تبليغاتX
کاریکاتور . شعر و...(كتاب موبايل)

استاد دكتر عبدالحسین زرین کوب

 

 

استاد دكتر عبدالحسین زرین کوب استاد دكتر عبدالحسین زرین کوب، اديب، مورخ، اسلام‌شناس، ايران‌شناس، محقّق و نويسندة بزرگ معاصر در 27 اسفندماة 1301 هجری شمسی در بروجرد ، چشم به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي را در همان شهر به پايان رساند. سپس در كنار تحصيل در دورة ميانه به تشويق و ترغيب پدر كه مردي متشرّع و ديندار بود، اوقات فراغت را صرف فراگيري علوم ديني و حوزوي نمود؛ و ضمن تحصيل فقه و تفسير و ادبيّات عرب، به شعر عربي هم علاقه‌مند شد. گرچه تا پايان سال پنجم متوسطه، در رشتة علمي تحصيل مي‌كرد، با اين حال كمتر كتاب تاريخ و فلسفه و ادبيّاتي بود كه به زبان فارسي منتشر شده باشد، و او آن را مطالعه نكرده باشد. به دنبال تعطيلي كلاس ششم متوسطه دبيرستان شهر، براي ادامة تحصيل به تهران رفت. امّا اين بار رشتة ادبي را برگزيد و در سال 1319 ه‍ . ش. تحصيلات دبيرستاني را به پايان برد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 12:36 |

 

                                              Marlon Brando         مارلون  براندو 

 

براندو، متولد سال1924 در اوهاما، نبراسکا، قبل از بازی در "اتوبوسی به نام هوس" از الیاکازان ، در نسخه تئاتری همین فیلم ، اثر استانلی کووالسکی در برادوی ظاهر شده بود. شخصیت براندویی با این فیلم ( اتوبوسی به نام هوس) به ظهور رسید« مرد یاغی و بدوی وبی ثباتی که همه چیز را برای خود می خواست». معهذا ، رنگین نامه هایی که این کلیشه را پروبال می دادند ، نقش های متفاوت دیگری را که این بازیگر «سبک دار» ایفا کرده بود ، ندید می گرفتند:
آدم افلیج مردان ( 1950 ، اولین فیلم او)
انقلابی مکزیکی در " زنده باد زاپاتا" 1952
مارک آنتونی در " جولیوس سزار" 1953
و سردسته اوباش موتورسوار در" وحشی" 1954
به یادماندنی ترین نقش او در اوایل کار در فیلم " در بارانداز 1954" بود. اینجا نیز وی نقش مردی طبعا خشن و بی ثبات را ایفا کرد ، ولی درونمایه های عطوفت و آسیب پذیری را در شخصیت وی به خوبی نشان داد و با این ترتیب یکی از عالی ترین بازی های سینمایی را ارائه کرد.
براندو هیچگاه احساس تحقیرش را نسبت به حرفه خود پنهان نکرده: شاید این تحقیر بیشتر متوجه جنبه تجاری صنعت سینماست تا خود بازیگری ، ولی این امر منجر به بی خیلی و نتیجتا چند کار خراب شده است:
Desiree
دزیره 1954
چای خانه ماه اوت 1956
سایونارا 1957
قصه های شبانه 1964
و فیلم " کندی Candy " در سال 1968
اما کثرت نقش های او گیج کننده است: از شکسپیر تا موزیکال ، از درام تا کمدی . در " مردها و عروسک ها" در نقش اسکای مسترسون همه را مجذوب کرد. در " شورش در کشتی بونتی" نقش فلچرکریسچن ضعیف النفس را داشت. ساخت " بونتی " مصادف بود با قطع پیوند براندو با صاحبان هالیوود که از تاخیرهای طولانی در کار فیلم گله داشته و مدعی بودند که ناز و اداهای براندو مسبب آن است. حال چقدر این ادعا صحت داشته و روایت براندو از این ماجرا چه می باشد نکاتی است که همچنان در پرده ابهام است زیرا که این بازیگر به تدریج از افکار عمومی کنار کشیده و اغلب اوقات را در هاوایی می گذراند. در 1960 " سربازهای یک چشم" را کارگردانی کرد و در " تعقیب" و " انعکاس در چشمان طلایی" بازی کرد ، و سپس در 1972 در نقش دون کورلئونه در " پدرخوانده" ظاهر شد. هنگامی که آکادمی اسکار اورا به عنوان برنده برگزید ، وی زن سرخپوستی را برای گرفتن جایزه ، از جانب خود مامور کرد تا به این وسیله توجه عمومی را به وضع رقت بار سرخپوستان آمریکایی جلب کند. وی روز به روز بیشتر معطوف مسائل و مشکلات بشری شده و فیلم های اخیر او نشانگر این گونه تمایلات سیاسی و اجتماعی اوست:
اینک آخرالزمان ، فرمول و فصل سفید خشک.
براندو اینک عنوان بازیگر « متدیست و صاحب سبک » و افتخار همراهی با استنلی کووالسکی را پشت سر نهاده و در عالم حرفه ای که خود به آن چندان ارجی نمی نهد صاحب مقامی خدایگونه است!

