تبليغاتX
کاریکاتور . شعر و...(كتاب موبايل)
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 21:24 |
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 14:52 |

اين نقد را حتماً بخوانيد . گرمتان ميكند با اين كمبود گاز؟!؟!؟!؟!

 

نقد اين هفته در مورد استفاده غلط از موسيقي كه در بين جوانان ايراني باب شده می باشد.

معني استفاده غلط همان انتخاب غلط مي باشد كه طي دوران  معني آن عوض شده است.

انتخاب غلط چيست ؟

-         تقليد كوركورانه از غير .  غرب زدگي يا شرق زدگي(خاور دور) در هر صورت هر دو گزينه غلط مي باشد، زيرا هيچكدام در فرهنگ ما ترجمه نشده اند وهرچقدر هم شنونده احساس كند با آنها ارتباط برقرار كرده يك اشتباه است و دليل اين احساس نسبتاً پوچ تلقين به خود است. دوستان عزيز دليل صريح نوشتن من توهين به يك سبك خاص موسيقي يا يك قشر خاص نيست. من 19 سال سن دارم و 5 سال مي باشد كه درزمينه موسيقي فعاليت دارم (نوازندگي ، شنوندگي ، تحقيق و...) و در اين چند سال به مقدار كافي كند و كاو كرده ام  و به فهم موسيقايي ولي اندك دست پيدا كرده ام و هنوز اقيانوسي از تجربيات موسيقايي در پيش رويم ميبينم.

-         ميدانيد ما يك مشكل پيچيده داريم كه فكر ميكنيم هر چيزي نوع خارجي اش بهتراست و بدون تحقيق و سير و سلوكي اندك در كليت موسيقي  به سمت سبك یا نوع خاصي از موسيقي مي رويم  و هرچه به دستمان مي رسد در اين دو گوش بيچاره ميكنيم كه اگر زبان داشتند حتماً به ما ناسزا مي گفتند .

-         مشكل ديگر اين است كه شايد ما با حوصله به سمت موسيقي نمي رويم  ، حوصله عامل مهمي در انتخاب نوع موسيقي مي باشد . حتماً پيش خودتان مي گوييد كه فلاني (سيد حسين اميري)چرت مي گويد و اين نتيجه خواب هاي بيهوده است كه تحويل ما ميدهد ، ولي به ولله  اينطور نيست.

     من به شما ثابت مي كنم كه گوش دادن موسيقي حوصله مي خواهد.

  خواهشمندم به اين توصيه من توجه كنيد ،يك دفعه وقت بگذاريد  و موسيقي سنتي گوش بدهيد  ،ميدانم حوصله شما را سر مي برد ولي پله پله شروع كنيد . ميدانم گوش دادن موسيقي سنتي كاري بس مشكل ولي زيبا ، رضايت بخش و آرامش دهنده مي باشد . اول با موسيقي هاي سبك شروع كنيد و با تصنيف اغاز كنيد و يا اصلاً با پاپ قديمي شروع كنيد. پاپ قديمي چيست ؟ همان موسيقي كه خيلي ها به اشتباه مي پندارند موسيقي سنتي و بر گرفته از موسيقي دستگاهي كه اغاز گر اين سبك در ايران استاد جمشيد شيباني بزرگ مي باشد. (محدوديت ها به من اجاز نمي دهند كه نام اشخاص ديگري را بر زبان بياورم) و بعد كه به پختگي ذهني موسيقايي رسيديد مي توانيد به سراغ  موسيقي هاي سنگين سنتي برويد (آواز،غزل آواز و ساقي نامه و...) برويد كه مفهوم والا تري دارد ، در اين زمينه مي توانم برايتان مثال هايي بزنم (استادان :سياوش شجريان (محمد رضا ) و حسين علي زاده ، كيوان كلهر،شهرام ناظري ،محمد رضا لطفي،عبدالوهاب شهيدي ،بيژن بيژني و...)و زنده يادان(استاد صباي بزرگ ،محجوبي،درويش خان ،كلنل علي نقي وزيري ، قمرالملوك وزيري ،علي تجويدي ،پرويز ياحقي ،بابك بيات و...) هم اكنون كه نام اين بزرگان زنده ياد را مي نگاشتم  اشكهايم جاري شد كه بعضي از اين بزرگان وقتي خا ك را در آغوش مي كشيدند چه قدر غريب بودند . راه زياد دوري نمي رویم در دوسال اخیر دوتن از بزرگترين ويولون نوازان ايران دار فانی را وداع گفتند و خيلي ها حتي متوجه كمبود آنان نشدند ) استادان پرويز ياحقي و علي تجويدي(اين نشانه بي توجهي به موسيقي ملي مي باشد.

من اگر بخواهم نام بزرگان موسيقي اين مرزوبوم را ببرم بايد تا فردا صبح بنشينم بنويسم و شما هم تا پس فردا بايد آنها را بخوانيد ،ولی به همین نفرات اکتفا می کنم.

*نكته ديگر اينكه موسيقي دستگاهي محدوده بزرگي دارد ،آنقدر بزرگ كه شما در هيچ زمان خسته نمي شويد ، بنشينيد دشتي گوش كنيد اگر خسته شديد برويد اصفهان گوش كنيد و به همين صورت،كرد بيات ،دوگاه،سه گاه،چهارگاه،راست پنج گاه ،افشاري و... .

چشمتان را بدرد آورد؟ ، مرا ببخشید باز قلم به دستم آمد و با اين دل سراسر خون شروع كردم به پر چانگي .

ولي شما را به خدا از اين نوشته من رنجيده نشويد و فكر نكنيد  بنده 24 ساعته پاي استريو اتاقم نشسته ام و موسيقي سنتي گوش مي دهم .

بيشتر سبك هايي كه به ذهن شما ميرسد من به صورت نسبتاً مداوم گوش مي كنم ، اين هم ليست سبك هايي كه گوش ميكنم(سنتي ، پاپ قديمي، پاپ روز ،كلاسيك،متال، اسپيد متال،دث متال،راك،هارد راك، گوتيك راك ،دووم doom ،گوتيك ،رپ،رپ متال،،رپاپ،،هيپ هاپ،جز،جز بلوز،كانتري، كانتري بلوز،بلوز و چندين سبك ديگر كه نامشان در خاطرم نيست .

و با تمام اين سبك ها ارتباطي نسبي بر قرار كردم ولي با هيچ كدام مثل موسيقي ايراني (پاپ و سنتي ) ارتباط برقرار نكردم .

اين بود دل نوشته هاي يك جوان دل خون ايراني، اگرمحدوديت ها به من اجازه مي دادند اين بحث بين خودم وغير به درازا مي كشيد.

 

نويسنده : سيد حسين اميري

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 14:47 |

 

 

21 دي 1426:بالاخره پس از مذاکرات فراوان با مربي هاي مختلف و عدم قبولي آنان ، مسئولان فدراسيون فوتبال کشورمان با خوزه مورينيو به توافق رسيدند. رئيس فدراسيون فوتبال کشورمان در کنفرانس مطبوعاتي که ديروز برگذار شد گفت: بعد از اينکه گزينه اولمان ماريو زاگالوي برزيلي به علت کهولت سن دارفاني را وداع گفت و از بين ما رفت! با مورينيو به توافق رسيديم . ضمنا ما قبلا با چند تن ديگر از  جمله پيرمردان با تجربه اي چون تراپاتوني، اسکولاري، هيتسفيلد و ونگر مذاکره کرديم که رقم در خواستي آنان بسيار بالا و خارج از توان بودجه اي فدراسيون بود و مذاکراتمان با سرالکس فرگوسن که بيش از يک قرن از سن او مي گذرد نيز به علت مشکلات رواني و آلزايمر شديد منتفي شد. البته ما با فرانک رايکارد که نسبتا جوان تر از نفرات قبلي بود و تنها هشتاد و خرده اي از سن او مي گذشت نيز مذاکراتي داشتيم اما خواسته هاي او نامعقول بود. براي مثال او اختيار تام براي دعوت از بازيکنان دلخواه و ارنج تيم بدون دخالت و بازي با تيمهاي بزرگ را خواستار بود که به هيچ عنوان اجازه دادن چنين اختياراتي به اجنبي ها را نداريم. بنابراين عذر او را خواستيم ! وي همچنين افزود: خوزه مورينيو پرتغالي چند ماهي است که به علت سکته مغزي در کما به سر مي برد و ما با خانواده وي پاي ميز مذاکره نشستيم و به توافق رسيديم. قرارداد وي نيز تا زمان نفس کشيدن مي باشد و محدوديت زماني خاصي ندارد . وي در جواب اين سوال خبرنگار شبکه خبر که پرسيده بود: آيا يک سرمربي که در کما به سر مي برد و ممکن است هيچ وقت به هوش نيايد  مي تواند تيم ما را به سر منزل مقصود برساند گفت: مهم به هوش آمدن يا نيامدن وي نيست بلکه چيزي که اهميت دارد دانش فني بالاي اوست که بدرد تيم ملي ايران مي خورد! مگر يادتان رفته که چهل و دو سال پيش با چه اقتداري چلسي را قهرمان ليگ برتر انگلستان نمود

