نكته : تمام كتابهاي زير فرمت JAR هستند و بر روي تمام گوشيهاي جديد نسب مي شود
(سري از داستان هاي كوتاه نويسنده فقيد روسي (چخوف))
بی ارزه( مخصوص مویایل)
بچه تخص (مخصوص موبايل)
ادم مغرور( مخصوص موبايل)
نقد اين هفته ما به هر چيزي ميتونه باشه . ولي ما الان به ايام عيد نزديكيم ، يعني به عبارتي ايام عيد داره يواش يواش به ما نزديك مي شه .داره عمو نوروز مياد با سبد گل مياد ، يخ ها آب ميشن ، البته امسال سرما خيلي زود به خونه هاي ما اومد ، لنگر انداخت و ماندني شد . ولي زمان نشان داده كه هيچ چيز در اين دنيا ماندني نيست به جز چيز هايي كه ارزش ماندن دارند مثل : صلح ، صفا ، عشق ورزيدن به ... ( سه نقطه ، به شما بستگي دارد ) هر چه خوب و بد است و چيزهايي كه ماندني نيستند مانند ظلمِ ظالم ، جور صياد ، ... .
ما انسان ها نسبت به بقيه وقايع دور واطرافمان ديرپا تر هستيم يعني ماندگاري نسبتاً بالايي داريم .
در دوراني كه از ما دور است حتي با امدن زمستان كه سمبل رخوت وسياهي است هم جشن مي گرفتند ( مهرگان) چون مي دانستند بعد از برگريزان سرماست كه به سرعت مي ايد ولي يواش يواش مي رود ، جشن مي گرفتند تا در سرماي زمستان هم گرم باشند ( به اين نكته در نقد هاي قبلي هم توجه شده ) . ما اگر بخواهيم كه گرم باشيم هيچ نيرويي نمي تواند جلوي ما را بگيرد و مارا سرد كند .
مردم ما در سه دهه گذشته ثابت كرددند كه ما در زمستانها هم گرم هستيم . حدود سي چند سال پيش سرما به حد اكثر خود رسيده بود . من يادم نمياد چون در آن دوران سرد من هنوز به دنيا نيامده بودم . ولي در مورد آن سالها كتاب زياد خواندم . مردم ما نم نم ، يواش يواش گرم شدن ، و اين گرما در بهمن ماه ان سال قريب، به اوج خود رسيد و دست و بال حكومتي نا مشروع را سوزاند .
ما همان مردم هستيم ! باور نداريد به رسانه ها توجه كنيد ؟ جواناني كه انقلاب را به وجود اوردن ! جواناني فرشته زاده نبودند و از نظر ظاهر هم ... ، در ان زمان مدل موهاي هيپي و بيتلي مد بود و شلوار ها از دمپا گشاد . تلوزيونتان را روشن كنيد .
ما همان مردم هستيم ! پس چرا داريم سرد مي شويم ؟ چي ؟ نمي شنوم ؟ به خاطر گراني ، تورم ، بنزين سهميه بندي ( در زمان جنگ به ان ميگويند جيره بندي) . مردمان ! هم ميهن من! هم وطن من ! سرهايمان را بالا بياوريم ، كمر هايه خميد مان را راست كنيم ، سينه هايمان را به جلو بدهيم . اخه داره عمو نوروز مياد . بياييم دل هايمان را صاف و صادق كنيم . ميوه ها يخ زده اند ! دل هايمان كه يخ نزده اند . اگر با دستي پر از اجيل نمي توانيم وارد خانه شويم ! با بقلي از صلح و صفا به خانه بياييم .
عمو نوروز داره ميياد !!!!! – براي همه جهانيان ارزوي نوروزي و بهروزي دارم . باشد روزي كه همه ما گــــرم ،مانند اتشفشان باشيم و هر روزمان نوروز باد .
( متن فوق به هيچوجه سياسي نبود . و فقط نقدي بود به برادران و خواهرانمان ) اگر از بنده حقير گله اي داريد نظرتان را از ما دريغ نكنيد
نويسنده : سيد حسين اميري
پل ارتباطي ما : god9237@yahoo.com
نقد اين هفته ما به سرما ارتباط پيدا مي كند .
