تبليغاتX
کاریکاتور . شعر و...(كتاب موبايل)

Alain Delon     آلن دلون 

 

نام: آلن دلون
تاريخ تولد: 1935

بيوگرافي
:
آلن دلون روز هشتم نوامبر سال
1935در «درسو» از توابع پاريس به دنيا آمد. پدرش، فابيان و مادرش، اديت، زماني كه آلن فقط چهار سال داشت از هم جدا شدند. در پي آن سرپرستي آن به خانواده اي ديگر واگذار شد و او در خانه اي رشد كرد كه روبروي يك زندان بود...
...
آلن در سال
1956 از خدمت ترخيص شد و به عنوان باربر در بازار «له آل» و سپس نيز به عنوان پيشخدمت در كافه هاي مختلف پاريس به كار پرداخت... طي همين مدت با بسياري از بازيگران كه به كافه هاي محل كارش رفت و آمد داشتند، آشنا شد. يكي از اين بازيگران ، ژان كلود بريالي بود...
...
حضور اتفاقي آلن و ژان كلود بريالي در جشنواره كن
سال 1957 او را به دنياي سينماي حرفه اي كشاند و خيلي سريع او در فيلمي از ايو آلگره به نام «وقتي زن دستپاچه مي شود» بازي كرد...
...
او در سال 1997 جايزه
معتبر دوربين طلايي آلمان را به پاس يك عمر فعاليت در سينما دريافت كرد.
بخشي
از فيلمشناسي:
وقتي زن دستپاچه مي شود (1957) روكو و برادرانش (1960) شاديهاي
زندگي (1961) كسوف (1961) يوزپلنگ (1963) رولز رويس زرد (1964)
تگزاس در آنسوي
رودخانه (1966) سامورايي (1967) داستانهاي شگفت انگيز (1968) دسته سيسيليها (1969) دايره سرخ (1970) آفتاب سرخ (1971) عقرب (1973)
اسلحه بزرگ (1974) دو مرد در شهر
(1974) داستان پليس (1975) كنگورد: فرودگاه 79 (1979) تهران 1943 (1979) مخفي گاه (كارگردان، 1983) تسخيرناپذير (1985)
موج نو (1990) بازگشت كازانووا (1992) روز
و شب (1997)

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 12:37 |

جوليا رابرتز در سميرنا؛ جورجيا (smyrna,Geargia ) در28اكتبر 1967 به دنيا آمد.

جوليا در اين سرزمين گرم و شرجي تربيت شده او لاغر است و 59 اينچ قد دارد با بدني ژرف. لاغر مانند ني با ساقهاي بلند با موهاي مجعد پرپشت. نمي توان گفت كه او خيلي زيبا است :

چشمان خاكستري و دهان بزرگش به خوبي احساسات را روي صحنه مي تواند بيان كند.

مادر جوليا بتي لو ( Bett-lou ) يك هنر پيشه و راز دار ( منشي ) كليسا است و پدرش والتر به عنوان فروشنده جاروبرقي و نويسنده و هنر پيشه كار مي كرد. او يك برادر بزرگتر به نام اريك داشت و يك خواهر بزرگتر به نام Lisa زمانيكه چهار سال داشت والدينش به خاطر مشكلات مالي از يكديگر جدا شدند مادرش بتي در سميرنا به همراه دو دخترش باقي ماند در حاليكه والتر به سمت آتلانتا رفت و برادر بزرگتر را هم با خود برد زمانيكه جوليا 10 سال داشت پدرش فوت كرد.

جوليا آرزو داشت دامپزشك بشود و علاقه اي هم به بازيگري داشت بعد از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان در سميرنا جوليا به خواهرش و برادرش درنيويورك پيوست تا به مدرسه تئاتر برود.

جوليا تلاش بسيار كرد تا تيترهاي روزنامه هاي پر تيتراژ و صيد عكاسان جهان شود ببوسيله اسنادي كه از ريزترين جزئيات زندگيش در اختيار آنان قرار مي داد.

به زودي نشريات پول زيادي براي عكسهايش پرداخت مي كردند.

او ركرد جهاني 10ميليون دلار را براي فيلم"Mary Reilly"ثبت كرد.(در سال 1996) (به عنوان دستمزد)

در سال 1998 جوليا در نقش يك پيشخدمت پيتزا فروشي در فيلم "Mystic pizza" (پيتزاي اسرار آميز) بازي كرد. و سپس يك بازي مشترك با ليام نيسون در رضايتمندي (satisfaction) داشت. اين بازي براي آنها موفقيت آميز بود يك سال بعد او در "steel magnolias" در برابر نامزدش « ديلان مك درموت » در سال 1990 بازي كرد زماني كه فيلم « زن زيبا » ( pretty women ) روي صحنه آمد او از يك هنرپيشه با استعداد تازه كار به يك سوپر استار تبديل شد ناگهان همه جوليا را مي خواستند نشريات هر روز درباره او مي نوشتند سود باجه بليط ناگهان مانند موشكي به آسمان رفت. همه دنيا از جوليا صحبت مي كردند.