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 14:43 |

 

 

 

 

( Shiva Rose McDermott)

 

 

نام:شيوا رز                                                                                                                                                                         

نام خانوادگي: مک درموت(نام خانوادگي او افشار است)

شغل:بازيگر

مليت: ايراني،فرانسوي

 

 

 

او اصليت ايراني فرانسوي دارد و همسر بازيگر آمريکايي دايلن مک درموت است. او و مک درموت در تاريخ 19 نوامبر 1995 ازدواج کردند و دو دختر به نامهاي کالت(ملقب به کوکو- متولد سال 1996) و شارلوت رز (متولد 8 سپتامبر 2005 ) دارند.

در سال 1995 شيوا رز همسرش را در يک کافي شاپ در نزديکي سانتا مونيکا در ايالت کاليفرنيا ملاقات کرد. مک درموت گفته که وقتي صداي پچ پچ هايي را شنيد به طرف صدا برگشت و شيوا را ديد... عشق در يک نگاه...

شيوا رز  هم گفته که اين براي او اولين مورد نبوده، اما عاقبت دايلن توانست پيروز شود!  شيوا اولين زني بوده که مک درموت خواهانش بود. او اکنون در يک خانه 4 ميليون دلاري در منطقه برنتوود در کاليفرنيا ساکن است که قبلا متعلق به ملاني گريفيث و آنتونيو باندراس بوده است.

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 14:41 |

 

                                              Marlon Brando         مارلون  براندو 

 

براندو، متولد سال1924 در اوهاما، نبراسکا، قبل از بازی در "اتوبوسی به نام هوس" از الیاکازان ، در نسخه تئاتری همین فیلم ، اثر استانلی کووالسکی در برادوی ظاهر شده بود. شخصیت براندویی با این فیلم ( اتوبوسی به نام هوس) به ظهور رسید« مرد یاغی و بدوی وبی ثباتی که همه چیز را برای خود می خواست». معهذا ، رنگین نامه هایی که این کلیشه را پروبال می دادند ، نقش های متفاوت دیگری را که این بازیگر «سبک دار» ایفا کرده بود ، ندید می گرفتند:
آدم افلیج مردان ( 1950 ، اولین فیلم او)
انقلابی مکزیکی در " زنده باد زاپاتا" 1952
مارک آنتونی در " جولیوس سزار" 1953
و سردسته اوباش موتورسوار در" وحشی" 1954
به یادماندنی ترین نقش او در اوایل کار در فیلم " در بارانداز 1954" بود. اینجا نیز وی نقش مردی طبعا خشن و بی ثبات را ایفا کرد ، ولی درونمایه های عطوفت و آسیب پذیری را در شخصیت وی به خوبی نشان داد و با این ترتیب یکی از عالی ترین بازی های سینمایی را ارائه کرد.
براندو هیچگاه احساس تحقیرش را نسبت به حرفه خود پنهان نکرده: شاید این تحقیر بیشتر متوجه جنبه تجاری صنعت سینماست تا خود بازیگری ، ولی این امر منجر به بی خیلی و نتیجتا چند کار خراب شده است:
Desiree
دزیره 1954
چای خانه ماه اوت 1956
سایونارا 1957
قصه های شبانه 1964
و فیلم " کندی Candy " در سال 1968
اما کثرت نقش های او گیج کننده است: از شکسپیر تا موزیکال ، از درام تا کمدی . در " مردها و عروسک ها" در نقش اسکای مسترسون همه را مجذوب کرد. در " شورش در کشتی بونتی" نقش فلچرکریسچن ضعیف النفس را داشت. ساخت " بونتی " مصادف بود با قطع پیوند براندو با صاحبان هالیوود که از تاخیرهای طولانی در کار فیلم گله داشته و مدعی بودند که ناز و اداهای براندو مسبب آن است. حال چقدر این ادعا صحت داشته و روایت براندو از این ماجرا چه می باشد نکاتی است که همچنان در پرده ابهام است زیرا که این بازیگر به تدریج از افکار عمومی کنار کشیده و اغلب اوقات را در هاوایی می گذراند. در 1960 " سربازهای یک چشم" را کارگردانی کرد و در " تعقیب" و " انعکاس در چشمان طلایی" بازی کرد ، و سپس در 1972 در نقش دون کورلئونه در " پدرخوانده" ظاهر شد. هنگامی که آکادمی اسکار اورا به عنوان برنده برگزید ، وی زن سرخپوستی را برای گرفتن جایزه ، از جانب خود مامور کرد تا به این وسیله توجه عمومی را به وضع رقت بار سرخپوستان آمریکایی جلب کند. وی روز به روز بیشتر معطوف مسائل و مشکلات بشری شده و فیلم های اخیر او نشانگر این گونه تمایلات سیاسی و اجتماعی اوست:
اینک آخرالزمان ، فرمول و فصل سفید خشک.
براندو اینک عنوان بازیگر « متدیست و صاحب سبک » و افتخار همراهی با استنلی کووالسکی را پشت سر نهاده و در عالم حرفه ای که خود به آن چندان ارجی نمی نهد صاحب مقامی خدایگونه است!

 

 

 

جایزه اسکار


1.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1951 به خاطر " اتوبوسی به نام هوس".
2.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1952 به خاطر"زنده باد زاپاتا".
3.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1953 به خاطر" جولیوس سزار".
4.
برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1954 به خاطر " One The Waterfront".
5.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1957 به خاطر" سایونارا".
6.
برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1972 به خاطر" The Godfather".
7.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1973 به خاطر" آخرین تانگو در پاریس".
8.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1989 به خاطر" A Dry White Season".

مارلون براندو ستاره افسانه ای سينما روز جمعه 2 ژوئيه در سن 80 سالگی پس از مدتها بيماری در بيمارستانی در لس آنجلس درگذشت.
او در سال 1924 در ايالت نبراسکا به دنيا آمد. مادرش الکلی بود و پدرش زنباره ای که در کودکی خانواده اش را ترک گفت.

براندو مدتی مدرسه نظامی رفت و بعد به کارهای مختلفی مشغول شد و نهايتا برای شرکت در کلاسهای بازيگری راهی نيويورک شد و نزد استادش، استلا آدلر متد استانيسلاوسکی را آموخت.

مدتی بعد براندو به مدرسه بازيگری "اکتورز استوديو" که اليا کازان آن رامی چرخاند، راه پيدا کرد و در آنجا زير نظر لی استراسبرگ متد اکتينگ( روشی که بازيگر برای اجرای نقش بايد مدتی آن نقش را زندگی کند) را تکميل کرد.


نمائی از فيلم اخرين تانگو در پاريس

اوپيشکسوت سبکی معروف به "متدی" بود که بلافاصله پس از او بازيگرانی مانند جيمز دين و مونتگومری کليفت و سالها بعد پل نيومن، داستين هافمن و رابرت دونيرو با درخشش خود اين سبک را در سينمای آمريکا تثبيت کردند.

بازی او در نقش استنلی کووالسکی در نمايش اتوبوسی به نام هوس نوشته تنسی ويليامز و به کارگردانی اليا کازان در سال 1947 او را به يکی از بازيگران معتبر صحنه تئاتر آمريکا تبديل کرد.

نخستين حضور براندو بر پرده سينما بازی در فيلم مردان ساخته فرد زينه مان در سال 1950بود. او برای آماده کردن نقشش در اين فيلم بيش از يک ماه خود را در بيمارستان بستری کرد. کاری که از ديد بسياری از بازيگران مجرب آن دوران مانند لارنس اليويه يا کلارک گيبل حماقت محض محسوب می شد.


