استاد دكتر عبدالحسین زرین کوب
ادامه مطلب
استاد دكتر عبدالحسین زرین کوب

Marlon Brando مارلون براندو
براندو، متولد سال1924 در اوهاما، نبراسکا، قبل از بازی در "اتوبوسی به نام هوس" از الیاکازان ، در نسخه تئاتری همین فیلم ، اثر استانلی کووالسکی در برادوی ظاهر شده بود. شخصیت براندویی با این فیلم ( اتوبوسی به نام هوس) به ظهور رسید« مرد یاغی و بدوی وبی ثباتی که همه چیز را برای خود می خواست». معهذا ، رنگین نامه هایی که این کلیشه را پروبال می دادند ، نقش های متفاوت دیگری را که این بازیگر «سبک دار» ایفا کرده بود ، ندید می گرفتند:
آدم افلیج مردان ( 1950 ، اولین فیلم او)
انقلابی مکزیکی در " زنده باد زاپاتا" 1952
مارک آنتونی در " جولیوس سزار" 1953
و سردسته اوباش موتورسوار در" وحشی" 1954
به یادماندنی ترین نقش او در اوایل کار در فیلم " در بارانداز 1954" بود. اینجا نیز وی نقش مردی طبعا خشن و بی ثبات را ایفا کرد ، ولی درونمایه های عطوفت و آسیب پذیری را در شخصیت وی به خوبی نشان داد و با این ترتیب یکی از عالی ترین بازی های سینمایی را ارائه کرد.
براندو هیچگاه احساس تحقیرش را نسبت به حرفه خود پنهان نکرده: شاید این تحقیر بیشتر متوجه جنبه تجاری صنعت سینماست تا خود بازیگری ، ولی این امر منجر به بی خیلی و نتیجتا چند کار خراب شده است:
Desiree دزیره 1954
چای خانه ماه اوت 1956
سایونارا 1957
قصه های شبانه 1964
و فیلم " کندی Candy " در سال 1968
اما کثرت نقش های او گیج کننده است: از شکسپیر تا موزیکال ، از درام تا کمدی . در " مردها و عروسک ها" در نقش اسکای مسترسون همه را مجذوب کرد. در " شورش در کشتی بونتی" نقش فلچرکریسچن ضعیف النفس را داشت. ساخت " بونتی " مصادف بود با قطع پیوند براندو با صاحبان هالیوود که از تاخیرهای طولانی در کار فیلم گله داشته و مدعی بودند که ناز و اداهای براندو مسبب آن است. حال چقدر این ادعا صحت داشته و روایت براندو از این ماجرا چه می باشد نکاتی است که همچنان در پرده ابهام است زیرا که این بازیگر به تدریج از افکار عمومی کنار کشیده و اغلب اوقات را در هاوایی می گذراند. در 1960 " سربازهای یک چشم" را کارگردانی کرد و در " تعقیب" و " انعکاس در چشمان طلایی" بازی کرد ، و سپس در 1972 در نقش دون کورلئونه در " پدرخوانده" ظاهر شد. هنگامی که آکادمی اسکار اورا به عنوان برنده برگزید ، وی زن سرخپوستی را برای گرفتن جایزه ، از جانب خود مامور کرد تا به این وسیله توجه عمومی را به وضع رقت بار سرخپوستان آمریکایی جلب کند. وی روز به روز بیشتر معطوف مسائل و مشکلات بشری شده و فیلم های اخیر او نشانگر این گونه تمایلات سیاسی و اجتماعی اوست:
اینک آخرالزمان ، فرمول و فصل سفید خشک.
براندو اینک عنوان بازیگر « متدیست و صاحب سبک » و افتخار همراهی با استنلی کووالسکی را پشت سر نهاده و در عالم حرفه ای که خود به آن چندان ارجی نمی نهد صاحب مقامی خدایگونه است!
جایزه اسکار
1.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1951 به خاطر " اتوبوسی به نام هوس".
2.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1952 به خاطر"زنده باد زاپاتا".
3.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1953 به خاطر" جولیوس سزار".
4.برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1954 به خاطر " One The Waterfront".