چند سال گذشته براي جوليا خيلي پر سود بوده است هم از نظر حرفه اي و هم از نظر مالي در روز كريسمس سال 1998 نامادري ( step mom ) روي صحنه رفت و در تابستان سال 1999 او دو بمب بزرگ خارج از تئاتر داشت: notting hill و Runa كه دوباره Richard و جوليا، با هم، همبازي شدند براي اولين بار از زمان زن زيبا.

سپس جوليا اولين اسكار خود را براي نقش خود در Erin Brocko Vich فيلي كه بر اساس يك داستان واقعي بود دريافت كرد. در «مركزيكي» همراه با برد پيت بازي كرد. كه در ماه مارس ( مارچ ) روي پرده سينما رفت و در ماه ژوئن ( جون ) در معشوقه آمريكايي بازي كرد و فقط تا فرصت باقيمانده تا كريسمس در "Ocean's Eleven" بازي كرد و اين فيلمها را با بازيگراني چون برد پيت و جورج كلني اين فيلمها را بازي كرد. آن سال مي رفت كه سال بزرگي براي جوليا باشد جوليا ممكن بود مدتي در هيچ فيلمي ديده نشود اما دوباره قوي تر و بهتر از گذشته ظاهر مي شد اما هنوز آخرين كار او را نديده ايم پس به اميد آن روز.

نام اصلي: جوليا فيونا رابرتز

سال تولد: 28 اكتبر، 1967

محل تولد: جرجيا، آمريكا

نامزد جشنواره بريتانيا: زن زيبا (1990)

نامزد اسكار: فولاد مگنوليا (1989)، زن زيبا (1990)

برنده اسكار: ارين براكوويچ (2001)



بيوگرافي:

جولي فيونا رابرتز در 28 اكتبر 1967 در جرجياي آمريكا به دنيا آمد. اولين فيلم او خون قرمز در سال 1986 ساخته شد و در سال 1989 به نمايش درآمد. او در بسياري از فيلمهاي ساخته شده براي تلويزيون بازي كرد. در سال 1990 او بزرگترين موفقيت خود را در برابر ريچارد گر در فيلم كمدي - رمانتيك زن زيبا به دست آورد. در سال 1993 با خواننده اي به نام ليل لاوت ازدواج كرد و دو سال بعد از هم جدا شدند. پرونده پليكان اولين فيلم جوليا رابرتز بعد از ازدواج است. او در طي كمتر از يكسال در سه فيلم پرفروش بازي كرد: عروس فراري، ناتينگ هيل و ارين براكوويچ. او در هفتاد و سومين دوره مراسم اسكار 2001 براي بازي در فيلم ارين براكوويچ - كه براي آن بيشترين دستنمزد را هم گرفته بود - برنده اسكار بهترين بازيگر نقش اول زن شد.

بخشي از فيلمشناسي:

خون قرمز (1986)

با جا اوكلاهاما (1987)

رضايت (1988)

پيتزا ميستيك (1988)

فولاد مگنوليا (1989)

زن زيبا (1990)

كشتي هاي بخار مسطح (1990)

خوابيدن با دشمن (1991)

هوك (1991)

مردن جوان (1991)

بازيگر (1992)

پرونده پليكان (1993)

آماده و حاضر (1994)

من دردسر را دوست دارم (1994)

چيزي درباره گفتن (1995)

تئوري توطئه (1996)

نامادري (1996)

همه مي گويند دوستت دارم (1997)

عروسي بهترين دوستم (1997)

ناتينگ هيل (1998)

عروس فراري (1999)

ارين براكوويچ (2000)

مكزيكي (2001)

دسته يازده نفره اوشن (2001)

دلبران آمريكايي (2001)

فول فرونتال (2002)

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 13:3 |

تام هنكس

 

 در نجات سر جوخه رایان

 

تام هنكس هميشه با صفاتي مانند مهربان خوش مشرب و دوست داشتني توصيف مي شود ( جيمي استوارت ). تماشاگران او را دوست دارند. ستارگان سينما او را الگو قرار داده اند مانند ويل اسميت آنها مي گويند كه دوست دارند يك زندگي حرفه اي مانند او داشته باشند.