بازی در فيلم پدرخوانده دوباره براندو را به اوج شهرت رساند

براندو در سال 1952 در نسخه سينمائی نمايشنامه اتوبوسی به نام هوس در کنار ويوين لی بازی کرد که به عنوان يکی از بهترين آثار سينمائی آمريکا شناخته می شود.

او در سالهای دهه 1950 در کنار جيمز دين و مونتگمری کليفت به يکی از ستاره های مشهور هاليوود بدل شد.

شهرت او در سالهای پايانی دهه 1960 کمی افول کرد اما در دهه 1970 با درخشش در فيلم پدرخوانده بار ديگر نامش بر سر زبانها افتاد.

اما مهمترين نقشی که در ابتدای فعاليت سينمائی اش بازی کرد فيلم در بارانداز ساخته اليا کازان بود که نخستين اسکار را برای براندو به ارمغان آورد.

اما بازی درخشان براندو در فيلم پدرخوانده در سال 1972 شايد ماندگارترين نقش سينمائی باشد که يک بازيگر در طول تاريخ سينما بازی کرده است.


چاقی مفرط در سالهای پايانی برای براندو بسيار دردسر آفرين بود

فرانسيس فورد کاپولا کارگردان پدرخوانده برای متقاعد کردن تهيه کنندگان فيلم برای انتخاب براندو تلاش زيادی کرد چرا که عقيده داشتند زمان اين بازيگر ديگر گذشته است.

براندو برای بازی در اين نقش دومين اسکار را بدست آورد که به نشانه اعتراض به نوع به تصوير کشيدن سرخپوستها درهاليوود، از پذيرفتنش سر باز زد و به جای خود يک دختر سرخپوست را برای گرفتن جايزه به روی صحنه فرستاد.

پس از پدرخوانده دوباره نام براندو در جهان سينما مطرح شد. پس از اين بود که براندو در فيلمهای مطرحی مانند آخرين تانگو در پاريس، اينک آخر الزمان و آبگيرهای ميسوری بازی کرد.

نقش کوتاه او در انتهای فيلم اينک آخرالزمان نيز از به ياد ماندنی ترين نقشهای تاريخ سينماست.


شورش در کشتی بونتی

براندو برای بازی در نقش کوتاهی در فيلم سوپرمن بالاترين دستمزد آن زمان را گرفت.

در سال 1991 يکی از يازده فرزند براندو به جرم قتل دوست خواهرش به پنج سال زندان محکوم شد.

مدتی پيش مجله Premiere چاپ آمريکا، در يک رای گيری نقش دون کورلئونه( با بازی براندو) در فيلم پدرخوانده را به عنوان ماندگارترين شخصيت تاريخ سينما برگزيد.

براندو يک بار هم در مقام کارگردان در پشت دوربين قرار گرفت. اين فيلم سربازهای يک چشم نام داشت که در سال 1961 ساخته شد.

در آخرين فيلم، براندو داشت نقش خودش را بازی کرد. نام اين فيلم که به تازگی ساخته شده است برادوی : عصر طلائی است.

براندو هفت بار نامزد دريافت اسکار شد که  دوبار به او تعلق گرفت

 

 

فيلم نگاري

 

مردان 1950
اتوبوسي به نام هوس 1951
زنده باد زاپاتا 1952
جوليوس سزار 1953
دزيره 1954
وحشي 1954
در بارانداز 1954
مردها و عروسكها 1955
چايخانه ماه اوت 1956
سايونارا 1957
شيرهاي جوان 1958
فراري 1959
سربازهاي يك چشم 1961
شورش در كشتي بونتي 1962
آمريكايي پليد 1963
داستان تختخواب 1964
نام رمز مريتوري 1965
آپالوزا 1966
تعقيب 1966
ديدار مارلون براندو 1966
كنتسي از هنگ كنگ 1967
انعكاس در چشم طلايي 1967
كندي 1968
بسوزان 1969
شب روز بعد 1969
پدرخوانده 1972
ولگرد نيمه شب 1972
آخرين تانگو در پاريس 1973
آبخيزهاي ميسوري 1976
سوپرمن 1978
اينك آخرالزمان 1979
نبرد براي آمازون 1979
فورمول 1980
فصل سپيد و خشك 1989
فرش من 1990
كريستوفر كلمب 1992
جيمي هاليوود 1994
دون ژوان دو ماركو 1995
جزيره دكتر مورو ۱۹۹۶
شجاع ۱۹۹۷
پول مفت ۱۹۹۸
امتياز ۲۰۰۰

 

 

(1924-2004) United States movie actor known for his performance in "The Godfather" and the controversial "Last Tango in Paris"


 

خدایش بیامرزد که بزرگمردی بود

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 13:17 |

جوليا رابرتز در سميرنا؛ جورجيا (smyrna,Geargia ) در28اكتبر 1967 به دنيا آمد.

جوليا در اين سرزمين گرم و شرجي تربيت شده او لاغر است و 59 اينچ قد دارد با بدني ژرف. لاغر مانند ني با ساقهاي بلند با موهاي مجعد پرپشت. نمي توان گفت كه او خيلي زيبا است :

چشمان خاكستري و دهان بزرگش به خوبي احساسات را روي صحنه مي تواند بيان كند.

مادر جوليا بتي لو ( Bett-lou ) يك هنر پيشه و راز دار ( منشي ) كليسا است و پدرش والتر به عنوان فروشنده جاروبرقي و نويسنده و هنر پيشه كار مي كرد. او يك برادر بزرگتر به نام اريك داشت و يك خواهر بزرگتر به نام Lisa زمانيكه چهار سال داشت والدينش به خاطر مشكلات مالي از يكديگر جدا شدند مادرش بتي در سميرنا به همراه دو دخترش باقي ماند در حاليكه والتر به سمت آتلانتا رفت و برادر بزرگتر را هم با خود برد زمانيكه جوليا 10 سال داشت پدرش فوت كرد.

جوليا آرزو داشت دامپزشك بشود و علاقه اي هم به بازيگري داشت بعد از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان در سميرنا جوليا به خواهرش و برادرش درنيويورك پيوست تا به مدرسه تئاتر برود.

جوليا تلاش بسيار كرد تا تيترهاي روزنامه هاي پر تيتراژ و صيد عكاسان جهان شود ببوسيله اسنادي كه از ريزترين جزئيات زندگيش در اختيار آنان قرار مي داد.

به زودي نشريات پول زيادي براي عكسهايش پرداخت مي كردند.

او ركرد جهاني 10ميليون دلار را براي فيلم"Mary Reilly"ثبت كرد.(در سال 1996) (به عنوان دستمزد)

در سال 1998 جوليا در نقش يك پيشخدمت پيتزا فروشي در فيلم "Mystic pizza" (پيتزاي اسرار آميز) بازي كرد. و سپس يك بازي مشترك با ليام نيسون در رضايتمندي (satisfaction) داشت. اين بازي براي آنها موفقيت آميز بود يك سال بعد او در "steel magnolias" در برابر نامزدش « ديلان مك درموت » در سال 1990 بازي كرد زماني كه فيلم « زن زيبا » ( pretty women ) روي صحنه آمد او از يك هنرپيشه با استعداد تازه كار به يك سوپر استار تبديل شد ناگهان همه جوليا را مي خواستند نشريات هر روز درباره او مي نوشتند سود باجه بليط ناگهان مانند موشكي به آسمان رفت. همه دنيا از جوليا صحبت مي كردند.

چند سال گذشته براي جوليا خيلي پر سود بوده است هم از نظر حرفه اي و هم از نظر مالي در روز كريسمس سال 1998 نامادري ( step mom ) روي صحنه رفت و در تابستان سال 1999 او دو بمب بزرگ خارج از تئاتر داشت: notting hill و Runa كه دوباره Richard و جوليا، با هم، همبازي شدند براي اولين بار از زمان زن زيبا.

سپس جوليا اولين اسكار خود را براي نقش خود در Erin Brocko Vich فيلي كه بر اساس يك داستان واقعي بود دريافت كرد. در «مركزيكي» همراه با برد پيت بازي كرد. كه در ماه مارس ( مارچ ) روي پرده سينما رفت و در ماه ژوئن ( جون ) در معشوقه آمريكايي بازي كرد و فقط تا فرصت باقيمانده تا كريسمس در "Ocean's Eleven" بازي كرد و اين فيلمها را با بازيگراني چون برد پيت و جورج كلني اين فيلمها را بازي كرد. آن سال مي رفت كه سال بزرگي براي جوليا باشد جوليا ممكن بود مدتي در هيچ فيلمي ديده نشود اما دوباره قوي تر و بهتر از گذشته ظاهر مي شد اما هنوز آخرين كار او را نديده ايم پس به اميد آن روز.

