تبليغاتX
کاریکاتور . شعر و...(كتاب موبايل)
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 21:24 |
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 14:52 |

اين نقد را حتماً بخوانيد . گرمتان ميكند با اين كمبود گاز؟!؟!؟!؟!

 

نقد اين هفته در مورد استفاده غلط از موسيقي كه در بين جوانان ايراني باب شده می باشد.

معني استفاده غلط همان انتخاب غلط مي باشد كه طي دوران  معني آن عوض شده است.

انتخاب غلط چيست ؟

-         تقليد كوركورانه از غير .  غرب زدگي يا شرق زدگي(خاور دور) در هر صورت هر دو گزينه غلط مي باشد، زيرا هيچكدام در فرهنگ ما ترجمه نشده اند وهرچقدر هم شنونده احساس كند با آنها ارتباط برقرار كرده يك اشتباه است و دليل اين احساس نسبتاً پوچ تلقين به خود است. دوستان عزيز دليل صريح نوشتن من توهين به يك سبك خاص موسيقي يا يك قشر خاص نيست. من 19 سال سن دارم و 5 سال مي باشد كه درزمينه موسيقي فعاليت دارم (نوازندگي ، شنوندگي ، تحقيق و...) و در اين چند سال به مقدار كافي كند و كاو كرده ام  و به فهم موسيقايي ولي اندك دست پيدا كرده ام و هنوز اقيانوسي از تجربيات موسيقايي در پيش رويم ميبينم.

-         ميدانيد ما يك مشكل پيچيده داريم كه فكر ميكنيم هر چيزي نوع خارجي اش بهتراست و بدون تحقيق و سير و سلوكي اندك در كليت موسيقي  به سمت سبك یا نوع خاصي از موسيقي مي رويم  و هرچه به دستمان مي رسد در اين دو گوش بيچاره ميكنيم كه اگر زبان داشتند حتماً به ما ناسزا مي گفتند .

-         مشكل ديگر اين است كه شايد ما با حوصله به سمت موسيقي نمي رويم  ، حوصله عامل مهمي در انتخاب نوع موسيقي مي باشد . حتماً پيش خودتان مي گوييد كه فلاني (سيد حسين اميري)چرت مي گويد و اين نتيجه خواب هاي بيهوده است كه تحويل ما ميدهد ، ولي به ولله  اينطور نيست.

     من به شما ثابت مي كنم كه گوش دادن موسيقي حوصله مي خواهد.

  خواهشمندم به اين توصيه من توجه كنيد ،يك دفعه وقت بگذاريد  و موسيقي سنتي گوش بدهيد  ،ميدانم حوصله شما را سر مي برد ولي پله پله شروع كنيد . ميدانم گوش دادن موسيقي سنتي كاري بس مشكل ولي زيبا ، رضايت بخش و آرامش دهنده مي باشد . اول با موسيقي هاي سبك شروع كنيد و با تصنيف اغاز كنيد و يا اصلاً با پاپ قديمي شروع كنيد. پاپ قديمي چيست ؟ همان موسيقي كه خيلي ها به اشتباه مي پندارند موسيقي سنتي و بر گرفته از موسيقي دستگاهي كه اغاز گر اين سبك در ايران استاد جمشيد شيباني بزرگ مي باشد. (محدوديت ها به من اجاز نمي دهند كه نام اشخاص ديگري را بر زبان بياورم) و بعد كه به پختگي ذهني موسيقايي رسيديد مي توانيد به سراغ  موسيقي هاي سنگين سنتي برويد (آواز،غزل آواز و ساقي نامه و...) برويد كه مفهوم والا تري دارد ، در اين زمينه مي توانم برايتان مثال هايي بزنم (استادان :سياوش شجريان (محمد رضا ) و حسين علي زاده ، كيوان كلهر،شهرام ناظري ،محمد رضا لطفي،عبدالوهاب شهيدي ،بيژن بيژني و...)و زنده يادان(استاد صباي بزرگ ،محجوبي،درويش خان ،كلنل علي نقي وزيري ، قمرالملوك وزيري ،علي تجويدي ،پرويز ياحقي ،بابك بيات و...) هم اكنون كه نام اين بزرگان زنده ياد را مي نگاشتم  اشكهايم جاري شد كه بعضي از اين بزرگان وقتي خا ك را در آغوش مي كشيدند چه قدر غريب بودند . راه زياد دوري نمي رویم در دوسال اخیر دوتن از بزرگترين ويولون نوازان ايران دار فانی را وداع گفتند و خيلي ها حتي متوجه كمبود آنان نشدند ) استادان پرويز ياحقي و علي تجويدي(اين نشانه بي توجهي به موسيقي ملي مي باشد.