او همچنين در نقش كاراكترهاي متفاوتي بازي كرده است از فيلمهاي عاميانه مانند "Bachelore Party" و "Volunteers" تا فيلمهاي دراماتيك مانند «فيلادلفيا» و «فارست گامپ» تام هنكس هميشه يك هنرپيشه سخت كوش بوده كه تلاش زيادي در خنداندن يا برانگيختن احساس ترحم مي كند زيرا او معمولاً به راحتي در نقش يك انسان شايسته بازي مي كند تام هنكس بعضي اوقات به اين متهم شده است كه شخصيت يكنواختي را در نقشهايش ارائه كرده است ( نقش يك انسان خوب و مهربان ). شايد او به اجرايي از يك شيطان واقعي يا يك كاراكتر خبيث احتياج دارد تا مردم به او اعتباري را كه شايسته آن است بدهند.

عليرغم همه اينها تام يكي از نادر هنرپيشه هايي است كه به خاطر بازي هاي زيبايش پشت سرهم اسكار گرفته است ( كه در فيلا دلفيا و فارست گامپ گرفت )همانطور كه او از دل نقشها بيرون مي آيد ما را با داستانها و اجراي شگفت انگيز روبرو مي كند.

تام براي جايزه كره طلايي بخاطر ايفاي نقش در « نجات سرباز رايان » كانديد شد اما جايزه به جيم كري داده شد در دسامبر سال 2000 تام دوباره نامزد دريافت كره طلايي شد براي ايفاي نقش در "cast away" او در ژانويه سال 2001 برنده كره طلايي شد. او هنرپيشه اي دوست داشتني است و هر وقت در فيلمي بازي مي كند همه چشمها به سوي اوست به اميد موفقيت تام!

نام اصلي: تام هنكس

سال تولد: 9 جولاي، 1965

محل تولد: كنكورد كاليفرنيا

تحصيلات: دانش آموخته دانشگاه ايالتي كاليفرنيا

نامزد اسكار: گنده (1988)، نجات سرباز وظيفه رايان (1998)، دورافتاده (2001(

برنده اسكار: فيلادلفيا (1993)، فارست گامپ (1994)


بيوگرافي:

پنج سال داشت كه پدر و مادرش از هم جدا شدند. پدرش آشپز سيار بود.

تام هنكس، بازيگر توانا، مستعد و همه فن حريف سينماي آمريكا در سالهاي 1993 و 1994 براي دو بار پياپي جايزه اسكار را ربود. بازيهاي او در فيلمهاي فيلادلفيا (در نقش جواني مبتلا به بيماري ايدز)، فارست گامپ (يك عقب مانده ذهني)، نجات سرباز وظيفه رايان (يك فرمانده جنگي كه ناراحتي اعضاب دارد)، دورافتاده (يك رابينسون كروزوئه جديد) و در راه عذاب الهي (يك آدمكش حرفه اي به دنبال قاتل همسرش) ماندگار و تاريخي است.

همچنين او دوبله انيميشن هاي موفق را هم تجربه كرده است. صداي او روي شخصيت وودي در داستان اسباب بازيهاي 1 و 2 واقعا شنيدني است.

او طعم كارگرداني را هم با فيلم كاري كه تو انجام مي دهي چشيده است.

بخشي از فيلمشناسي:

اگه مي توني منو بگير (استيون اسپيلبرگ، 2002(

در راه عذاب الهي (سام مندس، 2002(

دورافتاده (رابرت زمه كيس، 2001(

مسير سبز (1999(

نامه داريد؟ (نورا افرون،( 1998)(

نجات سرباز رايان (استيون اسپيلبرگ، 1998(

كاري كه تو انجام مي دهي (تام هنكس، 1996(

آپولو 13 (ران هاوارد، 1995(

فارست گامپ (رابرت زمه كيس، 199)

فيلادلفيا (جاناتان دمي، 1993(

بي خواب در سياتل (نورا افرون، 1993(

تيمي از آن خودشان (پني مارشال، 1992(

آتش خودپرستي (برايان دي پالما، 1990(

جو عليه ولكانو (جان پاتريك شنلي، (1990)(

ترنر و هوچ (راجر اسپاتيسوود، 1989(

خط پانچ (ديويد سلتسرر، (1988)(

گنده (پني مارشال، 1988(

تور (تام منكه ويچ، 1987(

هر بار كه خداحافظي مي كنيم (موشه ميزراهي، 1986(

بدون وجه مشترك (گري مارشال،( 1986)

دام پول (ريچارد بنيامين، 1986(

داوطلبان (نيكلاس مه ير، (1985)(

مردي با يك لنگه كفش قرمز (استن دراگوتي، 1985(

ضيافت مجردها (نيل ايزرائل، 1984(

شلپ (ران هاوارد، 198))