نام اصلي: جوليا فيونا رابرتز

سال تولد: 28 اكتبر، 1967

محل تولد: جرجيا، آمريكا

نامزد جشنواره بريتانيا: زن زيبا (1990)

نامزد اسكار: فولاد مگنوليا (1989)، زن زيبا (1990)

برنده اسكار: ارين براكوويچ (2001)



بيوگرافي:

جولي فيونا رابرتز در 28 اكتبر 1967 در جرجياي آمريكا به دنيا آمد. اولين فيلم او خون قرمز در سال 1986 ساخته شد و در سال 1989 به نمايش درآمد. او در بسياري از فيلمهاي ساخته شده براي تلويزيون بازي كرد. در سال 1990 او بزرگترين موفقيت خود را در برابر ريچارد گر در فيلم كمدي - رمانتيك زن زيبا به دست آورد. در سال 1993 با خواننده اي به نام ليل لاوت ازدواج كرد و دو سال بعد از هم جدا شدند. پرونده پليكان اولين فيلم جوليا رابرتز بعد از ازدواج است. او در طي كمتر از يكسال در سه فيلم پرفروش بازي كرد: عروس فراري، ناتينگ هيل و ارين براكوويچ. او در هفتاد و سومين دوره مراسم اسكار 2001 براي بازي در فيلم ارين براكوويچ - كه براي آن بيشترين دستنمزد را هم گرفته بود - برنده اسكار بهترين بازيگر نقش اول زن شد.

بخشي از فيلمشناسي:

خون قرمز (1986)

با جا اوكلاهاما (1987)

رضايت (1988)

پيتزا ميستيك (1988)

فولاد مگنوليا (1989)

زن زيبا (1990)

كشتي هاي بخار مسطح (1990)

خوابيدن با دشمن (1991)

هوك (1991)

مردن جوان (1991)

بازيگر (1992)

پرونده پليكان (1993)

آماده و حاضر (1994)

من دردسر را دوست دارم (1994)

چيزي درباره گفتن (1995)

تئوري توطئه (1996)

نامادري (1996)

همه مي گويند دوستت دارم (1997)

عروسي بهترين دوستم (1997)

ناتينگ هيل (1998)

عروس فراري (1999)

ارين براكوويچ (2000)

مكزيكي (2001)

دسته يازده نفره اوشن (2001)

دلبران آمريكايي (2001)

فول فرونتال (2002)

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 13:3 |

خداوند کشور را از دشمن خشکسالی و دروغ محفوظ دارد

 

 متن سنگ نبشته کوروش بزرگ 

اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.

من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

 

 

 

(سید حسین امیری)

كوروش بزرگ آزادي داد واين ما هستيم كه خود را دربند كرده ايم .

كوروش به همه انسان ها آزادي داد ، شما ميگوئيد كه ما از يك صدم آن هم كمتريم؟ . درست است ولي متوانيم بهتر باشيم.

باشد روزي كه همه كوروش صفت باشند و آزاده

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 18:59 |

چهل سال بعد در همین هفته

 جديد- قسمت طنز

14 دی 1426:

بالاخره و بعد از کش و قوس های فراوان استادیوم تاریخی نقش جهان اصفهان توسط یونسکو به آثار جهانی پیوست! بعد از اینکه در سال هشتاد و شش مسئولان تصمیم به تعطیلی این استادیوم گرفتند تا ظرف دو سال و بعد از بازسازی های اساسی به بهره برداری مجدد برسد واین تعطیلی به چهل سال رسید، مسئولان یونسکو بر آن شدند تا این استادیوم را در فهرست آثار جهانی جای دهند. یکی از مسئولان به خبرنگار ما گفت: "استادیوم تاریخی نقش جهان به علت پوسیدگی و خرابی ها در همان سالهای اولیه، تمامی کارشناسان را به حیرت واداشت و از همان زمان هم مسئولان سازمان میراث فرهنگی نظر مثبتی روی این مجموعه بزرگ داشتند و بر این باور بودند که استادیوم نقش جهان استعداد زیادی برای هر چه زودتر فرسوده شدن دارد اما مسئولان استادیوم در آن زمان این موضوع را قبول نکرده و بر بازسازی استادیوم پافشاری نمودند. اما با نرسیدن بودجه و طول کشیدن بازسازی تا مرز چهل سال مسئولان استادیوم را ناچار به پذیرش این موضوع کرد و آنها با پیوستن استادیوم نقش جهان به آثار جهانی موافقت نمودند! "بسیاری از مسئولان میراث فرهنگی معتقدند چمن زرد ،سکوهای در حال ریزش و دکل های نورافکن پوسیده استادیوم از جاذبه های توریستی این مجموعه هستند. یکی از مسئولان که علاقه ای به فاش شدن نام خود نداشت گفت:"ما تمام سعی خودمان را خواهیم کرد تا استادیوم قدیمی تر یعنی استادیوم آزادی نیز به این دسته از آثار بپیوندند."ضمن اینکه ایشان اعتقاد داشتند ما در تمامی شهرها چنین آثار تاریخی جالبی را داریم!" نکته دیگر اینکه یونسکو تذکر داده که اگر چمن زرد این استادیوم آبیاری و یا سکوهای آن صندلی شوند این استادیوم را از فهرست آثار تاریخی خارج خواهد کرد! ضمنا ً این سازمان میدان نقش جهان اصفهان را برای دو هزارمین بار طی چهار دهه گذشته از فهرست آثار جهانی خارج نمود!!!   

 

نویسنده:مهدی کافی سنگی      

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 20:27 |

(Mina Badie)

 

 

 

نام:مینا

نام خانوادگی:  بدیعی

شغل:بازیگر

ملیت:ایرانی-آمریکایی

مینا بدیعی فرزند باربارا ترنر(بازیگر) و رضا بدیعی (کارگردان) است. او خواهر ناتنی جنیفر جیسون لی (نویسنده،بازیگر،کارگردان،تهیه کننده) ، کری آن مورو(خواهر جنیفر) و تاشی و الکسیس بدیعی است. در آکادمی درام بریتانیایی-آمریکایی آکسفورد، در رشته بازیگری تحصیل کرده است و اولین بار در کودکی و در سال 1977برای فیلم The War Between the Tates  مقابل دوربین قرار گرفت.

 

 

فیلم شناسی

1.                   "Cold Case: Boy Crazy (#5.9)" (2007) TV Episode [بازیگر .... Nurse Polly Leonard]

2.                   "The Closer: Lovers Leap (#3.11)" (2007) TV Episode [بازیگر .... Susan White]

3.                   Duncan Removed (2006) [بازیگر .... Mary]

4.                   The Way Back Home (2006) [بازیگر .... Faith Willoughby]

5.                   Touched (2005/I) [بازیگر .... Lexi Davis]

6.                   Her Name Is Carla (2005) [بازیگر .... Molly]

7.                   Wear Something Nice (2004) [بازیگر .... Hostess]

8.                   Mind the Gap (2004) [بازیگر .... Dana]

9.                   Malibu Eyes (2004) (V) [بازیگر .... Michelle]

10.               Road to Perdition (2002) [بازیگر .... Betty the Waitress]

11.               Roger Dodger (2002) [بازیگر .... Donna]

12.               "24: 1:00 p.m.-2:00 p.m. (#1.14)" (2002) TV Episode [بازیگر .... Agent Holmes]

13.               The Anniversary Party (2001) [بازیگر .... Monica Rose]

14.               Cookies (1999) [بازیگر .... Mallory]

15.               How Does Anyone Get Old? (1999) [بازیگر .... Bonnie]

16.               "Sliders: Common Ground (#4.3)" (1998) TV Episode [بازیگر .... Penny]

17.               "Star Trek: Deep Space Nine: Paradise Lost (#4.11)" (1996) TV Episode [بازیگر .... Security Officer]

18.               Georgia (1995) [بازیگر .... Bobby's Girlfriend] 

19.               Mrs. Parker and the Vicious Circle (1994) [بازیگر .... Joanie Gerard]

20.               "Civil Wars: Das Boat House (#2.7)" (1992) TV Episode [بازیگر .... Ramona]

