردان، بهترين فيلمنامه و بهترين فيلم. اما فيلم تنها برنده يك جايزه اسكار براي بهترين فيلمنامه شد. «جوزف كاتن»(Joseph Cotton) كه به نقش روزنامه نگار در برابر اورسن ولز بازي مي‌كرد اينگونه شخصيت ولز را در فيلم‌‌ تفسير مي‌كند. «تمام چيزي كه كين از زندگي‌اش مي‌خواست، عشق بود. قصه زندگي كين اين است كه چطور او عشقش را از دست داد و ديگر چيزي براي بخشيدن نداشت». جوزف كاتن كه از تئاتر مركري با ولز دوستي داشت در هفت فيلم ديگر بعد از همشهري كين نيز با او همكاري كرد.


«
همشهري كين» در واقع اولين فيلم او بود كه به طور عمومي
به نمايش درآمد.و اين در حالي بود كه ولز بيست و پنج سال بيشتر نداشت.
اورسن ولز با وجود اينكه در زمان خود كمتر مورد
توجه قرار گرفت، امروز يكي از كساني است كه از لحاظ جنبه‌‌‌هاي بصري سينما بسيار مورد تحسين است. «همشهري كين» در واقع اولين فيلم او بود كه به طور عمومي به نمايش درآمد. اما برخي از همكاران ولز كه از منافع خود در فيلم ناراضي بودند، سعي كردند كارشكني كنند و در افكار عمومي با تبليغات خود روزنامه‌‌‌ها فيلم را ضعيف جلوه دهند. اما با اين وجود، اين فيلم موفقيتي شاخص محسوب مي‌شد و اين در حالي بود كه ولز بيست و پنج سال بيشتر نداشت.
فيلم «امبرسونهاي
باشكوه» در سال 1942 بر اساس رماني از «بوت تاركينگتن» (Tarkington Booth) به كارگرداني ولز و با بازي خودش همراه «كاتن» و «آن باكستر»(Anne Baxter) ساخته شد. اگر چه فيلم شديداً توسط مقامات استوديويي كه فيلم در آن ساخته مي‌شد جرح و تعديل شد و حدود سه حلقه فيلم از تدوين اصلي خود ولز قطع شد اما هنوز اين فيلم از لحاظ اجراي نقش‌‌‌هاي بازيگرانش، درجه يك به حساب مي‌‌آيد و همچنين از نظر زمينه سازي و سبك خاص عكاسي آن منحصر به فرد است. اين فيلم چهار نامزدي اسكار را در پي داشت از جمله بهترين فيلم و ديگري براي فيلمبرداري سياه و سفيد آن. اورسن ولز اين امتياز را داشت كه هم در بهترين فيلم آمريكايي يعني«همشهري كين»(براساس نظر سنجي انستيتوي فيلم آمريكا در 1998) ظاهر شده است و هم در بهترين فيلم انگليسي يعني«مرد سوم»(1949) (بر اساس نظرسنجي انستيتوي فيلم انگلستان در 1999). او پس از بازي «فردا براي هميشه است» در سال 1946 توانست كارگرداني فيلم هيجان انگيز«غريبه» را بر عهده بگيرد. «تماس زشت» فيلمي بود كه ولز در سال 1957 در باره پليسي فاسد و رشوه خوار، نوشته بود و يكي از فيلم‌‌هاي مورد علاقه او به حساب مي‌آمد. فيلم در آمريكا با استقبال روبرو نشد اما در 1958 جايزه ويژه«جشنواره جهاني بروكسل» را دريافت كرد. «مرد سوم» ششمين فيلم ولز بود كه در سال 1949 به كارگرداني كارل ريد(Carol Reed) ساخته شد. با وجود اينكه ولز در اين فيلم نه كارگردان بود و نه تهيه كننده, اما حضورش در نقشي اساسي, آن را به چنين شاهكاري تبديل كرد. «مرد سوم» كه چهارمين همكاري ولز با جوزف كاتن نيز به شمار مي‌آيد فيلمي سرّ‌ي و غير متعارف بود كه علاوه بر اين دو بازيگر آليدا والي(Alida Vali) و تروا هاوارد(Treva Howard) نيز در آن ايفاي نقش مي‌كردند. منتقد مشهور فرانسوي اندرو بازين اشاره مي‌كند كه «اورسن ولز مراحل بسيار سختي را پشت سر گذاشت تا بتواند شخصيت حيرت انگيز«هري ليم» را در مرد سوم شكل دهد و براي اولين و شايد آخرين بار اين بازيگر محبوب توانست نقشي ايفا كند كه با آن بتواند