او مي داند كه تنها هستي (آرماند ماستروياني، 1980(

__________________

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 9:24 |

کلینت ایستوود

مکان تولد : سانفرانسیسکو , کالیفرنیا

تاریخ تولد : 31 می 1930

قد : 193

پدر : کلینتون ایستوود

مادر : روت ایستوود

خواهر : جین

همسران : مگی جانسون ( جدا شده ) ، دینا ریوز

فرزندان : کیمبر از رکسانا تونیس در 1964 ، کایلی ( 1968) و آلیسون ( 1972 ) از مگی جانسون ، کاترین ( 1988 ) و اسکات ( 1986) از ژاکلیل ریوز

فرزند خوانده : فرانچسکا در 1993 ، مورگان 1996

شغل هایی که تا به حال داشته : بازیگر ، کارگردان ، تهیه کننده ، سراینده ، خواننده ، نویسنده ، شهردار



بعد از دهه طلایی هالیوود تا اواسط دهه 1950 ایستوود در هیچ فیلمی بازی نکرده بود اویلین فیلم ایستوود با نام رطیل در سال 1955 ساخته شد که در آن نقش کوچکی را بر عهده داشت اما تا زمانی که در سریال تلوزیونی rawhide بازی نکرده بود ( 1959 تا 1966 ) در گمنامی به سر می برد .

کلینت ایستوود شهرت واقعی خود را با بازی در وسترن های اسپاگتی سرجیو لئونه بدست آورد یک مشت دلار 1964 ، بخاطر چند دلار بیشتر (65) و خوب بد زشت (66) ایستوود در این سه گانه زیاد حرف نمی زد و چون اسم خاصی هم نداشت به مردی بدون نام ( a man with no name ) شهرت یافت .

ایستوود شخصیت خود را در هالیوود فقط به عنوان یک کابوی نگه نداشت او در سال 1971 با بازی در نقش هری کالاهان زیر ژانر جدیدی در فیلمهای پلیسی بنا نهاد شخصیت هری کثیف پلیسی بود که برای اجرای قانون از کارهای غیر قانونی استفاده می کرد .

اما بزرگ ترین موفقیت کلینت ایستوود در جایگاه کارگردان رقم خورد وی در سال 1992 با ساختن فیلم نابخشوده و 2004 با عزیز میلیون دلاری هر بار موفق شد جایزه اسکار بهترین کارگردانی و بهترین تهیه کنندگی را ازان خود کند آ کادمی اسکار در سال 1995 با دادن اسکاری دیگر به او برای کار تهیه کنندگی از او تشکر کردند

حضور ایستوود در فیلمها به 5 دهه می رسد او در این مدت یکی از پر کارترین ها بوده است

کلینت ایستوود در سال 1955 برای شروع کار با یونیورسال پیکچرز قرار داد بست که آغازی بسیار بد بود

ایستوود 14 بار مسولیت کارگردانی ، تهیه کنندگی و بازیگری را در یک فیلم به طور همزمان انجام داده است

ایستوود کالج لوس آنجلس را ترک کرد ( ترک تحصیل کرد ) و در فیلم درجه B رطیل اولین نقشش را گرفت و همچنین در فیلم بد فرانسیس در نیروی دریایی ظاهر شد تا اینکه اولین موفقیت خود را با سریال تلوزیونی rawhide که مدت زیادی به طول انجامید کسب کرد و طرفداران بسیاری در کشور خود به دست آورد اما ایستوود چیز بزرگتر و بهتری یعنی سه گانه مردی بدون نام را پیدا کرد که او را به ستاره ای بین المللی تبدیل کرد .

در دهه 70 قطعه موسیقی kellys hero را هدایت کرد که این هم یک موفقیت دیگر برای او بود .

سال 1971 برای کلینت ایستوود سال بسیار خوبی بود او اولین فیلمش را در مقام کارگردان یعنی برایم میستی را بنواز ساخت و همچنین در نقش بازرس خشن و سخت گیر هری کثیف ظاهر شد شخصیتی که تا به امروز هم در فیلمها از آن تقلید می شود

کلینت ایستوود با فیلمهای سوار دشتهای مرتفع ، جو کید و طناب اعدام بازی خود را در وسترنهای اسپاگتی ادامه داد در سال 1976 ایستوود چند فیلم شاخص دیگر داشت enforcer که سومین پی آیند هری کثیف بود که بارها به عنوان بهترین دنباله این مجموعه از آن یاد شده و همینطور جوزی ولز یاغی که یکی از اصلی ترین و اساسی ترین وسترنهای تاریخ می باشد .