امروز يكي از سرد ترين روزهاي سال مي باشد . دماي هوا 14 درجه زير صفر است و زمين يخ زده. در اين روزها همه مردم نگران اين هستند كه هر لحظه گاز قطع شود.
آب درون لوله ها يخ مي زند و در نتيجه لوله ها مي تركد. مردم خيلي از اين وضعيت ناراضي هستند ، خوب در حقيقت من هم هستم . ولي از طرفی ، من به سرما از زاويه ای ديگر مي نگرم كه در اين روز ها به آن اهميت داده نمي شود .
نقطه اي فراموش شده در ژرفاي زيبايي ها و اگر به اين نقطه، بيش از اين بي تفاوت باشيم از بين مي رود.
به اين نقطه كه در فطرت هر ايراني وجود دارد عاطفه مي گويند . مهر و محبت كه در دوراني نه چندان دور مانند چشمه اي جوشان بود ، مي گويم بود چون احساس مي كنم ديگر نيست . كجاست آن روز هايي كه پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها همراه فرزندان، نوه ها و نتيجه ها دور يك كرسي گرم مي نشستند، مي گفتند و مي خنديدند و گـــردو و كشمش تناول مي كردند و به هنگام زمستان با شب يلدا و ننه سرما خوش بودند ، به هنگام پائيز با مهرگان و آمادگي براي سرما و رخوت ، به هنگام تابستان به ياد بزرگ مرد ايراني آرش كمان گير كه تمام نيروي خود را در بازوي خويش جمع كرد و تير را رها كرد تا كسي به يك وجب از خاكمان تجاوز نكند (تيشتر)( جهت كسب اطلاعات بيشتر در مورد آرش به كتاب هاي خاك خورده روي تاقچه اتاقمان توجه كنيم) ، امردادگان و بالاخره بهار (نوروز) زنده شدن مجدد تمام كائنات و چهارشنبه آخر سال که بته هاي خاشاك راجمع مي كنيم ، آتش مي زنيم از روي آن مي پريم و با آتش صحبت مي كنيم (زردي من از براي تو و سرخي تو از براي من ) چه سنت هاي زيبايي . اين سنت ها بدون اينكه ما بخواهيم بين ما (ايرانيان) پيوندي نا گسستني ايجاد مي كند و اينجاست كه ديگر در رگهايمان خون نيست بلكه مهر، محبت و عاطفه در رگ هايمان در جريان دارد ، در اين صورت رنگ سياه وسرد زمستان برايمان جلوه اي قرمز و آتشين پيدا مي كند .
ديگر هيچ بچه اي پدر و مادر عزيز تر از جان خود را به چنگال خانه سالمندان نمي اندازد و خيلي چيز هاي ديگر كه تمام ما مي دانيم و ريشه در بي محبتي و بي عاطفگي كه در نهايت به بي احترامي منجر مي شود دارد.
آخرچرا !! در دو روز كوتاه زندگی كه ديگر جاي بي محبتي نيست ، به خدا چشم روي هم مي گذاريم و مي بينم همه جا تاريك شده و ...
پس در اين دو روز، گرم زندگي كنيد كه اطرافيان از هرم نفس شما بسوزند تا ديگر كسي از سرما گله نكند .
اين روزها غرب سرد تر از هميشه است و اين يك امري عاديست .
من به سينما علاقه زيادي دارم و زياد فيلم مي بينم . در بيشتر فيلم هاي هاليوودي براحتي اين ضعف ارتباط عاطفی را نظاره مي كنيد و متاسفانه حقيقت دارد .(پدري پسرش را بعد از ده سال ميبيند و اوج گرماي بينشان با كلماتي مانند Hey John! What’s up!!يا مثالي ديگر Hey Dad !! )
من از قديم گفته ام باز هم مي گويم كه تقليد كار خيلي زشتی مي باشد ، خيلي از بيگانگان فرهنگ ما را خراب مي كنند تا براي خود پله درست كنند و البته آنها حق دارند (حق نه به معناي كلمه). همه حق داريم پيشرفت كنيم و اين روز ها راه پيشرفت زياد مهم نيست . ولي ما چرا بايد با دست هاي خود فرهنگمان را نابود كنيم.