من اگر بخواهم نام بزرگان موسيقي اين مرزوبوم را ببرم بايد تا فردا صبح بنشينم بنويسم و شما هم تا پس فردا بايد آنها را بخوانيد ،ولی به همین نفرات اکتفا می کنم.

*نكته ديگر اينكه موسيقي دستگاهي محدوده بزرگي دارد ،آنقدر بزرگ كه شما در هيچ زمان خسته نمي شويد ، بنشينيد دشتي گوش كنيد اگر خسته شديد برويد اصفهان گوش كنيد و به همين صورت،كرد بيات ،دوگاه،سه گاه،چهارگاه،راست پنج گاه ،افشاري و... .

چشمتان را بدرد آورد؟ ، مرا ببخشید باز قلم به دستم آمد و با اين دل سراسر خون شروع كردم به پر چانگي .

ولي شما را به خدا از اين نوشته من رنجيده نشويد و فكر نكنيد  بنده 24 ساعته پاي استريو اتاقم نشسته ام و موسيقي سنتي گوش مي دهم .

بيشتر سبك هايي كه به ذهن شما ميرسد من به صورت نسبتاً مداوم گوش مي كنم ، اين هم ليست سبك هايي كه گوش ميكنم(سنتي ، پاپ قديمي، پاپ روز ،كلاسيك،متال، اسپيد متال،دث متال،راك،هارد راك، گوتيك راك ،دووم doom ،گوتيك ،رپ،رپ متال،،رپاپ،،هيپ هاپ،جز،جز بلوز،كانتري، كانتري بلوز،بلوز و چندين سبك ديگر كه نامشان در خاطرم نيست .

و با تمام اين سبك ها ارتباطي نسبي بر قرار كردم ولي با هيچ كدام مثل موسيقي ايراني (پاپ و سنتي ) ارتباط برقرار نكردم .

اين بود دل نوشته هاي يك جوان دل خون ايراني، اگرمحدوديت ها به من اجازه مي دادند اين بحث بين خودم وغير به درازا مي كشيد.

 

نويسنده : سيد حسين اميري

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 14:47 |

 

 

21 دي 1426:بالاخره پس از مذاکرات فراوان با مربي هاي مختلف و عدم قبولي آنان ، مسئولان فدراسيون فوتبال کشورمان با خوزه مورينيو به توافق رسيدند. رئيس فدراسيون فوتبال کشورمان در کنفرانس مطبوعاتي که ديروز برگذار شد گفت: بعد از اينکه گزينه اولمان ماريو زاگالوي برزيلي به علت کهولت سن دارفاني را وداع گفت و از بين ما رفت! با مورينيو به توافق رسيديم . ضمنا ما قبلا با چند تن ديگر از  جمله پيرمردان با تجربه اي چون تراپاتوني، اسکولاري، هيتسفيلد و ونگر مذاکره کرديم که رقم در خواستي آنان بسيار بالا و خارج از توان بودجه اي فدراسيون بود و مذاکراتمان با سرالکس فرگوسن که بيش از يک قرن از سن او مي گذرد نيز به علت مشکلات رواني و آلزايمر شديد منتفي شد. البته ما با فرانک رايکارد که نسبتا جوان تر از نفرات قبلي بود و تنها هشتاد و خرده اي از سن او مي گذشت نيز مذاکراتي داشتيم اما خواسته هاي او نامعقول بود. براي مثال او اختيار تام براي دعوت از بازيکنان دلخواه و ارنج تيم بدون دخالت و بازي با تيمهاي بزرگ را خواستار بود که به هيچ عنوان اجازه دادن چنين اختياراتي به اجنبي ها را نداريم. بنابراين عذر او را خواستيم ! وي همچنين افزود: خوزه مورينيو پرتغالي چند ماهي است که به علت سکته مغزي در کما به سر مي برد و ما با خانواده وي پاي ميز مذاکره نشستيم و به توافق رسيديم. قرارداد وي نيز تا زمان نفس کشيدن مي باشد و محدوديت زماني خاصي ندارد . وي در جواب اين سوال خبرنگار شبکه خبر که پرسيده بود: آيا يک سرمربي که در کما به سر مي برد و ممکن است هيچ وقت به هوش نيايد  مي تواند تيم ما را به سر منزل مقصود برساند گفت: مهم به هوش آمدن يا نيامدن وي نيست بلکه چيزي که اهميت دارد دانش فني بالاي اوست که بدرد تيم ملي ايران مي خورد! مگر يادتان رفته که چهل و دو سال پيش با چه اقتداري چلسي را قهرمان ليگ برتر انگلستان نمود