در اواخر دهه 70 در کمدی قوی و دوست داشتنی every which way but loose ( 78 ) و در فیلم فرار از آلکاتراز ( 79 ) ولی به نظر می رسید که آن قدرت ساختن و بازی کردن فیلمهای بزرگ اولیه را ندلرد .

دهه 80 برای ایستوود موفقیت شاخصی نداشت فیلم روباه آتشین چندان جالب توجه نبود اما sudden impact ( 83 ) وی را در دهه 80 در یادها نگه داشت . در اواست دهه 80 فیلمهای tigh rope , city heat با شکست مواجه شد وی در سال 1988 استخر مرگ که پنجمین و آخرین دننباله هری کثیف بود را ساخت اما هرگز نتوانست به پای قسمتهای قبلی برسد

اگر منصفانه نگاه کنیم متوجه میشویم که ایستوود به قدری نزول کرده بود که تا قبل از این از او ندیده بودیم

او بعد از این شروع به کارگردانی پروژه های شخصی خود کرد فیلم پرنده ( 88 ) و سپس شکارچی سفید ، قلب سیاه ( 90) اما در شرایطی که همه فکر می کردند کلینت ایستوود یک تمام شده سینمایی است او همه را غافلگیر کرد و با وسترن نابخشوده ( 92 ) که شبیه وسترنهای اولیه اش بود نه تنها به همه نشان داد که وسترن را بهتر از همه می شناسد و یک کارگردان فوق العاده است بلکه ژانر مرده وسترن را که دیگر امیدی به ان نمیرفت و سرشار از کلیشه های مرده و تکراری بود را سامان بخشید و احیا کرد و توانست هم توجه منتقدان و هم توجه مردم را جلب کند او با این فیلم اسکارها را درو کرد اسکار بهترین کارگردانی و بهترین تهیه کنندگی را کسب کرد و نامزد بهترین بازیگری نیز شد موفقیتی که در سال 2004 با عزیز میلیون دلاری دوباره تکرار کرد .



نكات جالب در مورد ايستوود :
کلينت ايستوود با ۵ بار انتخاب شدن به عنوان محبوب ترين بازيگر به همراه برت رينولدز محبوب ترين هنرپيشه طول تاريخ است

ایستوود 7 بچه دارد و 2 بار ازدواج کرده

داشتن جایگاه دوم در مجله امپایر انگلستان در بین 100 ستاره فیلمها در اکتبر 1997

کلینت ایستوود پانچو خود را همانگونه که بود بدون اینکه بشوید به تن می کرد در سه گانه مردی بدون نام که 3 سال به طول انجامید این پانچو را نشست

برگزیده شدن به عنوان شهردار در 1986

کلینت ایستوود قدرت مطلق را بسیار زودتر از برنامه تمام کرد

وقتی دان سیگل در طول تهیه هری کثیف ( 71 ) مریض شد کار کارگردانی را در طول مریضی او انجام داد

در ارتش آمریکا خدمت کرده

از نام او در اهنگها و شوهای گوریلاز استفاده شده

کلینت سال 2000 از جان اف کندی CENTER HONOR را دریافت کرد

خون او هلندی ، اسکاتلندی ، ایرلندی و انگلیسی است

برداشتهایش به ندرت به بیش از سه برداشت می رسد

بزرگترین درخت اکالیپتوس قاره امریکا در زمین اوست

مسن ترين کارگردانی است که اسکار گرفته

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 9:22 |


 


 

نيكول در بيستم ژوئن سال 1967 در هاوايي بدنيا آمد. او يك ستاره سينماست و داراي شهرت فراواني است. پدرش يك متخصص شيمي و مادرش استاد پرستاري بود نيكول از سن 4 سالگي در سيدني استراليا پرورش يافت و اين علت شهرت او به لهجه منحصر به فردش است.

دوران كودكي او به شدت با فعاليتهاي اجتماعي پدر و مادرش آميخته بود مادرش كه يك فيمينيست تند و تيز بود و حتي حاضر نبود براي او عروسك بخرد پدرش او را با خرك ورزشي تمرين مي داد. ورزش يك قسمت از زندگي او در خانه بود نيكول مجبور بود در پايان روز با والدينش درباره يك نشريه سياسي يا اتفاقات روز بحث و گفتگو كند.

نيكول به شدت از اين اوضاع احساس بدي داشت همينطور كه بزرگ مي شد اولين تجربه بازيگري او در سن 6 سالگي بوقوع پيوست زمانيكه او در يك نمايش مدرسه اي در كريسمس ظاهر شد در سنين نوجواني آموزش رقص، تئاتر و پانتوميم ديد بخصوص علاقه شديد به رقص باله داشت.