21.               Somebody's Daughter (1992) (TV) [بازیگر .... Toni]

22.               The War Between the Tates (1977) (TV) [بازیگر .... Celia Zimmerman]

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 20:26 |

 

بــود شـــيــري بــه بـيـشـه يـي خـفـته      مــــوشـــكـــي كــرد خـوابـش اشــفـتـه

انـقــدر دور شـــيـــر بــــازي كــــرد      در ســــرِ دوشــش اسب بـــازي كــرد

انــقــدر گـــوش شــيــر گــاز گـرفت       گـــه رهـــا كـــرد و گــاه بــاز گــرفت

تــا كــه از خواب، شـــــير شــد بـيـدار      مـتـغـيـر ز مــوشِ بـــــــــد رفـــــتــــار

دســــت بــــرد و گـــرفت كـَلــه موش      شـــد گــــرفـــتـــار مــوش بــازي گوش

خـــــواســت در زيــر پـجـه لـِه كُندَش       بـــه هـــوا بــــرده بــــــر زمـيـن زَنَدَش

گــفــت  اي مــــوشِ لـــوسِ يـك قـازي      بــا دم شــيـــر مـــي كــنـــــي بــــــازي

مـــــوشِ بـيــچـــاره در هـــراس  افتاد      گــــــريــــــه كـــرد و به الــتــماس افتاد

كـــــه تــــو شــاهِ وُهــوشي و من موش      مـــوش هــيــچ اســــت پـيـش شاهِ وُهوش

شــيـــر بــايـد بــــه شــيــر پــنـــجه كند      مــــوش را نـــــــيـــــز گــــربه رنجه مند

تـــــو بــــــزرگـــــي و مـــن خطا كارم    از تـــــو امـــيـــــــد مـــــغــــفـــــرت دارم

شــيــــر از اين لابـــه رحـم حاصل كرد     پــنــجــه وا كـــــرد و مــــوش را ول كرد

اتـــفـــاقـــاً ســــه چــــار روز دگـــــــر     شــــيـــــــــــــــر را امــــد اين بلا بر ســــر

از پـــــــــــــيِ صـيــدِ گـرگ يـك صـياد     عــوضِ گـــــرگ شـــــــــــيـــــر گــير افتاد

مـــــــوش چــــــون حال شير را دريافت     از بـــراي خـــلاصِ او بــــِشــــتـــــافـــــت

بــــنـــــــــــد هـــــا را جـــويـــد با دندان     تـــا كــــه در بـــــرد شــــيــر از ان جا جان

ايــن حـكـايـت كـه خـوشـتر از قـنـد است     حــاوي چـنـد نــكــتـــه از پـــــــــــــــند است

اولا   ً گـــــــــر  نـــيــــي قـــــــوي بازو    بـــا قــــــوي تـــــــر ز خـــــود ســتــيـزه مجو

ثــانـيــاً بــــا ســپــــــاس بـــــــــــايــد بود     قـــــــــــَدر نـــيـــكــــــــي شــنـــاس بايد بـود

رابــــعــــاً هــر كـــــه نـــــيك يـــا بد كرد     بــــتد بـــــه خـــــتتود كــــرد و نيك با خود كرد

خــــامـــســاً خــلـــق را حــقــيــر مــگـــير      كـــــه گــَــهــي ســـود هــــا بــــــري ز حــقـــير

شــيــــر چــــــون مــــــوش را رهايي داد      خــــــود رهـــا شـــــد ز پـــنـــــجـــــــه صـيــاد

در جــهـــان مـــوشـــك ضـــعـــيـفِ حـقير     مــي شــود مــايـه خــلاصــــي شــيـر

    

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 12:28 |

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 9:38 |

احمد شاملو

 

 

همراه با تمامي جوانه ها، همراه بادختركان ننه دريا، همراه پريا آمده ايم تا دريچه اي بگشاييم رو به روشناي زندگي شيرآهن كوه مرد ادب ايران زمين. او كه با اشعار سپيدش، دلها را به سپيده دم عشق برد و با اشعار وداستانهاي عاميانه اش، ادب و هنر بي تكلف و زلال را به كوچه باغ دلها كوچاند. آمده ايم تا از پنجره كوچك اين دفتر، قطره اي از درياي روح شاملو را باز شناسيم.

احمدشاملو در 21 آذر ماه سال 1304 در خيابان صفي عليشاه تهران متولد شد. پدرش افسر ارتش بود و به همين دليل احمد دوره كودكي و نوجواني را در شهرهاي مختلف ايران گذراند. شاملو دوره دبستان را درخاش، زاهدان و مشهد، ودوره دبيرستان را در بيرجند، مشهد و تهران به سر برد.

از همان آغازين روزهاي كودكي با سير وسفر و تحولات و جستجوها زندگيش رنگ گرفت. از همان عنوان كودكي الفباي مقاومت و ايستادگي را آموخت و علاقه وافر او به سياست، راهي را در پيش روي او نهاد كه عزمي بزرگ مي طلبيد چنانچه در سن 17 سالگي روزانه زندان شد و سختيهاي اين راه را به جان خريد چرا كه استقامت و پايداري را آموخته بود. آنچنان كه آن را به ظهور رساند و براي آنكه بتواند دردهاي جامعه را به تصوير كشد به شعر و روزنامه نگاري پناه برد.

درسال 1324 به روزنامه نگاري پرداخت و اين خودفتح بابي بود براي آنكه بيشتر در جريانات سياسي قرار گيرد اما پس از مدتي زنداني شد و پس از آن به همراه خانواده به رضائيه رفت. اما روح پرجنب و جوش و كاوشگر او آرام نمي يابد و باز هم به تهران باز مي گردد.



در سال 1326 اولين ازدواج او صورت گرفت. دراين سالها شاملو علاوه بر شعر و روزنامه نگاري، به قصه نويسي و فيلمنامه نويسي نيز همت مي گمارد. باورها، دردها، ديده ها و شنيده هاي خويش را در قالب كلمات چه شيوا و شيرين بيان مي دارد. كلمات چون جوانه اي مي مانند كه در قالب شعر شكفته مي شوند و به ثمر مي رسند. شيوايي و سادگي اشعار شاملو تحسين برانگيز است و آدمي را متحير مي كند. گاه به دليل فضاي استبدادي آن زمان پر معناترين و عالي ترين مفاهيم را در قالب اشعاري عاميانه و كودكانه بيان ميكند و گاه با داستاني كودكانه بسياري از دردهاي جامعه را به تصوير مي كشد.

17
سال پس از اولين ازدواجش با آيدا آشنا مي شودو همين آشنايي و ازدواج موجب پيدايش بسياري از اشعار ناب و زيباي شاملو مي گردد. مجموعه شعر آيدا در آيينه، لحظه ها و هميشه را در همين سالها منتشر مي كند. شاملو نه تنها در ايران درخششي جاودانه يافت بلكه در خارج از كشور نيز از شهرت و درخششي والا برخوردار بود و سخنرانيهاي او در دانشگاههاي خارج از كشور مؤيد استقبال مجامع ادبي از او بود.

و سرانجام شام مرگزاي عاشق ترين شاعر اين ديار عشق و مهر، صبور مرد شعر و فرهنگ، كاشف فروتن شوكران عطوفت و جوانمردي بوسه بر كاكل خورشيد داد و رفت.

رفت و صداي پر صلابت او هنوز در ميان ما جاريست،

رفت و هزاران شعر زيبا و جاودانه او تا نسلها باقي است.

ترجمه هاي زيبايش، اشعار گرانمايه اش و هزاران كتاب و نوار گرانبهايش همچون گوهري گرانقدر تا نسلها خواهد درخشيد

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 9:25 |

تام هنكس

 

 در نجات سر جوخه رایان

 

تام هنكس هميشه با صفاتي مانند مهربان خوش مشرب و دوست داشتني توصيف مي شود ( جيمي استوارت ). تماشاگران او را دوست دارند. ستارگان سينما او را الگو قرار داده اند مانند ويل اسميت آنها مي گويند كه دوست دارند يك زندگي حرفه اي مانند او داشته باشند.