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 14:43 |

 

 

 

 

( Shiva Rose McDermott)

 

 

نام:شيوا رز                                                                                                                                                                         

نام خانوادگي: مک درموت(نام خانوادگي او افشار است)

شغل:بازيگر

مليت: ايراني،فرانسوي

 

 

 

او اصليت ايراني فرانسوي دارد و همسر بازيگر آمريکايي دايلن مک درموت است. او و مک درموت در تاريخ 19 نوامبر 1995 ازدواج کردند و دو دختر به نامهاي کالت(ملقب به کوکو- متولد سال 1996) و شارلوت رز (متولد 8 سپتامبر 2005 ) دارند.

در سال 1995 شيوا رز همسرش را در يک کافي شاپ در نزديکي سانتا مونيکا در ايالت کاليفرنيا ملاقات کرد. مک درموت گفته که وقتي صداي پچ پچ هايي را شنيد به طرف صدا برگشت و شيوا را ديد... عشق در يک نگاه...

شيوا رز  هم گفته که اين براي او اولين مورد نبوده، اما عاقبت دايلن توانست پيروز شود!  شيوا اولين زني بوده که مک درموت خواهانش بود. او اکنون در يک خانه 4 ميليون دلاري در منطقه برنتوود در کاليفرنيا ساکن است که قبلا متعلق به ملاني گريفيث و آنتونيو باندراس بوده است.

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 14:41 |

 

                                              Marlon Brando         مارلون  براندو 

 

براندو، متولد سال1924 در اوهاما، نبراسکا، قبل از بازی در "اتوبوسی به نام هوس" از الیاکازان ، در نسخه تئاتری همین فیلم ، اثر استانلی کووالسکی در برادوی ظاهر شده بود. شخصیت براندویی با این فیلم ( اتوبوسی به نام هوس) به ظهور رسید« مرد یاغی و بدوی وبی ثباتی که همه چیز را برای خود می خواست». معهذا ، رنگین نامه هایی که این کلیشه را پروبال می دادند ، نقش های متفاوت دیگری را که این بازیگر «سبک دار» ایفا کرده بود ، ندید می گرفتند:
آدم افلیج مردان ( 1950 ، اولین فیلم او)
انقلابی مکزیکی در " زنده باد زاپاتا" 1952
مارک آنتونی در " جولیوس سزار" 1953
و سردسته اوباش موتورسوار در" وحشی" 1954
به یادماندنی ترین نقش او در اوایل کار در فیلم " در بارانداز 1954" بود. اینجا نیز وی نقش مردی طبعا خشن و بی ثبات را ایفا کرد ، ولی درونمایه های عطوفت و آسیب پذیری را در شخصیت وی به خوبی نشان داد و با این ترتیب یکی از عالی ترین بازی های سینمایی را ارائه کرد.
براندو هیچگاه احساس تحقیرش را نسبت به حرفه خود پنهان نکرده: شاید این تحقیر بیشتر متوجه جنبه تجاری صنعت سینماست تا خود بازیگری ، ولی این امر منجر به بی خیلی و نتیجتا چند کار خراب شده است:
Desiree
دزیره 1954
چای خانه ماه اوت 1956
سایونارا 1957
قصه های شبانه 1964
و فیلم " کندی Candy " در سال 1968
اما کثرت نقش های او گیج کننده است: از شکسپیر تا موزیکال ، از درام تا کمدی . در " مردها و عروسک ها" در نقش اسکای مسترسون همه را مجذوب کرد. در " شورش در کشتی بونتی" نقش فلچرکریسچن ضعیف النفس را داشت. ساخت " بونتی " مصادف بود با قطع پیوند براندو با صاحبان هالیوود که از تاخیرهای طولانی در کار فیلم گله داشته و مدعی بودند که ناز و اداهای براندو مسبب آن است. حال چقدر این ادعا صحت داشته و روایت براندو از این ماجرا چه می باشد نکاتی است که همچنان در پرده ابهام است زیرا که این بازیگر به تدریج از افکار عمومی کنار کشیده و اغلب اوقات را در هاوایی می گذراند. در 1960 " سربازهای یک چشم" را کارگردانی کرد و در " تعقیب" و " انعکاس در چشمان طلایی" بازی کرد ، و سپس در 1972 در نقش دون کورلئونه در " پدرخوانده" ظاهر شد. هنگامی که آکادمی اسکار اورا به عنوان برنده برگزید ، وی زن سرخپوستی را برای گرفتن جایزه ، از جانب خود مامور کرد تا به این وسیله توجه عمومی را به وضع رقت بار سرخپوستان آمریکایی جلب کند. وی روز به روز بیشتر معطوف مسائل و مشکلات بشری شده و فیلم های اخیر او نشانگر این گونه تمایلات سیاسی و اجتماعی اوست:
اینک آخرالزمان ، فرمول و فصل سفید خشک.
براندو اینک عنوان بازیگر « متدیست و صاحب سبک » و افتخار همراهی با استنلی کووالسکی را پشت سر نهاده و در عالم حرفه ای که خود به آن چندان ارجی نمی نهد صاحب مقامی خدایگونه است!