امروزه اندام متناسب او بخشي از زيبايي اوست. اما در كودكي بخاطر قد بلندش نسبت به همكلاسيهايش خيلي متناسب نبود و چهره رنگ پريده او در جواني امتيازي براي او محسوب نمي شد.

او معمولاً در تئاتر « فيليپ استريت » در سيدني شركت مي كرد. علاقه اش به باله و هنرهاي نمايشي براي نيكول كافي بود تا به هنرپيشگي علاقه مند شود. در سال 1983 نيكول اولين نقش خود را در فيلم استراليايي "Bush Christmas" بازي كرد. او يك اثر به ياد ماندني در پيشينه استراليايي خود آفريد به طوريكه هنوز هر دسامبر تلوزيون آن را پخش مي كند. در سال 1985 زمانيكه او فقط 17 سال داشت به عنوان هنرپيشه زن سال در استراليا برگزيده شد. زمانيكه در آمريكا در فيلم پر هيجان "Dead Calm" ظاهر شد خيلي زود به عنوان يك هنرپيشه شناخته شده در كل دنيا پذيرفته شده بود نيكول بزرگ شده بود و زيبايي خاص خودش را پيدا كرده بود همانطور كه امروزه مي شناسيمش فيلم بعدي نيكول "Days of Thunder" نام داشت كه در زندگي آينده او اثر گذار بود. در فيلم ماشين مسابقه او دل تام كروز را دزديد و بالاخره در سال 1990 نيكول و تام در كلرادو ازدواج كردند. در چند سال بعد از آن نيكول در تقلا براي براي اين بود كه خود را نه فقط به عنوان همسر تام كروز بلكه به عنوان يك هنرپيشه مطرح كند. نيكول در سال 1995 جايزه بهترين هنرپيشه زن Golden Globes را ازان خود كرد. در فيلم بعدي نيكول به عنوان زن بتمن در فيلم پرطرفدار آن زمان «بتمن براي هميشه» بازي كرد.



نيكول در فيلم "Eyes Wide Shut" با همسرش تام كروز روبرو شد كه به كارگرداني استنلي كوبريك ساخته شد. مقاله هاي متعددي در مورد اين فيلم نوشته شد و اين دو به عنوان يك زوج موفق در هاليوود سلطنت مي كرند. فيلم قابل توجه بعدي نيكول «مولن روج» بود و بخاطر صدمه ديدن زانويش در اين فيلم از فيلم "The Panic Room" كنار گذاشته شد. نيكول و تام سرپرستي دو كودك به نامهاي ايزابل جين و كونور آنتوني را به عهده گرفتند. تام و نيكول بعد از 10 سال زندگي مشترك در فوريه 2001 از يكديگر جدا شدند و سخنگوي نيكول اين را يك ماه بعد رسماً‌ اعلام كرد و طلاق در يكم آگوست 2001 رسماً انجام شد

نام اصلي: نيكول كيدمن

سال تولد: 20 ژوئن 1967

محل تولد: هاوايي، آمريكا

همسر سابق تام كروز

فارغ التحصيل تئاتر از ملبورن



برنده گلدن گلاب:

-
مولن روژ (2002)



نامزد گلدن گلاب:

-
ساعتها (2003)

-
بيلي بت گيت (1991)



برنده اسكار:

-
ساعتها (2003)



نامزد اسكار:

-
مولن روژ (2002)



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 12:25 |

Robert Deniro     رابرت دنیرو 

 

رابرت دنیرو بازیگر ایتالیایی‌تبار آمریکایی در هفدهم اوت سال ۱۹۴۳ در نیویورک بدنیا آمد. بازیگری درونگراست و بازیهای تأثیرگذار او منبع الهام بسیاری از جوانان بوده است. خیلی زود با تیم مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا آشنا شد. این کارگردانان که همچون رابرت دنیرو اصل و ریشه‌ای ایتالیایی داشتند تصمیم بر ایجاد موجی از فیلمهای انتقادی از سیستم سرمایه داری و جو بی خیالی حاکم بر آمریکا گرفتند. علمدار این موج کاپولای کبیر بود. اما مارتین اسکورسیسی و رابرت دنیرو تیم هماهنگی از آب در آمدند.