او همچنين در نقش كاراكترهاي متفاوتي بازي كرده است از فيلمهاي عاميانه مانند "Bachelore Party" و "Volunteers" تا فيلمهاي دراماتيك مانند «فيلادلفيا» و «فارست گامپ» تام هنكس هميشه يك هنرپيشه سخت كوش بوده كه تلاش زيادي در خنداندن يا برانگيختن احساس ترحم مي كند زيرا او معمولاً به راحتي در نقش يك انسان شايسته بازي مي كند تام هنكس بعضي اوقات به اين متهم شده است كه شخصيت يكنواختي را در نقشهايش ارائه كرده است ( نقش يك انسان خوب و مهربان ). شايد او به اجرايي از يك شيطان واقعي يا يك كاراكتر خبيث احتياج دارد تا مردم به او اعتباري را كه شايسته آن است بدهند.

عليرغم همه اينها تام يكي از نادر هنرپيشه هايي است كه به خاطر بازي هاي زيبايش پشت سرهم اسكار گرفته است ( كه در فيلا دلفيا و فارست گامپ گرفت )همانطور كه او از دل نقشها بيرون مي آيد ما را با داستانها و اجراي شگفت انگيز روبرو مي كند.

تام براي جايزه كره طلايي بخاطر ايفاي نقش در « نجات سرباز رايان » كانديد شد اما جايزه به جيم كري داده شد در دسامبر سال 2000 تام دوباره نامزد دريافت كره طلايي شد براي ايفاي نقش در "cast away" او در ژانويه سال 2001 برنده كره طلايي شد. او هنرپيشه اي دوست داشتني است و هر وقت در فيلمي بازي مي كند همه چشمها به سوي اوست به اميد موفقيت تام!

نام اصلي: تام هنكس

سال تولد: 9 جولاي، 1965

محل تولد: كنكورد كاليفرنيا

تحصيلات: دانش آموخته دانشگاه ايالتي كاليفرنيا

نامزد اسكار: گنده (1988)، نجات سرباز وظيفه رايان (1998)، دورافتاده (2001(

برنده اسكار: فيلادلفيا (1993)، فارست گامپ (1994)


بيوگرافي:

پنج سال داشت كه پدر و مادرش از هم جدا شدند. پدرش آشپز سيار بود.

تام هنكس، بازيگر توانا، مستعد و همه فن حريف سينماي آمريكا در سالهاي 1993 و 1994 براي دو بار پياپي جايزه اسكار را ربود. بازيهاي او در فيلمهاي فيلادلفيا (در نقش جواني مبتلا به بيماري ايدز)، فارست گامپ (يك عقب مانده ذهني)، نجات سرباز وظيفه رايان (يك فرمانده جنگي كه ناراحتي اعضاب دارد)، دورافتاده (يك رابينسون كروزوئه جديد) و در راه عذاب الهي (يك آدمكش حرفه اي به دنبال قاتل همسرش) ماندگار و تاريخي است.

همچنين او دوبله انيميشن هاي موفق را هم تجربه كرده است. صداي او روي شخصيت وودي در داستان اسباب بازيهاي 1 و 2 واقعا شنيدني است.

او طعم كارگرداني را هم با فيلم كاري كه تو انجام مي دهي چشيده است.

بخشي از فيلمشناسي:

اگه مي توني منو بگير (استيون اسپيلبرگ، 2002(

در راه عذاب الهي (سام مندس، 2002(

دورافتاده (رابرت زمه كيس، 2001(

مسير سبز (1999(

نامه داريد؟ (نورا افرون،( 1998)(

نجات سرباز رايان (استيون اسپيلبرگ، 1998(

كاري كه تو انجام مي دهي (تام هنكس، 1996(

آپولو 13 (ران هاوارد، 1995(

فارست گامپ (رابرت زمه كيس، 199)

فيلادلفيا (جاناتان دمي، 1993(

بي خواب در سياتل (نورا افرون، 1993(

تيمي از آن خودشان (پني مارشال، 1992(

آتش خودپرستي (برايان دي پالما، 1990(

جو عليه ولكانو (جان پاتريك شنلي، (1990)(

ترنر و هوچ (راجر اسپاتيسوود، 1989(

خط پانچ (ديويد سلتسرر، (1988)(

گنده (پني مارشال، 1988(

تور (تام منكه ويچ، 1987(

هر بار كه خداحافظي مي كنيم (موشه ميزراهي، 1986(

بدون وجه مشترك (گري مارشال،( 1986)

دام پول (ريچارد بنيامين، 1986(

داوطلبان (نيكلاس مه ير، (1985)(

مردي با يك لنگه كفش قرمز (استن دراگوتي، 1985(

ضيافت مجردها (نيل ايزرائل، 1984(

شلپ (ران هاوارد، 198))

او مي داند كه تنها هستي (آرماند ماستروياني، 1980(

__________________

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 9:24 |
آخرين خبر !!!!! قرار شد ما هفته اي دو كاركاتور از مهدي جان و روزي يك كاريكاتور خارجي بزاريم

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 10:47 |
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 9:24 |

کلینت ایستوود

مکان تولد : سانفرانسیسکو , کالیفرنیا

تاریخ تولد : 31 می 1930

قد : 193

پدر : کلینتون ایستوود

مادر : روت ایستوود

خواهر : جین

همسران : مگی جانسون ( جدا شده ) ، دینا ریوز

فرزندان : کیمبر از رکسانا تونیس در 1964 ، کایلی ( 1968) و آلیسون ( 1972 ) از مگی جانسون ، کاترین ( 1988 ) و اسکات ( 1986) از ژاکلیل ریوز

فرزند خوانده : فرانچسکا در 1993 ، مورگان 1996

شغل هایی که تا به حال داشته : بازیگر ، کارگردان ، تهیه کننده ، سراینده ، خواننده ، نویسنده ، شهردار



بعد از دهه طلایی هالیوود تا اواسط دهه 1950 ایستوود در هیچ فیلمی بازی نکرده بود اویلین فیلم ایستوود با نام رطیل در سال 1955 ساخته شد که در آن نقش کوچکی را بر عهده داشت اما تا زمانی که در سریال تلوزیونی rawhide بازی نکرده بود ( 1959 تا 1966 ) در گمنامی به سر می برد .

کلینت ایستوود شهرت واقعی خود را با بازی در وسترن های اسپاگتی سرجیو لئونه بدست آورد یک مشت دلار 1964 ، بخاطر چند دلار بیشتر (65) و خوب بد زشت (66) ایستوود در این سه گانه زیاد حرف نمی زد و چون اسم خاصی هم نداشت به مردی بدون نام ( a man with no name ) شهرت یافت .

ایستوود شخصیت خود را در هالیوود فقط به عنوان یک کابوی نگه نداشت او در سال 1971 با بازی در نقش هری کالاهان زیر ژانر جدیدی در فیلمهای پلیسی بنا نهاد شخصیت هری کثیف پلیسی بود که برای اجرای قانون از کارهای غیر قانونی استفاده می کرد .

اما بزرگ ترین موفقیت کلینت ایستوود در جایگاه کارگردان رقم خورد وی در سال 1992 با ساختن فیلم نابخشوده و 2004 با عزیز میلیون دلاری هر بار موفق شد جایزه اسکار بهترین کارگردانی و بهترین تهیه کنندگی را ازان خود کند آ کادمی اسکار در سال 1995 با دادن اسکاری دیگر به او برای کار تهیه کنندگی از او تشکر کردند

حضور ایستوود در فیلمها به 5 دهه می رسد او در این مدت یکی از پر کارترین ها بوده است

کلینت ایستوود در سال 1955 برای شروع کار با یونیورسال پیکچرز قرار داد بست که آغازی بسیار بد بود

ایستوود 14 بار مسولیت کارگردانی ، تهیه کنندگی و بازیگری را در یک فیلم به طور همزمان انجام داده است

ایستوود کالج لوس آنجلس را ترک کرد ( ترک تحصیل کرد ) و در فیلم درجه B رطیل اولین نقشش را گرفت و همچنین در فیلم بد فرانسیس در نیروی دریایی ظاهر شد تا اینکه اولین موفقیت خود را با سریال تلوزیونی rawhide که مدت زیادی به طول انجامید کسب کرد و طرفداران بسیاری در کشور خود به دست آورد اما ایستوود چیز بزرگتر و بهتری یعنی سه گانه مردی بدون نام را پیدا کرد که او را به ستاره ای بین المللی تبدیل کرد .

در دهه 70 قطعه موسیقی kellys hero را هدایت کرد که این هم یک موفقیت دیگر برای او بود .