 

 

 

جایزه اسکار


1.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1951 به خاطر " اتوبوسی به نام هوس".
2.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1952 به خاطر"زنده باد زاپاتا".
3.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1953 به خاطر" جولیوس سزار".
4.
برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1954 به خاطر " One The Waterfront".
5.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1957 به خاطر" سایونارا".
6.
برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1972 به خاطر" The Godfather".
7.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1973 به خاطر" آخرین تانگو در پاریس".
8.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1989 به خاطر" A Dry White Season".

مارلون براندو ستاره افسانه ای سينما روز جمعه 2 ژوئيه در سن 80 سالگی پس از مدتها بيماری در بيمارستانی در لس آنجلس درگذشت.
او در سال 1924 در ايالت نبراسکا به دنيا آمد. مادرش الکلی بود و پدرش زنباره ای که در کودکی خانواده اش را ترک گفت.

براندو مدتی مدرسه نظامی رفت و بعد به کارهای مختلفی مشغول شد و نهايتا برای شرکت در کلاسهای بازيگری راهی نيويورک شد و نزد استادش، استلا آدلر متد استانيسلاوسکی را آموخت.

مدتی بعد براندو به مدرسه بازيگری "اکتورز استوديو" که اليا کازان آن رامی چرخاند، راه پيدا کرد و در آنجا زير نظر لی استراسبرگ متد اکتينگ( روشی که بازيگر برای اجرای نقش بايد مدتی آن نقش را زندگی کند) را تکميل کرد.


نمائی از فيلم اخرين تانگو در پاريس

اوپيشکسوت سبکی معروف به "متدی" بود که بلافاصله پس از او بازيگرانی مانند جيمز دين و مونتگومری کليفت و سالها بعد پل نيومن، داستين هافمن و رابرت دونيرو با درخشش خود اين سبک را در سينمای آمريکا تثبيت کردند.

بازی او در نقش استنلی کووالسکی در نمايش اتوبوسی به نام هوس نوشته تنسی ويليامز و به کارگردانی اليا کازان در سال 1947 او را به يکی از بازيگران معتبر صحنه تئاتر آمريکا تبديل کرد.

نخستين حضور براندو بر پرده سينما بازی در فيلم مردان ساخته فرد زينه مان در سال 1950بود. او برای آماده کردن نقشش در اين فيلم بيش از يک ماه خود را در بيمارستان بستری کرد. کاری که از ديد بسياری از بازيگران مجرب آن دوران مانند لارنس اليويه يا کلارک گيبل حماقت محض محسوب می شد.


بازی در فيلم پدرخوانده دوباره براندو را به اوج شهرت رساند

براندو در سال 1952 در نسخه سينمائی نمايشنامه اتوبوسی به نام هوس در کنار ويوين لی بازی کرد که به عنوان يکی از بهترين آثار سينمائی آمريکا شناخته می شود.