خود را در اذهان عمومي ماندگار نمايد» او به اين دليل در فيلم درخشيد كه تا پس از گذشت بيش از نصف فيلم در آن ظاهر نشد و تنها در سه صحنه اصلي باقيمانده بازي كرد. غياب طولاني او در فيلم كه به نوبة خود بي سابقه است يكي از نشانه‌هاي بارز هنر سينما به شمار مي‌آيد. وقتي اين فيلم بالاخره از سوي آكادمي واجد شرايط شناخته شد، در كاليفرنياي لس‌آنجلس روي پرده رفت و نامزد دريافت سه جايزه اسكار در سال 1950 گرديد. ضمناً فيلم‌هاي ديگري كه ولز با كاتن همكاري داشت داستاني در باره جاسوسي در زمان جنگ جهاني دوم در فيلم «سفري به درون توس» در سال 1942 و وسترن «دوئل در خورشيد» در سال 1946 بود كه البته ولز در فيلم «دوئل در خورشيد» تنها راوي داستان بود. يكي از آخرين فيلم‌هاي قابل توجه و همچنين برجسته ولز «مردي براي تمام فصول»(1946) بود. آكادمي در سال 1971 لوح تقدير خود را به خاطر ارزش‌‌‌هاي هنري والا و تنوع طرح‌‌‌‌هاي سينمايي به او اهدا كرد. او سعي كرد فيلمي با اقتباس از كتاب «آقاي خيال پرداز» بسازد وكار روي آن در سال 1955 آغاز نموده و تا دهه هفتاد ساخت آن را دنبال كرد، اما با وجود تلاش‌‌هايي كه در طول اين سال‌‌‌‌ها انجام شد نسخة ناتمام آن در سال 1984 در اسپانيا نيمه كاره رها شد. در دهه هفتاد او در باره هاليوود فيلمي به نام«طرف ديگر باد» با بازي « جان هاسمن» ساخت و باز هم با وجود اتمام فيلم، مشكلات قانوني پيدا كرد. مشكلي كه ولز همواره هنگام ساخت فيلم‌هايش با آن مواجه بود اين بود كه استوديوها اغلب كنترل فيلم‌هايش را از او مي‌‌گرفتند، سانسورهاي شديد اعمال مي‌كردند و يا انتهاي فيلم را به ميل خود تغيير مي‌دادند. مثلاً پاياني كه ولز براي «امبرسون‌هاي باشكوه» در نظر گرفته بود شكل ديگري داشت. «تماس زشت» نيز ابتدا توسط مسئولان تغيير يافت اما ظاهرا در نهايت ً به چيزي شبيه به حالت اوليه كه سازندگان فيلم قصد آن را داشتند تبديل شد. در سال 1984، انجمن كارگردانان آمريكا جايزه‌أي براي قدرداني به او اهدا كردند. مسلماً ولز هنرمندي با استعداد و بي همتا بود اما گويا محكوم شده بود تا مدت زيادي، آرزوها و اهدافش مورد بي توجهي قرار بگيرد. شايد به اين دليل كه او هرگز به قوانين موجود در هاليوود تن در نمي داد. اگر همه براي ولز چنين احترام و ارزشي قائل هستند، جاي سؤال است كه چرا عده كمي او را ياري كردند؟ جاي تأسف است، در حالي كه ولز از بزرگترين كارگردانان سينما به حساب مي‌آيد خودش از فعاليت در سينما ناراضي و پشيمان است. مطمئناً اكثريت موافقند كه او در طول دوران فيلمسازي‌اش شايسته رفتار بهتري بود. وقتي ولز وارد هاليوود شد در واقع تجربه‌هاي سالها كار در تئاتر و راديو را با خود به همراه آورد. برخي ممكن است معتقد باشند كه او آن چنان كه ادعا مي‌شود، بدعت گذار بزرگي نبوده است چون بيشتر ابتكارات او، تكنيك‌هايي بودند كه يا در ديگر رسانه‌ها مانند راديو استفاده مي‌شد و يا حيله‌هاي قديمي بودند كه در آنها افراط شده بود. دانش‌هاي سينمايي او شايد همگي ابتكار خودش نبودند ولي او از حداكثر قابليت پرده سينما استفاده كرد، تا رؤياي بي همتايي كه در ذهن مي‌پروراند عملي كند. سينما اوج هنر مدرن است كه اجزايي مثل موسيقي، تئاتر، عكاسي و هر چيزي را كه از زمان زندگي بشر در غارها و ثبت افكارشان روي ديوارها به صورت نقاشي پديد آمد در برمي‌گيرد