سال 1971 برای کلینت ایستوود سال بسیار خوبی بود او اولین فیلمش را در مقام کارگردان یعنی برایم میستی را بنواز ساخت و همچنین در نقش بازرس خشن و سخت گیر هری کثیف ظاهر شد شخصیتی که تا به امروز هم در فیلمها از آن تقلید می شود

کلینت ایستوود با فیلمهای سوار دشتهای مرتفع ، جو کید و طناب اعدام بازی خود را در وسترنهای اسپاگتی ادامه داد در سال 1976 ایستوود چند فیلم شاخص دیگر داشت enforcer که سومین پی آیند هری کثیف بود که بارها به عنوان بهترین دنباله این مجموعه از آن یاد شده و همینطور جوزی ولز یاغی که یکی از اصلی ترین و اساسی ترین وسترنهای تاریخ می باشد .

در اواخر دهه 70 در کمدی قوی و دوست داشتنی every which way but loose ( 78 ) و در فیلم فرار از آلکاتراز ( 79 ) ولی به نظر می رسید که آن قدرت ساختن و بازی کردن فیلمهای بزرگ اولیه را ندلرد .

دهه 80 برای ایستوود موفقیت شاخصی نداشت فیلم روباه آتشین چندان جالب توجه نبود اما sudden impact ( 83 ) وی را در دهه 80 در یادها نگه داشت . در اواست دهه 80 فیلمهای tigh rope , city heat با شکست مواجه شد وی در سال 1988 استخر مرگ که پنجمین و آخرین دننباله هری کثیف بود را ساخت اما هرگز نتوانست به پای قسمتهای قبلی برسد

اگر منصفانه نگاه کنیم متوجه میشویم که ایستوود به قدری نزول کرده بود که تا قبل از این از او ندیده بودیم

او بعد از این شروع به کارگردانی پروژه های شخصی خود کرد فیلم پرنده ( 88 ) و سپس شکارچی سفید ، قلب سیاه ( 90) اما در شرایطی که همه فکر می کردند کلینت ایستوود یک تمام شده سینمایی است او همه را غافلگیر کرد و با وسترن نابخشوده ( 92 ) که شبیه وسترنهای اولیه اش بود نه تنها به همه نشان داد که وسترن را بهتر از همه می شناسد و یک کارگردان فوق العاده است بلکه ژانر مرده وسترن را که دیگر امیدی به ان نمیرفت و سرشار از کلیشه های مرده و تکراری بود را سامان بخشید و احیا کرد و توانست هم توجه منتقدان و هم توجه مردم را جلب کند او با این فیلم اسکارها را درو کرد اسکار بهترین کارگردانی و بهترین تهیه کنندگی را کسب کرد و نامزد بهترین بازیگری نیز شد موفقیتی که در سال 2004 با عزیز میلیون دلاری دوباره تکرار کرد .



نكات جالب در مورد ايستوود :
کلينت ايستوود با ۵ بار انتخاب شدن به عنوان محبوب ترين بازيگر به همراه برت رينولدز محبوب ترين هنرپيشه طول تاريخ است

ایستوود 7 بچه دارد و 2 بار ازدواج کرده

داشتن جایگاه دوم در مجله امپایر انگلستان در بین 100 ستاره فیلمها در اکتبر 1997

کلینت ایستوود پانچو خود را همانگونه که بود بدون اینکه بشوید به تن می کرد در سه گانه مردی بدون نام که 3 سال به طول انجامید این پانچو را نشست

برگزیده شدن به عنوان شهردار در 1986

کلینت ایستوود قدرت مطلق را بسیار زودتر از برنامه تمام کرد

وقتی دان سیگل در طول تهیه هری کثیف ( 71 ) مریض شد کار کارگردانی را در طول مریضی او انجام داد

در ارتش آمریکا خدمت کرده

از نام او در اهنگها و شوهای گوریلاز استفاده شده

کلینت سال 2000 از جان اف کندی CENTER HONOR را دریافت کرد

خون او هلندی ، اسکاتلندی ، ایرلندی و انگلیسی است

برداشتهایش به ندرت به بیش از سه برداشت می رسد

بزرگترین درخت اکالیپتوس قاره امریکا در زمین اوست

مسن ترين کارگردانی است که اسکار گرفته

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 9:22 |

(Bahar Soomekh)

 

نام:بهار                                                                                                                  

نام خانوادگی: سومخ

شغل:بازیگر

ملیت:ایرانی - آمریکایی

 

بهار سومخ بازیگر یهودی مذهب سینما و تلویزیون آمریکا است.او در سال 1993 از دبیرستان بورلی هیلز فارغ التحصیل شده است. سیزده سا ل ویولن می نواخت و فارغ التحصیل رشته مطالعات محیطی از دانشگاه کالیفرنیا در سانتا باربارا است.او در سا ل 2001 ازدواج کرد. تنها فرزند بهار در سا ل 2005 متولد شد. او در جایی گفته است "درست است که من در هالیوود هستم اما این به آن معنا نیست که فراموش کنم که یک ایرانی هستم و مذهب من یهودی است. یهودیت تنها مذهب من نیست بلکه هویت من است."

 

 

 

 

فیلم شناسی

 

 

·        Without a Trace (TV) (2002).... Lemese Salman

·        Naked Hotel (2003).... Bhurka Woman

·        JAG (TV) (2002-2004).... Amira Sattar (2004) & Jasmine (2002)

·        Intermission (2004).... Hair Wearer

·        Crash (2004)...Dorri

·        A Lousy Ten Grand (2004).... Najah

·        24 (TV Series) (2005) (scenes deleted) .... Marwan's Wife

·        Bones (TV Series) (2005).... Sahar Masruk

·        In Justice (TV) (2006).... Neena Oponi

·        Mission: Impossible III (2006).... Davian's Translator

·        The Unit (TV) (2006).... Firefly

·        Saw III (2006).... Dr. Lynn Denlon

·        Day Break (TV) (2006-2007).... Margo

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 9:20 |

به

 

به ياد مهرداد اوستا

دل‌بازترين شاعر روزگار




اوستا، شاعري بود از نسل شهريار و سايه و بزرگان ديگر. از نسل مشفق و ديگراني که تا هنوز سايه‌شان بر سر ما هست. خودش بود. شبيه خودش. آزادمرد بود و صميمي و باگذشت. آراسته به علوم فراوان قديم و جديد.


او را بديل خاقاني هم مي‌گفتند در روزگاري که يلان قصيده‌سرا بودند و در ميان آن همه قله‌ي غزل نيز، غزل اوستا رواني و شادابي و از همه مهمتر استحکام زباني خاص خود را داشت. شعرش با فخامت بود؛ اما صميميت هم داشت و مايه‌هايي از تفکر و انديشه شرقي را نيز يدک مي‌کشيد. اوستا معلم هم بود. تواضع، ذاتي شخصيت او بود و دست و دل‌بازترين شاعري بود که مي‌شناختمش. آن روزها که جوانک شاعري بودم، به تفنن؛ روزي اين مصرع موزون بر زبانم گذشت که: انگشتر عقيق اوستايي... و همين کافي بود که استاد انگشترش را بيرون آورد و به من تحفه کند و من هم شاگرد نسبتاً بدي نبودم که آن هديه را نپذيرفتم.


همين که غريبه‌اي حتي از او توصيه‌نامه مي‌خواست و او دل هيچ‌کس را نمي‌شکست (حتي براي کساني که واسطه آشنايي‌شان با استاد يک سلام و عليک خشک و خالي بود) و به فلان رئيس و مدير کل نامه مي‌نوشت، براي ما که از شاگردان کوچک استاد به حساب مي‌آمديم؛ جاي حيرت و سوال داشت.


بعد فهميديم که شاعر يعني مهرداد اوستا. کسي که هيچ دلي را نمي‌شکست کافي بود 2 هزار تومان در جيبش باشد و راننده‌اي او را در مسيري مثلاً به اندازه ميدان ارگ تا بهجت‌آباد جابجا کند. نمي‌گفت آقا کرايه من چقدر مي‌شود. 2 هزار تومان را مي‌داد و از راننده هم تشکر مي‌کرد و راننده مي‌ماند که اين بنده خدا يا عقلش پاره سنگ مي‌برد و يا پسر قارون است. اما مهرداد اوستا فقط مهرداد اوستا بود.