5.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1957 به خاطر" سایونارا".
6.برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1972 به خاطر" The Godfather".
7.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1973 به خاطر" آخرین تانگو در پاریس".
8.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1989 به خاطر" A Dry White Season".
مارلون براندو ستاره افسانه ای سينما روز جمعه 2 ژوئيه در سن 80 سالگی پس از مدتها بيماری در بيمارستانی در لس آنجلس درگذشت.
او در سال 1924 در ايالت نبراسکا به دنيا آمد. مادرش الکلی بود و پدرش زنباره ای که در کودکی خانواده اش را ترک گفت.
براندو مدتی مدرسه نظامی رفت و بعد به کارهای مختلفی مشغول شد و نهايتا برای شرکت در کلاسهای بازيگری راهی نيويورک شد و نزد استادش، استلا آدلر متد استانيسلاوسکی را آموخت.
مدتی بعد براندو به مدرسه بازيگری "اکتورز استوديو" که اليا کازان آن رامی چرخاند، راه پيدا کرد و در آنجا زير نظر لی استراسبرگ متد اکتينگ( روشی که بازيگر برای اجرای نقش بايد مدتی آن نقش را زندگی کند) را تکميل کرد.
نمائی از فيلم اخرين تانگو در پاريس
اوپيشکسوت سبکی معروف به "متدی" بود که بلافاصله پس از او بازيگرانی مانند جيمز دين و مونتگومری کليفت و سالها بعد پل نيومن، داستين هافمن و رابرت دونيرو با درخشش خود اين سبک را در سينمای آمريکا تثبيت کردند.
بازی او در نقش استنلی کووالسکی در نمايش اتوبوسی به نام هوس نوشته تنسی ويليامز و به کارگردانی اليا کازان در سال 1947 او را به يکی از بازيگران معتبر صحنه تئاتر آمريکا تبديل کرد.
نخستين حضور براندو بر پرده سينما بازی در فيلم مردان ساخته فرد زينه مان در سال 1950بود. او برای آماده کردن نقشش در اين فيلم بيش از يک ماه خود را در بيمارستان بستری کرد. کاری که از ديد بسياری از بازيگران مجرب آن دوران مانند لارنس اليويه يا کلارک گيبل حماقت محض محسوب می شد.
بازی در فيلم پدرخوانده دوباره براندو را به اوج شهرت رساند
براندو در سال 1952 در نسخه سينمائی نمايشنامه اتوبوسی به نام هوس در کنار ويوين لی بازی کرد که به عنوان يکی از بهترين آثار سينمائی آمريکا شناخته می شود.
او در سالهای دهه 1950 در کنار جيمز دين و مونتگمری کليفت به يکی از ستاره های مشهور هاليوود بدل شد.
شهرت او در سالهای پايانی دهه 1960 کمی افول کرد اما در دهه 1970 با درخشش در فيلم پدرخوانده بار ديگر نامش بر سر زبانها افتاد.
اما مهمترين نقشی که در ابتدای فعاليت سينمائی اش بازی کرد فيلم در بارانداز ساخته اليا کازان بود که نخستين اسکار را برای براندو به ارمغان آورد.
اما بازی درخشان براندو در فيلم پدرخوانده در سال 1972 شايد ماندگارترين نقش سينمائی باشد که يک بازيگر در طول تاريخ سينما بازی کرده است.
چاقی مفرط در سالهای پايانی برای براندو بسيار دردسر آفرين بود
فرانسيس فورد کاپولا کارگردان پدرخوانده برای متقاعد کردن تهيه کنندگان فيلم برای انتخاب براندو تلاش زيادی کرد چرا که عقيده داشتند زمان اين بازيگر ديگر گذشته است.
براندو برای بازی در اين نقش دومين اسکار را بدست آورد که به نشانه اعتراض به نوع به تصوير کشيدن سرخپوستها درهاليوود، از پذيرفتنش سر باز زد و به جای خود يک دختر سرخپوست را برای گرفتن جايزه به روی صحنه فرستاد.