 

 

 

 

فيلم‌هاي ولز به عنوان بازيگر/ كارگردان:


قلب پير (1934)- خيلي زياد جانسون (1938)-همشهري كين
(1941)
امبرسون‌هاي باشكوه (1942)-غريبه
(1944)-بانويي از شانگ‌هاي(1945)
مكبث(1947)-اُتلّو
(1952)-گزارش محرمانه (1955)
تماس زشت(1957)- محاكمه
(1962)- قصة جاويدان (1968)
براي تقليد (1975)- طرف
ديگر باد (1975-نيمه تمام

 


فيلم‌هاي ولز به عنوان بازيگر
:


خانواده سوئيسي رابينسون(1940)- سفري به درون ترس(1942
)- جين اير(1943) بچه‌ها را دنبال كن(1944)- فردا براي هميشه است(1946)- دوئل در خورشيد(1947-راوي)- جادوي سياه(1949)- مرد سوم(1949)- رُز سياه(1950)- ناپلئون(1954)- گرفتاري در درّه تنگ(1954)- سه پرونده جنايت(1955)- بيرون از تاريكي(1955-به عنوان راوي)- موبي ديگ(1956)- مردي با سايه(1957)- ريشه‌هاي آسمان(1958)- تابستاني طولاني و گرم(1958)- معبري به هنگ كنگ(1958)- دِسارد(1961)- بهترين ساعات(1946-به عنوان راوي)- داستان‌‌‌‌ پادشاه(1965)- پاريس مي‌سوزد؟(1966)- مردي براي تمام فصول(1966)- ستارة جنوبي(1969)- جزيرة گنج(1972)- سفر جهنمي (1976)- نمايش عروسكي(1979)- پروانه(1980)- مردي كه فردا را ديد(1981)- پول داغ(1983)- صحنة جنايت(1984، سريال تلويزيوني)

 

 

تولد و مرگ (1915-1985)

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 10:50 |

كلاغـــــــــي به شاخــي شده جاي گير        بــه مـنـقـار بـگـرفـتـه قـدري پـنـيـــــــر

يكــــــــــي روبــهـــي بوي طعمه شنيد       بــه پـيـش امــــد و مـــدح او بـرگُزيـــد

بــــگـــفــتا ســـلام اي كـــلاغ قشنـــگ        كـه ايـي مرا در نــظـر شوخ و شنــگ

اگــــــــــر راستــــــــي بود آواي تــــــو        بـــــــه مـانـنــد پر هاي    زيباي تـــــو

در ايـــــن جنــگل اندر سمنــــــدر بُدي        بـــــر ايــن مرغ ها جمله سرور بُــدي

ز تـــعــــريــــف روبــــاه شد زاغ شـاد        ز شـــادي نــيــاورد خــــود را بــيــاد

بـــــــه آواز كردن دهــــــــان بر گشود        شـــــكارش بـيـفـتـاد  و روبـــــه ربود

بـــگــفــتا كـــــه اي زاغ اين را بـــدان       كه هـــركـس بود چرب و شيرين زبان

خــــــورد ازنـعـمـت  دولـت ان كـسي         كه بر گــفــت او گــوش دارد بســــــي