اصلاً چرا يك جوان ايراني بايد زبان خود را تغيير دهد و با اندك زبان خارجه اي كه بلد است بقول خودش كلاس بگذارد.
من بعنوان يك جوان ايراني سعي خود را مي كنم فارسي1 صحبت نكنم بلكه پارسي صحبت كنم .
سنت ها يمان را باز سازي كنيم تا اصالت ايرانی حفظ شود تا آيندگان هم اين سنتها را پاس بدارند.کمی فكر كنيم هم اكنون بهترين وقت براي بخود آمدن است ، عاشوراي حسيني نزديك است ،دلهايمان را عاشورايي كنيم .
آنان كه به دل گرفتند عذر مرا بپذيرند .
(سيد حسين اميري )
1 = زباني تحريف شده كه مقداري عربي قاطي دارد
چهل سال بعد در همین هفته
27 دی 1426: به علت آلودگی شدید هوا در تهران کثیف! (بزرگ سابق!) و کمبود اکسیژن در پایتخت مسئولان تصمیم گرفتند تا یکی از آخرین چیزهای رایگان را نیز از این وضعیت خارج سازند. مساله به این صورت است که شهروندان تهرانی از این به بعد با نصب کنتوری کوچک بر روی بینی و دهان خود میزان اکسیژن مصرفی خود را مشخص نموده و بعد از بازدید مامور اکسیژن از شماره و عدد نقش بسته روی کنتور قبض اکسیژن خود را دریافت و مبلغ درج شده را در نزدیک ترین شعب بانکی پرداخت خواهند نمود. یکی از مسئولان که علاقه ای به فاش شدن نام خود نداشت گفت:علی رغم جلسات فراوان همچنان بر سر قیمت هر دم و بازدم به توافق نرسیده ایم و در صورت رسیدن به جمع بندی نهایی قیمت آن را در اسرع وقت به اطلاع عموم ملت شریف ایران خواهیم رساند. مسئول مورد نظر در جواب این سوال خبرنگار ما که پرسیده بود با مصرف کنندگان بیش از حد اکسیژن برخوردی صورت خواهد گرفت یا خیر، گفت:در صورت مصرف بیش از اندازه اکسیژن و به خطر انداختن این ذخایر ارزشمند، اکسیژن فرد خاطی قطع خواهد شد(!) و برای وصل مجدد آن نیز مبلغی به عنوان جریمه دریافت خواهد شد که راجع به میزان جریمه نیز هنوز به جمع بندی و توافق نهایی دست نیافته ایم! وی همچنین در ادامه صحبت های خود افزود:از افرادی که کم نفس بکشند تقدیر و به کسانی که داوطلبانه اصلاً نفس نکشند گور رایگان در بهترین و خوش آب و هوا ترین نقاط کشور اهدا خواهد شد!
نویسنده:مهدی کافی سنگی
((چند نکته در مورد رانندگي))
1- خط کشي هاي خيابان و اتوبانها : اين خط کشي ها تنها جهت زيبايي خيابان و سر نرفتن حوصله رانندگان عزيز رسم شده و هيچ ارزش ديگري ندارد!! اين هم که مي گويند اين خطوط به اين خاطر رسم شده تا خودروها بين آنها حرکت کنند شايعه اي بي اساس بيش نمي باشد!!
2-رعايت حق تقدم: مسخره ترين مسئله اي که بين عده اي راننده سوسول باب شده همين رعايت حق تقدم است! اين حرفها يعني چه ؟ حق تقدم يعني شما! وقتي به يک چهارراه مي رسيد،فقط به خودتان فکر کنيد! شما هميشه اولين نفري هستيد که حق عبور زودتر را دارد! اين قانونمندي و دلسوزيهاي بچه گانه را کنار بگذاريد! گيريم که سه راننده ديگر در سه طرف مختلف زودتر از شما رسيده باشند و يا در شرايطي قرار دارند که بايد زودتر از شما عبور نمايند، اما اين چه ربطي به شما دارد؟! به وقت خودتان که طلاست فکر کرده ايد؟ اگر مي خواهيد مانند راننده هاي سوسول فکر کنيد دور رانندگي در تهران را خط بکشيد!