پس از پدرخوانده دوباره نام براندو در جهان سينما مطرح شد. پس از اين بود که براندو در فيلمهای مطرحی مانند آخرين تانگو در پاريس، اينک آخر الزمان و آبگيرهای ميسوری بازی کرد.
نقش کوتاه او در انتهای فيلم اينک آخرالزمان نيز از به ياد ماندنی ترين نقشهای تاريخ سينماست.
شورش در کشتی بونتی
براندو برای بازی در نقش کوتاهی در فيلم سوپرمن بالاترين دستمزد آن زمان را گرفت.
در سال 1991 يکی از يازده فرزند براندو به جرم قتل دوست خواهرش به پنج سال زندان محکوم شد.
مدتی پيش مجله Premiere چاپ آمريکا، در يک رای گيری نقش دون کورلئونه( با بازی براندو) در فيلم پدرخوانده را به عنوان ماندگارترين شخصيت تاريخ سينما برگزيد.
براندو يک بار هم در مقام کارگردان در پشت دوربين قرار گرفت. اين فيلم سربازهای يک چشم نام داشت که در سال 1961 ساخته شد.
در آخرين فيلم، براندو داشت نقش خودش را بازی کرد. نام اين فيلم که به تازگی ساخته شده است برادوی : عصر طلائی است.
براندو هفت بار نامزد دريافت اسکار شد که دوبار به او تعلق گرفت
فيلم نگاري
مردان 1950
اتوبوسي به نام هوس 1951
زنده باد زاپاتا 1952
جوليوس سزار 1953
دزيره 1954
وحشي 1954
در بارانداز 1954
مردها و عروسكها 1955
چايخانه ماه اوت 1956
سايونارا 1957
شيرهاي جوان 1958
فراري 1959
سربازهاي يك چشم 1961
شورش در كشتي بونتي 1962
آمريكايي پليد 1963
داستان تختخواب 1964
نام رمز مريتوري 1965
آپالوزا 1966
تعقيب 1966
ديدار مارلون براندو 1966
كنتسي از هنگ كنگ 1967
انعكاس در چشم طلايي 1967
كندي 1968
بسوزان 1969
شب روز بعد 1969
پدرخوانده 1972
ولگرد نيمه شب 1972
آخرين تانگو در پاريس 1973
آبخيزهاي ميسوري 1976
سوپرمن 1978
اينك آخرالزمان 1979
نبرد براي آمازون 1979
فورمول 1980
فصل سپيد و خشك 1989
فرش من 1990
كريستوفر كلمب 1992
جيمي هاليوود 1994
دون ژوان دو ماركو 1995
جزيره دكتر مورو ۱۹۹۶
شجاع ۱۹۹۷
پول مفت ۱۹۹۸
امتياز ۲۰۰۰
(1924-2004)
احمد شاملو
همراه با تمامي جوانه ها، همراه بادختركان ننه دريا، همراه پريا آمده ايم تا دريچه اي بگشاييم رو به روشناي زندگي شيرآهن كوه مرد ادب ايران زمين. او كه با اشعار سپيدش، دلها را به سپيده دم عشق برد و با اشعار وداستانهاي عاميانه اش، ادب و هنر بي تكلف و زلال را به كوچه باغ دلها كوچاند. آمده ايم تا از پنجره كوچك اين دفتر، قطره اي از درياي روح شاملو را باز شناسيم.
احمدشاملو در 21 آذر ماه سال 1304 در خيابان صفي عليشاه تهران متولد شد. پدرش افسر ارتش بود و به همين دليل احمد دوره كودكي و نوجواني را در شهرهاي مختلف ايران گذراند. شاملو دوره دبستان را درخاش، زاهدان و مشهد، ودوره دبيرستان را در بيرجند، مشهد و تهران به سر برد.
از همان آغازين روزهاي كودكي با سير وسفر و تحولات و جستجوها زندگيش رنگ گرفت. از همان عنوان كودكي الفباي مقاومت و ايستادگي را آموخت و علاقه وافر او به سياست، راهي را در پيش روي او نهاد كه عزمي بزرگ مي طلبيد چنانچه در سن 17 سالگي روزانه زندان شد و سختيهاي اين راه را به جان خريد چرا كه استقامت و پايداري را آموخته بود. آنچنان كه آن را به ظهور رساند و براي آنكه بتواند دردهاي جامعه را به تصوير كشد به شعر و روزنامه نگاري پناه برد.