چــنــان چــــون به چربي نطق و بيان            گـرفــتــم پـنـيـر تــو را از دهـــان

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 10:49 |

نقد به خودم به عنوان يك انسان

بعضي وقتها فكر مي كنم اتفاقاتي در تاريخ افتاد كه شايد بهتر بود نمي افتاد و اتفاقاتي در تاريخ نايفتاد كه بهتر بود مي افتاد ، آره ديشب بود كه به فكر نوشتن اين (نميدونم چيچي) افتادم من شبا راديو گوش ميدم  ديشبم مثل هميشه راديو رو روشن كردم ديدم ساعت راديو 11:25 رو نشون مي ده  منم طبق عادت هميشه گي شبكه مورد نظرم كه هميشه گوش ميدم رو انتخاب كردم . موقع شروع شدن برنامه مورد نظرم بود كه اگه يك شب گوش ندم خوابم نميبره .درسته من هم مثل خيلي ها به برنامه ي روايت شب با صداي گوينده محبوبم بهروز رضوي  معتادم ،خلاصه برنامه شروع شد و مثل هميشه يك رمان دنباله دار بود كه از اول هفته شروع شده و يك داستان جناحيه و درست با طنين صداي بهروز رضوي بود كه اين دفعه به جاي تمركز به فكري عميق فرو رفتم  كه مثل سكوت شب مرموز بود چرا . چرا؟چرا هاي ديگر؟؟؟؟؟    

من يك ايراني خوشبختِ بد بختم چرا . اول خوشبختيمو ميگم : چون پارسي هستم و ميتونم سرم رو بالا بگيرم و بگم (كوروش)كه نه تنها پارسيان دوستش دارند بلكه تمام قوم ها او را در حد هاديانشان مي پرستند . كه حتا بي تمدن ها كتيبه ي حقوق بشر رو سر در پارك هاي مليشون ميزنن و از كوروش كبير با نام خوش ياد مي كنند و نميدون چيچي زبان ها بهترين موزه هاي دنيا رو با سر ستون هاي پرسپوليس و پارسه(پاسارگاد) پر كردن به صورتي كه اگه قدرت داشته باشيم و يه سفر به پايتخت فرانسه بريم و چيز هايي كه از ان ماست رو از تو موزه هاشون جمع كنيم (لوور)بايد تعطيل بشه چون بالغ بر خيلي درصدشو مديون ما هستند و فرهنگ و تمدن غني ما هستند . يادمه  زنده ياد استاد تجويدي شاگرد استاد صباي فقيد كه از بزرگان موسيقي ما (جهانيان) به حساب مي امدند و حتي الان هم كه ديگر در قيد حيات نيستند به حساب ميان.  در سفري كه به فرانسه رفته بودند بعد از گذشت سالها توانستند كارهاي محشر مينياتور پدر شونو كه شاههاي گربه صفت قاجار به يغما برده بودند در لوور ديدند(بي نام و قابل انتقال به غير با ما تماس بگيريد !!!!!!!!!!) . تمام دنيا فرهنگمونو دوست دارن و فقط ما هستيم كه لياقتشو نداريم و مي خوايم اونو به دست اب بسپريم ،البته شايد اونجا جاش بهتر باشه وبيشتر در امان باشه . ولي اون طرفه اسيا نمونه ي واقعي همانند سازي پرسپوليس داره انجام ميگيره تو ناكجا نميدونم كجا.