او در سالهای دهه 1950 در کنار جيمز دين و مونتگمری کليفت به يکی از ستاره های مشهور هاليوود بدل شد.

شهرت او در سالهای پايانی دهه 1960 کمی افول کرد اما در دهه 1970 با درخشش در فيلم پدرخوانده بار ديگر نامش بر سر زبانها افتاد.

اما مهمترين نقشی که در ابتدای فعاليت سينمائی اش بازی کرد فيلم در بارانداز ساخته اليا کازان بود که نخستين اسکار را برای براندو به ارمغان آورد.

اما بازی درخشان براندو در فيلم پدرخوانده در سال 1972 شايد ماندگارترين نقش سينمائی باشد که يک بازيگر در طول تاريخ سينما بازی کرده است.


چاقی مفرط در سالهای پايانی برای براندو بسيار دردسر آفرين بود

فرانسيس فورد کاپولا کارگردان پدرخوانده برای متقاعد کردن تهيه کنندگان فيلم برای انتخاب براندو تلاش زيادی کرد چرا که عقيده داشتند زمان اين بازيگر ديگر گذشته است.

براندو برای بازی در اين نقش دومين اسکار را بدست آورد که به نشانه اعتراض به نوع به تصوير کشيدن سرخپوستها درهاليوود، از پذيرفتنش سر باز زد و به جای خود يک دختر سرخپوست را برای گرفتن جايزه به روی صحنه فرستاد.

پس از پدرخوانده دوباره نام براندو در جهان سينما مطرح شد. پس از اين بود که براندو در فيلمهای مطرحی مانند آخرين تانگو در پاريس، اينک آخر الزمان و آبگيرهای ميسوری بازی کرد.

نقش کوتاه او در انتهای فيلم اينک آخرالزمان نيز از به ياد ماندنی ترين نقشهای تاريخ سينماست.


شورش در کشتی بونتی

براندو برای بازی در نقش کوتاهی در فيلم سوپرمن بالاترين دستمزد آن زمان را گرفت.

در سال 1991 يکی از يازده فرزند براندو به جرم قتل دوست خواهرش به پنج سال زندان محکوم شد.

مدتی پيش مجله Premiere چاپ آمريکا، در يک رای گيری نقش دون کورلئونه( با بازی براندو) در فيلم پدرخوانده را به عنوان ماندگارترين شخصيت تاريخ سينما برگزيد.

براندو يک بار هم در مقام کارگردان در پشت دوربين قرار گرفت. اين فيلم سربازهای يک چشم نام داشت که در سال 1961 ساخته شد.

در آخرين فيلم، براندو داشت نقش خودش را بازی کرد. نام اين فيلم که به تازگی ساخته شده است برادوی : عصر طلائی است.

براندو هفت بار نامزد دريافت اسکار شد که  دوبار به او تعلق گرفت

 

 

فيلم نگاري

 

مردان 1950
اتوبوسي به نام هوس 1951
زنده باد زاپاتا 1952
جوليوس سزار 1953
دزيره 1954
وحشي 1954
در بارانداز 1954
مردها و عروسكها 1955
چايخانه ماه اوت 1956
سايونارا 1957
شيرهاي جوان 1958
فراري 1959
سربازهاي يك چشم 1961
شورش در كشتي بونتي 1962
آمريكايي پليد 1963
داستان تختخواب 1964
نام رمز مريتوري 1965
آپالوزا 1966
تعقيب 1966
ديدار مارلون براندو 1966
كنتسي از هنگ كنگ 1967
انعكاس در چشم طلايي 1967
كندي 1968
بسوزان 1969
شب روز بعد 1969
پدرخوانده 1972
ولگرد نيمه شب 1972
آخرين تانگو در پاريس 1973
آبخيزهاي ميسوري 1976
سوپرمن 1978
اينك آخرالزمان 1979
نبرد براي آمازون 1979
فورمول 1980
فصل سپيد و خشك 1989
فرش من 1990
كريستوفر كلمب 1992
جيمي هاليوود 1994
دون ژوان دو ماركو 1995
جزيره دكتر مورو ۱۹۹۶
شجاع ۱۹۹۷
پول مفت ۱۹۹۸
امتياز ۲۰۰۰

 

 

(1924-2004) United States movie actor known for his performance in "The Godfather" and the controversial "Last Tango in Paris"


 

خدایش بیامرزد که بزرگمردی بود

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 13:17 |

جوليا رابرتز در سميرنا؛ جورجيا (smyrna,Geargia ) در28اكتبر 1967 به دنيا آمد.