درسال 1324 به روزنامه نگاري پرداخت و اين خودفتح بابي بود براي آنكه بيشتر در جريانات سياسي قرار گيرد اما پس از مدتي زنداني شد و پس از آن به همراه خانواده به رضائيه رفت. اما روح پرجنب و جوش و كاوشگر او آرام نمي يابد و باز هم به تهران باز مي گردد.
در سال 1326 اولين ازدواج او صورت گرفت. دراين سالها شاملو علاوه بر شعر و روزنامه نگاري، به قصه نويسي و فيلمنامه نويسي نيز همت مي گمارد. باورها، دردها، ديده ها و شنيده هاي خويش را در قالب كلمات چه شيوا و شيرين بيان مي دارد. كلمات چون جوانه اي مي مانند كه در قالب شعر شكفته مي شوند و به ثمر مي رسند. شيوايي و سادگي اشعار شاملو تحسين برانگيز است و آدمي را متحير مي كند. گاه به دليل فضاي استبدادي آن زمان پر معناترين و عالي ترين مفاهيم را در قالب اشعاري عاميانه و كودكانه بيان ميكند و گاه با داستاني كودكانه بسياري از دردهاي جامعه را به تصوير مي كشد.
17 سال پس از اولين ازدواجش با آيدا آشنا مي شودو همين آشنايي و ازدواج موجب پيدايش بسياري از اشعار ناب و زيباي شاملو مي گردد. مجموعه شعر آيدا در آيينه، لحظه ها و هميشه را در همين سالها منتشر مي كند. شاملو نه تنها در ايران درخششي جاودانه يافت بلكه در خارج از كشور نيز از شهرت و درخششي والا برخوردار بود و سخنرانيهاي او در دانشگاههاي خارج از كشور مؤيد استقبال مجامع ادبي از او بود.
و سرانجام شام مرگزاي عاشق ترين شاعر اين ديار عشق و مهر، صبور مرد شعر و فرهنگ، كاشف فروتن شوكران عطوفت و جوانمردي بوسه بر كاكل خورشيد داد و رفت.
رفت و صداي پر صلابت او هنوز در ميان ما جاريست،
رفت و هزاران شعر زيبا و جاودانه او تا نسلها باقي است.
ترجمه هاي زيبايش، اشعار گرانمايه اش و هزاران كتاب و نوار گرانبهايش همچون گوهري گرانقدر تا نسلها خواهد درخشيد
به
به ياد مهرداد اوستا
دلبازترين شاعر روزگار
اوستا، شاعري بود از نسل شهريار و سايه و بزرگان ديگر. از نسل مشفق و ديگراني که تا هنوز سايهشان بر سر ما هست. خودش بود. شبيه خودش. آزادمرد بود و صميمي و باگذشت. آراسته به علوم فراوان قديم و جديد.
او را بديل خاقاني هم ميگفتند در روزگاري که يلان قصيدهسرا بودند و در ميان آن همه قلهي غزل نيز، غزل اوستا رواني و شادابي و از همه مهمتر استحکام زباني خاص خود را داشت. شعرش با فخامت بود؛ اما صميميت هم داشت و مايههايي از تفکر و انديشه شرقي را نيز يدک ميکشيد. اوستا معلم هم بود. تواضع، ذاتي شخصيت او بود و دست و دلبازترين شاعري بود که ميشناختمش. آن روزها که جوانک شاعري بودم، به تفنن؛ روزي اين مصرع موزون بر زبانم گذشت که: انگشتر عقيق اوستايي... و همين کافي بود که استاد انگشترش را بيرون آورد و به من تحفه کند و من هم شاگرد نسبتاً بدي نبودم که آن هديه را نپذيرفتم.