و الان كه فكرشو ميكنم ميبينم  من اسلاً بد بخت نيستم چون همه ي اينا كه گفتم عين خوشبختيمه  پس مانده هاي  نياكانه ما دارن تو موزه هاي دنيا تو پر غو مواظبت و حفاظت ميشن و از از اون طرف هم هم قاره اي هاي عزيزمون دارن  با مقياس دقيق تخت جمشيد رو مي سازن  . دلت خوشه وقتي دارن بنا به اين عظمت رو مي سازن ديگه اصلش به چه دردي مي خوره  بهتره سفارش شيشه هاييي رو كه براي حفاظت تخت جمشيد (براي محافظت در مقابل باران هاي اسيدي) داديم رو پس بگيريم چون هم گرون تمام ميشه و هم براي حمل و نقلش بنزين كافي رو نداريم چون برادر هاي خوب نيسان سوارمون به شغل دوم بنزين فروشي با نرخ ازاد رو اوردن و اجاره ي خاور هم كه ديگه سر به اسمون دوازدهم مي كشه . و اگه بخواهيم ياد نياكانمونو زنده كنيم مجبوريم از  نيروي انساني چشم تنگ استفاده كنيم كه البته چون نيروي غير قانونيه و نيروي انتظامي ما دستگير مي كنه ،فقط يك راه نسباتاً مدرن ميمونه كه اون حيچ راهي نيست به غير از نيروي حيواني  كه البته ميگن امسال از نظر علوفه به خود كفايي نرسيديم و بايد از نوع خوبش وارد كنيم .پس در هر حال نسب شيشه دور تخت جمشيد خيلي بيهوده و پر هزينه است . اينم از ما، تازه ما دست به دست هم ميدهيم و يواش يواش اسم پرسپوليس هم  عوض ميكنيم ..

 

اگه يوقت به كسي يا به غشر علاقه مند خاصي بي احترامي شده شما اغـــــــايي كنيد و ببخشيد ديگه منظور من فقط از اين نوشته نقدي بود براي شخص صخيص خودِ بي غيرتم كه از قرار بي عرضه هم هستم  راستي از فردا مي خوام دستور بدم هر جا تو فرهنگ لغت پارسي حجا هاي (پ – ژ – گ –چ )روديدن به خاطر زيبا شدن زبان حذف كنن و به جاش از علامت هاي زيباي (  ً   ٌ  ٍ  و َ  ُ  ِ ) استفاده كنن اينطوري بچه هامون تو مدرسه ديگه نياز نيست  درس شيرين عربي رو بخوننن و به جاش زبان افغاني جايگزين ميشه.

 

نويسنه : سيد حسين اميري اهل خاورانيه از طوابع فرمانيه

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 10:48 |

توزيع كننده گوشت الاغ در رستورانهاي نيشابور بازداشت شد-جرايد

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 10:46 |

 

ایرانی جهانی (1)

 

(Andre Agassi)

 

 

 

نام:آندره

نام خانوادگی:آغاسی  

شغل:بازیکن تنیس

تاریخ تولد:29 آپریل 1970

محل تولد:لاس وگاس – ایالت نوادا

ملیت:آمریکایی-ایرانی

او در سال 1997 با بروک شیلد  ( (Brooke Shieldsبازیگر زن ازدواج کرد و در  سا ل 1999 از او جدا شد و در سال 2001 با بازیکن بزرگ تنیس زنان استفی گراف (Steffi Graf) ازدواج کرد و اکنون دارای دو فرزند می باشد.

خواهر آندره همسر بازیکن حرفه ای تنیس پانچو گونزالس  (Pancho Gonzales) می باشد.

پدر آندره امانوئل مایک آغاسی قبل از مهاجرت به شیکاگو بوکسور تیم ملی ایران در المپیک 1948و 1952  بود.

وی در اوایل شهرت منکر اصلیت ایرانی خود می شد اما بعدها پشیمان شده و برای مسافرت به ایران ابراز تمایل نمود.   

او در سا ل 2005 و سن 35 سالگی در فینا ل مسابقات تنیس آزاد آمریکا در مقابل راجر فدرر سوییسی

( (Roger Federerمغلوب شد.وی همچنین در المپیک 96 آتلانتا مدال طلای مسابقات را به گردن آویخت.

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 16:38 |

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 10:30 |
نقد اين هفته در مورد شبكه سوم سيماست .من به شخصه يكي از هوا داران تماشاگران حرفه اي فوتبال هستم و نزديك به ده سال است كه فوتبال را جه در رقابت هاي داخلي و چه خارجي پيگيري مي نمايم . شبكه سوم به واقع در اين سال ها كارهاي بزرگي را انجام داده كه نمي توان از انها چشم پوشي كرد و ...

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 10:29 |