جوليا در اين سرزمين گرم و شرجي تربيت شده او لاغر است و 59 اينچ قد دارد با بدني ژرف. لاغر مانند ني با ساقهاي بلند با موهاي مجعد پرپشت. نمي توان گفت كه او خيلي زيبا است :

چشمان خاكستري و دهان بزرگش به خوبي احساسات را روي صحنه مي تواند بيان كند.

مادر جوليا بتي لو ( Bett-lou ) يك هنر پيشه و راز دار ( منشي ) كليسا است و پدرش والتر به عنوان فروشنده جاروبرقي و نويسنده و هنر پيشه كار مي كرد. او يك برادر بزرگتر به نام اريك داشت و يك خواهر بزرگتر به نام Lisa زمانيكه چهار سال داشت والدينش به خاطر مشكلات مالي از يكديگر جدا شدند مادرش بتي در سميرنا به همراه دو دخترش باقي ماند در حاليكه والتر به سمت آتلانتا رفت و برادر بزرگتر را هم با خود برد زمانيكه جوليا 10 سال داشت پدرش فوت كرد.

جوليا آرزو داشت دامپزشك بشود و علاقه اي هم به بازيگري داشت بعد از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان در سميرنا جوليا به خواهرش و برادرش درنيويورك پيوست تا به مدرسه تئاتر برود.

جوليا تلاش بسيار كرد تا تيترهاي روزنامه هاي پر تيتراژ و صيد عكاسان جهان شود ببوسيله اسنادي كه از ريزترين جزئيات زندگيش در اختيار آنان قرار مي داد.

به زودي نشريات پول زيادي براي عكسهايش پرداخت مي كردند.

او ركرد جهاني 10ميليون دلار را براي فيلم"Mary Reilly"ثبت كرد.(در سال 1996) (به عنوان دستمزد)

در سال 1998 جوليا در نقش يك پيشخدمت پيتزا فروشي در فيلم "Mystic pizza" (پيتزاي اسرار آميز) بازي كرد. و سپس يك بازي مشترك با ليام نيسون در رضايتمندي (satisfaction) داشت. اين بازي براي آنها موفقيت آميز بود يك سال بعد او در "steel magnolias" در برابر نامزدش « ديلان مك درموت » در سال 1990 بازي كرد زماني كه فيلم « زن زيبا » ( pretty women ) روي صحنه آمد او از يك هنرپيشه با استعداد تازه كار به يك سوپر استار تبديل شد ناگهان همه جوليا را مي خواستند نشريات هر روز درباره او مي نوشتند سود باجه بليط ناگهان مانند موشكي به آسمان رفت. همه دنيا از جوليا صحبت مي كردند.

چند سال گذشته براي جوليا خيلي پر سود بوده است هم از نظر حرفه اي و هم از نظر مالي در روز كريسمس سال 1998 نامادري ( step mom ) روي صحنه رفت و در تابستان سال 1999 او دو بمب بزرگ خارج از تئاتر داشت: notting hill و Runa كه دوباره Richard و جوليا، با هم، همبازي شدند براي اولين بار از زمان زن زيبا.

سپس جوليا اولين اسكار خود را براي نقش خود در Erin Brocko Vich فيلي كه بر اساس يك داستان واقعي بود دريافت كرد. در «مركزيكي» همراه با برد پيت بازي كرد. كه در ماه مارس ( مارچ ) روي پرده سينما رفت و در ماه ژوئن ( جون ) در معشوقه آمريكايي بازي كرد و فقط تا فرصت باقيمانده تا كريسمس در "Ocean's Eleven" بازي كرد و اين فيلمها را با بازيگراني چون برد پيت و جورج كلني اين فيلمها را بازي كرد. آن سال مي رفت كه سال بزرگي براي جوليا باشد جوليا ممكن بود مدتي در هيچ فيلمي ديده نشود اما دوباره قوي تر و بهتر از گذشته ظاهر مي شد اما هنوز آخرين كار او را نديده ايم پس به اميد آن روز.