همين که غريبهاي حتي از او توصيهنامه ميخواست و او دل هيچکس را نميشکست (حتي براي کساني که واسطه آشناييشان با استاد يک سلام و عليک خشک و خالي بود) و به فلان رئيس و مدير کل نامه مينوشت، براي ما که از شاگردان کوچک استاد به حساب ميآمديم؛ جاي حيرت و سوال داشت.
بعد فهميديم که شاعر يعني مهرداد اوستا. کسي که هيچ دلي را نميشکست کافي بود 2 هزار تومان در جيبش باشد و رانندهاي او را در مسيري مثلاً به اندازه ميدان ارگ تا بهجتآباد جابجا کند. نميگفت آقا کرايه من چقدر ميشود. 2 هزار تومان را ميداد و از راننده هم تشکر ميکرد و راننده ميماند که اين بنده خدا يا عقلش پاره سنگ ميبرد و يا پسر قارون است. اما مهرداد اوستا فقط مهرداد اوستا بود.
مردي که با همين بزرگواري در روزگاري که همکاري با شاعران انقلاب از طرف بعضي جوجه روشنفکران گناه کبيره به حساب ميآمد. مردانه به ميدان آمد و زير پر و بال شاعران جوانتري مثل سيدحسن حسيني و قيصر و سهيل و جوانترهايي مثل من و کاکايي و ... را گرفت. آن هم بدون هيچ توقعي و وقتي هم رفت، آخرين پولهاي جيبش را شايد ساعتي قبل از رفتنش داده بود به آخرين راننده خوششانس شاعري که دل هيچ شاعر جواني را نميشکست.
آخرين سالهاي حيات استاد بود و سعادت يار من شده بود و با استاد در اروميه بودم. ميهمان شب شعري. از آن سالها تقريباً 15 سال ميگذرد و در همان يکي دو روزي که در محضر استاد بودم بسياري از روحيات زيبا و ارزنده اين بزرگمرد را از نزديک شاهد بودم. روزي از استاد خواستم که زيباترين بيتي را که شنيده يا خوانده برايم بگويد و استاد اين بيت را خواند. از اميرخسرو در نعت پيامبر بزرگ رحمت که:
چنان بر هم زدي هنگامهي صحراي محشر را
که طومار شفاعت در کف پيغمبران گم شد
همان شب اين غزل را استقبال کردم و براي استاد خواندم که طبق معمول تشويق کردند و بعد هم صحبتمان ادامه پيدا کرد بر سر تشويقهاي استاد که سوبسيدش بالا بود و به انواع و اقسام شاعران آسيبپذير هم تعلق ميگرفت و مثل مولانا که دل هيچ شاعري را نميشکست، استاد هم دل ما را نشکست. هنوز هم وقتي خلوتي دست ميدهد و با استاد مشفق و ساعد و سهيل و عبدالملکيان و جبار و دوستان ديگر به ياد اوستا ميافتيم از ته دل ميگوييم خدا رحمتت کند استاد! و خدا را شکر ميکنيم که استادان خوبي داشتيم و اوستا يکي از آن بزرگان بود که افتخار درک حضورش را داشتيم. الان هم که به من تلفن زدند که وقت کم است و شاگرد استاد است و چيزکي بنويس بياختيار دستم به قلم رفت و اين چند کلام را منباب اداي وظيفه نوشتم و همين حالا استاد آمده است با يک تاکسي دربست روبروي جايي که من ايستادهام و من دارم ميروم به دستبوسي استاد و ميگويم کجا بودي اين همه سال استاد!
عليرضاقزوه
زندگينامهي كامل مهرداد اوستا منتشر ميشود.
در ادامه مطلب
آلفرد هیچکاک

زمانی ارنست همینگوی گفته بود که اگر در داستانی یک تفنگ را که بر روی دیوار قرار دارد توصیف کردید، در طول داستان باید این تفنگ نقشی را ایفا بکند.
این موضوع علاوه بر ادبیات در سینما نیز صدق می کند. سینمای هیچکاک در این مورد مثالهای بسیار خوبی دارد.
کسانی که سرگیجه را دیده اند حتما صحنه زیبای اتاق سبز هتل را به یاد دارند.