3-خط عابر پياده :اين خطوط فقط براي سرکار گذاشتن رانندگان مي باشد!خيابان متعلق به شما راننده عزيز است.مگر پياده رو را از مردم گرفته اند که از وسط خيابان عبور مي کنند؟!تا به حال به اين فکر کرده ايد که ترمز زدن جلوي اين خطوط و اجازه دادن به ملت براي عبور از روي آنها چه افتي براي شما خواهد داشت؟!
4-چراغ قرمز: نکند زبانمان لال، شما جزو کساني باشيد که وقت عزيزشان را پشت اين چراغهاي بي خود و بي مصرف هدر مي دهند؟!هرگز نگوييد که اکثراً پشت اين چراغها توقف مي کنند،مگر قرار است شما مانند بلانسبت ميمون از همه چيز ديگران تقليد کنيد؟! در زندگي و افکارتان استقلال داشته باشيد! تا به حال ديده ايد بعضي ها چه قدر زيبا چراغ قرمز را رد مي کنند و گاه باعث تصادف ديگران مي شوند؟ واقعاً ديدني است! اگر فکر مي کنيد که اين مسائل بي فرهنگي است،سخت در اشتباهيد! زيرا ما هر چه زور مي زنيم چيزي به نام فرهنگ در رانندگي اين مملکت نمي بينيم!!
5-خيابان يک طرفه: اين شما هستيد که بايد همت کرده و بعضي چيزها را تغيير دهيد!وقتي که ديرتان شده و کار داريد افکار لوس و بي مزه را کنار بگذاريد و در جهت مخالف و وارد خيابان يکطرفه شويد! چرا شما اولين نفري نباشيد که چنين خيابانهايي را دوطرفه مي کند؟! هميشه نيمه پر ليوان را ببينيد! اين بقيه هستند که در خلاف جهت شما حرکت مي کنند!!!
Alain Delon آلن دلون
نام: آلن دلون
تاريخ تولد: 1935
بيوگرافي:
آلن دلون روز هشتم نوامبر سال 1935در «درسو» از توابع پاريس به دنيا آمد. پدرش، فابيان و مادرش، اديت، زماني كه آلن فقط چهار سال داشت از هم جدا شدند. در پي آن سرپرستي آن به خانواده اي ديگر واگذار شد و او در خانه اي رشد كرد كه روبروي يك زندان بود...
... آلن در سال 1956 از خدمت ترخيص شد و به عنوان باربر در بازار «له آل» و سپس نيز به عنوان پيشخدمت در كافه هاي مختلف پاريس به كار پرداخت... طي همين مدت با بسياري از بازيگران كه به كافه هاي محل كارش رفت و آمد داشتند، آشنا شد. يكي از اين بازيگران ، ژان كلود بريالي بود...
... حضور اتفاقي آلن و ژان كلود بريالي در جشنواره كن سال 1957 او را به دنياي سينماي حرفه اي كشاند و خيلي سريع او در فيلمي از ايو آلگره به نام «وقتي زن دستپاچه مي شود» بازي كرد...
... او در سال 1997 جايزه معتبر دوربين طلايي آلمان را به پاس يك عمر فعاليت در سينما دريافت كرد.
بخشي از فيلمشناسي:
وقتي زن دستپاچه مي شود (1957) روكو و برادرانش (1960) شاديهاي زندگي (1961) كسوف (1961) يوزپلنگ (1963) رولز رويس زرد (1964)
تگزاس در آنسوي رودخانه (1966) سامورايي (1967) داستانهاي شگفت انگيز (1968) دسته سيسيليها (1969) دايره سرخ (1970) آفتاب سرخ (1971) عقرب (1973)
اسلحه بزرگ (1974) دو مرد در شهر (1974) داستان پليس (1975) كنگورد: فرودگاه 79 (1979) تهران 1943 (1979) مخفي گاه (كارگردان، 1983) تسخيرناپذير (1985)
موج نو (1990) بازگشت كازانووا (1992) روز و شب (1997)
استاد دكتر عبدالحسین زرین کوب