مهمترین فیلمهای رابرت دنیرو را اسکورسیسی کارگردانی کرده است و بی تردید می‌‌توان بازی دنیرو در نقش تراویس بیکل را الگویی برای کل بازیگری وی در نظر گرفت. عنوان این فیلم راننده تاکسی بود و دنیرو در نقش یک سرباز از جنگ برگشته که بعلت اختلالات روانی قادر به خوابیدن نیست در مؤسسه تاکسیرانی مشغول بکار می‌شود و با بی تفاوتی حاضر به مسافرکشی شبانه در محله هارلم نیویورک می‌شود. تراویس (که نقش او را دنیرو بازی می‌کند) پس از اندی متوجه فجایعی که در خیابانها و در بطن مردم در جریان است می‌شود و با وجود حالت انفعالی که دارد تصمیم به برطرف کردن این مشکلات می‌‌نماید. روشهای او خشونتبار است و نهایتا تنها قادر به بازگردانیدن جودی فاستر (که در سن ۱۴ سالگی نقش یک فاحشه را بازی میکرد) به خانه می‌گردد. حس انزوای تراویس تا مدتهای مدیدی بر بازی دنیرو سنگینی میکرد. البته دنیرو بازیگری چیره دست است و با ایفای نقشهای متفاوتی پس از این فیلم سعی در دور شدن از کارکتر تراویس داشت.

دنیرو برای بازی در نقش جیک لاموتا (بوکسور موفق آمریکایی در دهه ۱۹۴۰ و اواسط ۱۹۵۰) برنده اسکار بازیگری گردید. او برای ایفای نقش جیک لاموتا ۲۵ کیلوگرم وزن اضافه کرد و ضرب المثل بازیگری گردید. فیلمهای خوب دنیرو بسیارند. روزی روزگاری در آمریکا یک اودیسه بود. شکارچی گوزن یک فیلم انتقادی محشر از جنگ ویتنام بود. بیداریها فیلمی در مورد یک بیمار فلج ذهنی بود که دنیرو نقش او را بخوبی ایفا کرد. تنگه وحشت یک فیلم تکان دهنده در مورد وحشت از انتقام بود. دنیرو برای این فیلم دندانهای خود را با اورتودنسی بهم ریخت و تنش را با جوهر گیاهی (که بعدها جذب بدن می‌شد) کلا خالکوبی کرد تا نقش یک جنایتکار جنسی را بازی کند. واقعا کدام بازیگری را سراغ دارید که اینچنین عاشق نقشهایی باشد که بازی می‌کند.

دنیرو همچنان در حال بازی در فیلمهای مختلف است ولی او نیز  مانند همه انسان ها پیر شده است و جدیدا در فیلمهای اسکورسیسی بازی نکرده است اما امیدواریم ستاره بختش هیچگاه افول نکند.

از مهمترین فیلمهایش می‌‌توان موارد ذیل را نام برد: ۱۹۷۳- خیابانهای بیرحم ۱۹۷۴- پدر خوانده: قسمت دوم ۱۹۷۶- راننده تاکسی ۱۹۷۷- آخرین قارون ۱۹۷۸- شکارچی گوزن ۱۹۸۰- گاو خشمگین ۱۹۸۳- سلطان کمدی ۱۹۸۴- روزی روزگاری در آمریکا ۱۹۸۵- برازیل ۱۹۸۶- مأموریت ۱۹۸۷- تسخیرناپذیران ۱۹۹۰- رفقای خوب ۱۹۹۰- بیداری‌ها ۱۹۹۱- تنگه وحشت ۱۹۹۴- فرانکشتاین ۱۹۹۵- کازینو ۱۹۹۸- رونین ۱۹۹۹- این را تحلیل کن ۲۰۰۰- ملاقات با والدین ۲۰۰۲- آن را تحلیل کن ۲۰۰۴- ملاقات با خانواده فاکرز.

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 12:51 |

Al Pachino     آل پاچینو

 

 

 

آلفردو پاچينو در سال 1939 در يك خانواده ايتاليايي تبار در نيويورك ديده به جهان گشود .
او نيز از چمله بازيگراني است كه براي خروج از پشت ديوار بلند گمنامي و قرار گرفتن در جايگاه شايسته خود به يك اتفاق خجسته نياز داشت .
او كه تا 32 سالگي در پيچ و خم تئاترهاي برادوي و آموزشهاي اكتورز استوديو به پروزش انرژي نهفته در صحنه خود را با نقشهايي نه چندان موفق به آستانه سينما رسانده بود در سال 1972 اين امكان را يافت كه با درخشش در 2 فيلم " ناتالي و من " و " وحشت در نيدل پارك " استعداد كم نظير خود را بروز دهد.
از اين پس پاچينو گام در راهي نهاد كه تا به امروز او را به عنوان يكي از بزرگترين بازيگران سينماي جهان و يكي از اساتيد مسلم بازيگري رهنمون كرده است .
بدون شك ايفاي نقش " مايكل كورلئونه " در فيلم بي نطير ( پدرخوانده 1) گامي موثر به سوي قله هاي ترقي بود .
پس از موفقيت پدر خوانده , پاچشنو نوار موفقيتهاي خود را با دو فيلم سرپيكو و مترسك ادامه داد.
سرپيكو بار ديگر او را مانند پدر خوانده نامزد جايزه اسكار كرد .
نقش افريني دوباره او به نقش مايكل كورليونه و اين بار در فيلم پدرخوانده 2 و اين بار نيز در مقابل يكي ديگر از نوابغ بازيگري چهان يعني دونيرو بار ديگر او را نامزد جايزه اسكاري كرد كه به نظر مي رسيد زمان زيادي را بايد براي به دست آوردن آن تلاش كند .