اتاق مادلن با نور سبز چراغ بیرونی هتل روشن شده است.حال ببینید که هیچکاک چگونه از این نور سبز استفاده دراماتیک می کند.
جودی که پس ارایش و پوشیدن لباس هایی شبیه مادلن کاملا به او شبیه شده است برای تغییر ارایش مو به حمام میرود و پس از باز گشت در هاله ای از نور سبز ومه فرو می رود. گویی دوباره زاده شده است.و این یعنی استفاده دراماتیک از عناصر صحنه....
زمانی که فیلم "بیگانگان در ترن" را می دیدم.در صحنه ای شخصیت اول فیلم درواگن مترو با تنها شخصی که روبرو می شود یک مرد مست است . در ان زمان به این فکر بودم که این شخص و مست بودن او چه نقشی در داستان ایفا خواهد کرد.
در ادامه داستان مشخص شد که در همان لحظه قتلی صورت گرفته است که مظنون اصلی ان شخص اول داستان است . ان شخص مست در واقع تنها شاهدی است که اورا دیده است ولی به علت مست بودن او رابه یاد نمی اورد.
نوشتن و گفتن از کسی که شهره به "استاد تعلیق "در سینما است کار آسانی نیست.واقعا جسارت می خواهد نوشتن از "آلفرد هیچکاک".22مرداد(13 آگوست1899) سالروز تولد این نابغه هنر هفتم است. او که در ایست لند لندن به دنیا آمده بود تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ژزوییت ها گذراند و در رشته مهندسی ادامه تحصیل داد و از 1920 با کار طراحی صحنه و نقاشی برای استودیو ها وارد سینما شد و سپس پا به عرصه دستیاری و سپس کارگردانی گذاشت و اولین فیلم مستقلش (باغ تفرج) را در 1925 کارگردانی کرد. حاصل حضور بیش از پنجاه ساله او در سینما ساخت نزدیک 60 فیلم است که بسیاری از آنها جزو شاخص ترین فیلمهای تاریخ سینما هستند.پیرنگهای مشخص آرایشهای تصویری نور و سایه و حرکات پیچیده دوربین به همراه حضور خود فیلمساز در یک نمای فیلم به نوعی امضای تصویری آثار هیچکاک را تشکیل میدهند. هنوز هم از فیلمهای او به عنوان الگوهای اصلی ژانر دلهره و تعلیق نام برده میشوند . هیچکاک در 1971 نشان لژیون دونور را دریافت کرد ودر 1980 از دنیا رفت.
فروغ ادبيات ايران
![]()
در دي ماه 1313 ه.ش در تهران کودکي چشم به هستي گشود که بعدها همگان را غرق در حيرت کرد . مردم آن روز با شاعره اي آشنا شدند که چندي بعد به اوج شهرت رسيد و آثارش هواخواهان بسيار يافت و در همان روزها بود که يکي از شاعران معروف او را در بي پروايي به حافظ تشبيه کرد و نوشت :"که اگر فروغ در قدرت بيان هم به پاي لسان الغيب برسد ، حافظ ديگري خواهيم داشت." فروغ قدرت مطالعه، تحقيق و استعداد هاي شعري خود را از پدرش گرفت و از مادر هم صفا و مهرباني و سادگي را. پدر شعر مي خواند و فروغ با علاقه گوش مي داد که با ابيات آشنا شود .استعداد فروغ در نوجواني به حدي بود که معلم انشايش باور نمي کرد که خودش انشاهايش را بنويسد . اولين شعر او با سبک نو شروع شد و او در شعرهايش بي آنکه شعار بدهد يا فلسفه ببافد با آرزوهاي مردم ساده همدلي مي کند . فروغ زبانش با زبان مردم عادي يکي بود. سرانجام در سال 1345 فروغ در تصادفي ناگهاني و غير منتظره جان باخت و زمين بار ديگر عزاپوش شد. خود فروغ مدتي قبل از مرگش در جايي نوشته بود " مي ترسم زودتر از آن چه فکر کنم بميرم و کارهايم ناتمام بماند و اين درد بزرگيست" .