مردي که با همين بزرگواري در روزگاري که همکاري با شاعران انقلاب از طرف بعضي جوجه روشنفکران گناه کبيره به حساب مي‌آمد. مردانه به ميدان آمد و زير پر و بال شاعران جوانتري مثل سيدحسن حسيني و قيصر و سهيل و جوانترهايي مثل من و کاکايي و ... را گرفت. آن هم بدون هيچ توقعي و وقتي هم رفت، آخرين پولهاي جيبش را شايد ساعتي قبل از رفتنش داده بود به آخرين راننده خوش‌شانس شاعري که دل هيچ شاعر جواني را نمي‌شکست.


آخرين سالهاي حيات استاد بود و سعادت يار من شده بود و با استاد در اروميه بودم. ميهمان شب شعري. از آن سالها تقريباً 15 سال مي‌گذرد و در همان يکي دو روزي که در محضر استاد بودم بسياري از روحيات زيبا و ارزنده اين بزرگمرد را از نزديک شاهد بودم. روزي از استاد خواستم که زيباترين بيتي را که شنيده يا خوانده برايم بگويد و استاد اين بيت را خواند. از اميرخسرو در نعت پيامبر بزرگ رحمت که:


چنان بر هم زدي هنگامه‌ي صحراي محشر را


که طومار شفاعت در کف پيغمبران گم شد


همان شب اين غزل را استقبال کردم و براي استاد خواندم که طبق معمول تشويق کردند و بعد هم صحبت‌مان ادامه پيدا کرد بر سر تشويق‌هاي استاد که سوبسيدش بالا بود و به انواع و اقسام شاعران آسيب‌پذير هم تعلق مي‌گرفت و مثل مولانا که دل هيچ شاعري را نمي‌شکست، استاد هم دل ما را نشکست. هنوز هم وقتي خلوتي دست مي‌دهد و با استاد مشفق و ساعد و سهيل و عبدالملکيان و جبار و دوستان ديگر به ياد اوستا مي‌افتيم از ته دل مي‌گوييم خدا رحمتت کند استاد! و خدا را شکر مي‌کنيم که استادان خوبي داشتيم و اوستا يکي از آن بزرگان بود که افتخار درک حضورش را داشتيم. الان هم که به من تلفن زدند که وقت کم است و شاگرد استاد است و چيزکي بنويس بي‌اختيار دستم به قلم رفت و اين چند کلام را من‌باب اداي وظيفه نوشتم و همين حالا استاد آمده است با يک تاکسي دربست روبروي جايي که من ايستاده‌ام و من دارم مي‌روم به دست‌بوسي استاد و مي‌گويم کجا بودي اين همه سال استاد!

عليرضاقزوه

زندگي‌نامه‌ي كامل مهرداد اوستا منتشر مي‌شود.

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 9:18 |

طبع من اين نكته چه پاكيزه گفت           سهل بود خوردن افسوس مفت

مردمِ اين ملك زِ كه تا به مِه                هيچ نداند جز احسنت و زِه

هر كسي اندر غم جان خود است          فارغ از انديشه نيك وبد است

بعد كه مُردَم همه يادَم كنند !              رحمت وافِر به نِهادَم كنند !

زانچه پس از مرگ برايم كنند           كاش همي هين بقايم كنند 

دل به كف غصه نبايد سپرد              اول و آخِر همه خواهيم مُرد
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 9:16 |

نقد این هفته ما به مد مربوط می شود! اگر از دیدگاهی دیگر بخواهیم به این موضوع بپردازیم مد یعنی زیاد بودن یک چیز در جامعه و در هر زمینه ای (لباس، ماشین، دکوراسیون، مدل مو و ...)

ولی در هیچ جای ایران به پیامد های بد آن توجه نشده است. من نمی خواهم این داستان را برای شما پیچیده کنم، بلکه فقط قصد آنرا دارم که به بخشی از آن که مد لباس است بپردازم. دوستان عزیز(طراحان لباس و تولید کنندگان) مشکل اصلی ما چشم و هم چشمی نسبت به مدهای خارجی

می باشد و هر چیزی که در آن سوی آبها مد می شود با فرهنگ ما سازگاری ندارد و مطلقاً به ما هیچ ارتباطی ندارد و ما هستیم که برای خود این اجبار را فراهم می کنیم که از لباس های مد فلان کشور اروپایی و یا حتی آسیایی استفاده کنیم.

اگر یک چرخی در بازارلباس بزنید گفته من به شما اثبات می شود. یک روز در خانه بودم که دوستم به من زنگ زد و گفت بیا با هم به خرید لباس برویم و من هم قبول کردم و با وی قراری گذاشتم. آن روز وقتی در بازار تهران (خیابان 15 خرداد) پاساژ رضا در جست و جوی لباس بودیم متوجه شدیم که ما از نظر مد تقریباً دچار فرهنگ برهنگی شده ایم و هر لباسی که سایزش تنگتر و آستینش کوتاهتر و در کل قدش کوتاهتر باشد(به صورتی که وقتی دستهایمان را بالا می گیریم بخشی از بدنمان معلوم می شود) و پاره تر باشد بیشتر مورد توجه جوانان(عده ای خاص) قرار     می گیرد و فروشندگان عزیز هم از این دست لباسها را به مشتریان پیشنهاد می کنند. در لباسهای زنانه هم این ماجرا صدق می کند به صورتیکه یک روز می بینیم رنگ سفید مد می شود و در خیابان ها که راه می روید عده ای را به صورت کفن پوش می بینید ! و البته از نوع کفن نا مرغوب و نازک. یک روز دیگر می بینید مانتوی از بالا تنگ از پایین گشاد و چین دار و کوتاه مد می شود که در هنگام راه رفتن انگار اعضای بدن انسان به رقص در آمده اند. ما باید از خودمان خجالت بکشیم که ابهت و وقاری که آقایان و خانمها در طول دوران کسب کرده بودند به واسطه بد لباس پوشیدن ما در حال از بین رفتن است. چرا باید پوشیدن شلوار پاره پاره کوتاه(مخصوص خالی کردن آب حوض) و یا پوشیدن تی شرت هایی که تکه تکه پارچه به آن دوخته شده باشد انتخاب و مد جامعه ما باشد؟ و چرا این لباس ها با این قیمت های گزاف فروخته می شوند؟

بدتر از اینها با پوشیدن این لباسها مجبورمی شوند که مو و صورت خود را به صورت دلقکهای سیرک در بیاورند. مردم یک جامعه باید لباسهای مختلفی بپوشند نه اینکه وقتی در خیابان ها قدم می زنیم همه یک شکل باشند و فقط رنگ لباسهایشان با هم فرق بکند و یک بدی دیگر مد البته در جامعه امروزی ما این است که حق انتخاب را از مشتری گرفته و دیگر سلیقه از مشتری ها سلب شده است. به نظر شما این حرکت دیکتاتورانه نیست؟ من منظورم به شخص خاص یا ارگان خاصی نیست بلکه مشکل از تک تک ماست.

به نظر بنده این موضوع پیچیدگی خاص خود را دارد که راه حلش فقط این است که به اصل خودمان برگردیم و یک نگاهی به تاریخ و تمدن چند هزار ساله خودمان بیاندازیم.

چند وقت پیش از سیما برنامه ای پخش شد که در کل به مساله مد می پرداخت و طراحان، لباسهایی فوق العاده زیبا با نقوش هنری چشمگیر و سازگار با فرهنگ یک ایرانی طراحی کرده بودند. چرا با وجود چنین لباسهای زیبایی ما به دنبال مد هایی می رویم که برای فرهنگ ما ساخته نشده اند؟

یک وقت سوء تفاهم نشود من فقط در مورد یکی از پیامدهای بد مد صحبت کردم و این را در نظر بگیرید که هیچ چیزی در عالم هستی به ناحق آفریده نشده و این ما هستیم که با استفاده اشتباه و نا به جا آنها را بد جلوه می دهیم. بیاییم دست به دست هم دهیم و بازسازی کنیم فرهنگ نیم سوخته ایران زیبایمان را.(سید حسین امیری یک وطن پرست دو آتشه)

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 9:15 |
شاهنامه

فرمت :chm

 

پسورد:www.salamgolagha.blogfa.com

توجه داشته باشيد كه تمام حروف كوچك هستند

دانلود شاهنامه

 

حتماً دانلود كنيد . پشيمون ميشينا!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 9:0 |
نام كتاب :گلستان سعدي

فرمت:  doc

پسورد:www.salamgolagha.blogfa.com

توجه داشته باشيد كه تمام حروف كوچك باشد

گلستان سعدي

حتماً دانلود كنيد . پشيمون ميشينا

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 0:40 |