پاچينو دهه 70 را با سه فيلم ديگر به پايان برد كه براي دو فيلم " بعد از ظهر سگي " و : عدالت براي همه " بار ديگر نامزد جايزه اسكار شد .
دهه 80 دهه سقوط پاچينو بود , شايد تنها بتوان به فيلم بي نظير برايان دي پالما " صورت زخمي " در اين دهه اشاره كرد . گرفتار شدن پاچينو در دام الكل و كوكايين پاچينو را به سمت نابودي مي كشيد
پاچينو با ترك اعتياد خود دوباره به عالم سينما بازگشت و بار ديگر شخصيت مايكل كورلئونه را اين بار در شكل و شمايلي جديد و در آخرين قسمت از 3 گانه پدرخوانده " پدرخوانده 3 " تجسم بخشيد..
پس از ترك اعتياد پاچينو دوباره با قدرت به نقش آفريني هاي خود ادامه داد و انقدر در كار خود استمرار بخشيد تا اينكه در سال 1982 آكادمي اسكار او را براي ايفاي نقش سرهنگي كور شده در فيلن " بوي خوش زن " شايسته دريافت جايزه اسكار اعلام كرد .
بازگشت باشكوه پاچينو به عالم سينما همچنان ادامه دارد و او همچنان با نقش آفريني هاي بي نظير خود بر پرده سينماها مي درخشد .



فيلمنگاري :

ناتلالي و من 1969
وحشت در نيدل پارك 1971
مترسك 1973
سرپيكو 1973
پدرخوانده 2 1974
بعد از ظهر سگي 1975
بابي ديرفيلد 1977
عدالت براي همه 1977
دريانوردي 1980
نويسنده , نويسنده 1980
صورت زخمي 1983
انقلاب 1985
بازجويي 1986
درياي عشق 1988
ديك تريسي 1989
فرانكي و جاني 1990
پدرخوانده 3 1990
گلن گري گلا راس 1992
بوي خوش زن 1992
راه كارليتو 1993
مخمصه 1995
شهرداري 1996
درجستجوي ريچارد 1996
دني براسكو 19997
وكيل مدافع شيطان 1997
خودي / نفوذي 1998
هريكشنبه موعود 1999
قهوه چيني 2000
بي خوابي 2002
سيمونه 2002
مردمي كه مي شناختم 2002
تازهكار 2003
گيگلي 2003

۸۸ دقیقه

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 10:51 |
 

پائولو كوئليو در سال‌ 1947، درخانواده‌اي‌ متوسط‌ به‌ دنيا آمد. پدرش‌ پدرو،

مهندس‌ بود و مادرش‌، ليژيا، خانه‌دار. درهفت‌ سالگي‌، به‌ مدرسه‌ي‌

عيسوي‌هاي‌ سن‌ ايگناسيو درريودوژانيرو رفت‌ و تعليمات‌ سخت‌ و خشك‌

مذهبي‌، تاثير بدي‌ بر او گذاشت‌. اما اين‌ دوران‌ تاثير مثبتي‌ هم‌ براو داشت‌.

در راهروهاي‌ خشك‌ مدرسه‌ي‌ مذهبي‌، آرزوي‌ زندگي‌اش‌ رايافت‌:

مي‌خواست‌ نويسنده‌ شود. درمسابقه‌ي‌ شعر مدرسه‌، اولين‌ جايزه‌ي‌ ادبي‌ خود

را به‌ دست‌ آورد. مدتي‌ بعد، براي‌ روزنامه‌ي‌ ديواري‌ مدرسه‌ي‌ خواهرش‌

سونيا، مقاله‌اي‌ نوشت‌ كه‌ آن‌ مقاله‌ هم‌ جايزه‌ گرفت‌.

 

بقیه اش در ادامه مطلب است



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 10:25 |