سر چارلز اسپنسر چاپلين، جونيور


چيز زيادي در مورد چاپلين نمي توان نوشته ، چاپلين خلاصه شده واژه سينماست ، وي در سال 16 آوريل 1899 در لندن به دنيا آمد . پدرش چالز اسپنسر چاپلين نام داشت ....
اولين تجربه چالز چاپلين ( مشهور به چارلي چاپلين ) در سينما فيلم BETWEEN SHOWERS است كه به عنوان نويسنده حضور داشته است ... چاپلين اولين تجربه كارگرداني را در همان سال 1914 با فيلمA BUSY DAY پشت سر مي گذارد .... چاپلين در 25 دسامبر 1977 چشم از دنيا مي بندد ...
مشهور ترين فيلم هاي او ، سيرك ، در جستجو طلا ، ديكتاتور بزرگ ، و .... است.
چاپلين يكي از پركارترين افراد سينما مي باشد ... او در سال 1914 ، در 35 فيلم به عنوان بازيگر ، كارگردان ، تهيه كننده و حتي نويسنده شركت داشته است....
چاپلين علاوه بر هنرمند ، شخصيت اجتماعي بزرگي در دهه 60 جهان مي باشد ، مبارزات آشكار او عليه جامعه اقتصادي ، عليه ابتذال هنر و سينما ، تفكرات ضد جنگ و شهامت او در بيان بسياري از حقايق آن زمان همه و همه از چاپلين شخصيت بيشتر از يك هنرمند مي سازد....
چاپلين يك بردار به نام سيدني چاپلين دارد ... كه در بسياري از فيلم هاي چاپلين شركت داشته است ، ولي به شهرت و بزرگي چاپلين در سينما نبوده است ... سيدني يك سال از چاپلين بزرگ تر بود ، ولي در سال 1965 از دنيا مي رود ...
چاپلين يك دختر هم به نام جرالدين دارد. جراالدين متولد 31 جولاي 1944 است ، او در 1954 در اولين تجربه خود در فيلم پدرش حضور يافت .... از مهمترين حضور وي در سينما بازي در نقش " تونيا " در فيلم دكتر ژيگو به كارگرداني سر ديويد لين است ..... جرالدين در سال 1992 در فيلمي به نام پدرش و به منظور بزرگداشت پدرش با همان نام چارلي چاپلين حضور مي يابد... " جين ايري " JANE EYRE آخرين حضور جرالدين در سينما به سال 1996 است ، وي در قيد حيات است....
با افتخارات وي در مراسم اسكار و فيلم گرافي او اين پيام را پايان مي دهم.
در انتهاي همين پيام مي توانيد نامه چاپلين به دخترش ( جراالدين ) را بخوانيد
چارلز چاپلين ( چارلي چاپلين (
بازيگر ، نويسنده ، كارگردان ، تهيه كننده و آهنگساز
)هر چند سينما بيشتر زمان چاپلين را به خود اختصاص داد ، ولي از وي 2 موسيقي منتشر شده و يك ترانه باقي مانده است .... (
آهنگسازي فيلم " لبخند " Smile به كارگرداني مايكل ريتجي در سال 1975
ترانه فيلم Bad Blood به كارگرداني لئوس كاراكس ( فيلم ساز فرانسوي ) در سال 1987 ساخته شد ( بعد از مرگ چاپلين)
ترانه و آهنگسازي فيلم A COUNTESS FROM HONG KONG به تهيه كنندگي ، بازيگر و كارگرداني خود او
آهنگسازي فيلم چراغ (LIMELIGHT ) به تهيه كنندگي ، كارگرداني و بازيگري خود او
افتخارات :
نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد براي فيلم سيرك به سال 1927 – 1928
(تا ابتداي سال 1933 اسكار هر دوسال يك بار برگزار مي شده است(
نامزد دريافت جايزه بهترين كارگردان فيلم كمدي براي فيلم سيرك به سال 1927 – 1928
دريافت اسكار افتخاري براي تهيه كنندگي و نويسندگي و كارگرداني فيلم سيرك به سال 1927 – 1928
نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم براي فيلم ديكتاتور بزرگ به