نام اصلي: جوليا فيونا رابرتز

سال تولد: 28 اكتبر، 1967

محل تولد: جرجيا، آمريكا

نامزد جشنواره بريتانيا: زن زيبا (1990)

نامزد اسكار: فولاد مگنوليا (1989)، زن زيبا (1990)

برنده اسكار: ارين براكوويچ (2001)



بيوگرافي:

جولي فيونا رابرتز در 28 اكتبر 1967 در جرجياي آمريكا به دنيا آمد. اولين فيلم او خون قرمز در سال 1986 ساخته شد و در سال 1989 به نمايش درآمد. او در بسياري از فيلمهاي ساخته شده براي تلويزيون بازي كرد. در سال 1990 او بزرگترين موفقيت خود را در برابر ريچارد گر در فيلم كمدي - رمانتيك زن زيبا به دست آورد. در سال 1993 با خواننده اي به نام ليل لاوت ازدواج كرد و دو سال بعد از هم جدا شدند. پرونده پليكان اولين فيلم جوليا رابرتز بعد از ازدواج است. او در طي كمتر از يكسال در سه فيلم پرفروش بازي كرد: عروس فراري، ناتينگ هيل و ارين براكوويچ. او در هفتاد و سومين دوره مراسم اسكار 2001 براي بازي در فيلم ارين براكوويچ - كه براي آن بيشترين دستنمزد را هم گرفته بود - برنده اسكار بهترين بازيگر نقش اول زن شد.

بخشي از فيلمشناسي:

خون قرمز (1986)

با جا اوكلاهاما (1987)

رضايت (1988)

پيتزا ميستيك (1988)

فولاد مگنوليا (1989)

زن زيبا (1990)

كشتي هاي بخار مسطح (1990)

خوابيدن با دشمن (1991)

هوك (1991)

مردن جوان (1991)

بازيگر (1992)

پرونده پليكان (1993)

آماده و حاضر (1994)

من دردسر را دوست دارم (1994)

چيزي درباره گفتن (1995)

تئوري توطئه (1996)

نامادري (1996)

همه مي گويند دوستت دارم (1997)

عروسي بهترين دوستم (1997)

ناتينگ هيل (1998)

عروس فراري (1999)

ارين براكوويچ (2000)

مكزيكي (2001)

دسته يازده نفره اوشن (2001)

دلبران آمريكايي (2001)

فول فرونتال (2002)

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 13:3 |

خداوند کشور را از دشمن خشکسالی و دروغ محفوظ دارد

 

 متن سنگ نبشته کوروش بزرگ 

اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.

من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

 

 

 

(سید حسین امیری)

كوروش بزرگ آزادي داد واين ما هستيم كه خود را دربند كرده ايم .

كوروش به همه انسان ها آزادي داد ، شما ميگوئيد كه ما از يك صدم آن هم كمتريم؟ . درست است ولي متوانيم بهتر باشيم.

باشد روزي كه همه كوروش صفت باشند و آزاده

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 18:59 |

چهل سال بعد در همین هفته

 جديد- قسمت طنز

14 دی 1426:

بالاخره و بعد از کش و قوس های فراوان استادیوم تاریخی نقش جهان اصفهان توسط یونسکو به آثار جهانی پیوست! بعد از اینکه در سال هشتاد و شش مسئولان تصمیم به تعطیلی این استادیوم گرفتند تا ظرف دو سال و بعد از بازسازی های اساسی به بهره برداری مجدد برسد واین تعطیلی به چهل سال رسید، مسئولان یونسکو بر آن شدند تا این استادیوم را در فهرست آثار جهانی جای دهند. یکی از مسئولان به خبرنگار ما گفت: "استادیوم تاریخی نقش جهان به علت پوسیدگی و خرابی ها در همان سالهای اولیه، تمامی کارشناسان را به حیرت واداشت و از همان زمان هم مسئولان سازمان میراث فرهنگی نظر مثبتی روی این مجموعه بزرگ داشتند و بر این باور بودند که استادیوم نقش جهان استعداد زیادی برای هر چه زودتر فرسوده شدن دارد اما مسئولان استادیوم در آن زمان این موضوع را قبول نکرده و بر بازسازی استادیوم پافشاری نمودند. اما با نرسیدن بودجه و طول کشیدن بازسازی تا