 

 

 

جایزه اسکار


1.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1951 به خاطر " اتوبوسی به نام هوس".
2.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1952 به خاطر"زنده باد زاپاتا".
3.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1953 به خاطر" جولیوس سزار".
4.
برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1954 به خاطر " One The Waterfront".
5.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1957 به خاطر" سایونارا".
6.
برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1972 به خاطر" The Godfather".
7.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1973 به خاطر" آخرین تانگو در پاریس".
8.
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1989 به خاطر" A Dry White Season".

مارلون براندو ستاره افسانه ای سينما روز جمعه 2 ژوئيه در سن 80 سالگی پس از مدتها بيماری در بيمارستانی در لس آنجلس درگذشت.
او در سال 1924 در ايالت نبراسکا به دنيا آمد. مادرش الکلی بود و پدرش زنباره ای که در کودکی خانواده اش را ترک گفت.

براندو مدتی مدرسه نظامی رفت و بعد به کارهای مختلفی مشغول شد و نهايتا برای شرکت در کلاسهای بازيگری راهی نيويورک شد و نزد استادش، استلا آدلر متد استانيسلاوسکی را آموخت.

مدتی بعد براندو به مدرسه بازيگری "اکتورز استوديو" که اليا کازان آن رامی چرخاند، راه پيدا کرد و در آنجا زير نظر لی استراسبرگ متد اکتينگ( روشی که بازيگر برای اجرای نقش بايد مدتی آن نقش را زندگی کند) را تکميل کرد.


نمائی از فيلم اخرين تانگو در پاريس

اوپيشکسوت سبکی معروف به "متدی" بود که بلافاصله پس از او بازيگرانی مانند جيمز دين و مونتگومری کليفت و سالها بعد پل نيومن، داستين هافمن و رابرت دونيرو با درخشش خود اين سبک را در سينمای آمريکا تثبيت کردند.

بازی او در نقش استنلی کووالسکی در نمايش اتوبوسی به نام هوس نوشته تنسی ويليامز و به کارگردانی اليا کازان در سال 1947 او را به يکی از بازيگران معتبر صحنه تئاتر آمريکا تبديل کرد.

نخستين حضور براندو بر پرده سينما بازی در فيلم مردان ساخته فرد زينه مان در سال 1950بود. او برای آماده کردن نقشش در اين فيلم بيش از يک ماه خود را در بيمارستان بستری کرد. کاری که از ديد بسياری از بازيگران مجرب آن دوران مانند لارنس اليويه يا کلارک گيبل حماقت محض محسوب می شد.


بازی در فيلم پدرخوانده دوباره براندو را به اوج شهرت رساند

براندو در سال 1952 در نسخه سينمائی نمايشنامه اتوبوسی به نام هوس در کنار ويوين لی بازی کرد که به عنوان يکی از بهترين آثار سينمائی آمريکا شناخته می شود.

او در سالهای دهه 1950 در کنار جيمز دين و مونتگمری کليفت به يکی از ستاره های مشهور هاليوود بدل شد.

شهرت او در سالهای پايانی دهه 1960 کمی افول کرد اما در دهه 1970 با درخشش در فيلم پدرخوانده بار ديگر نامش بر سر زبانها افتاد.

اما مهمترين نقشی که در ابتدای فعاليت سينمائی اش بازی کرد فيلم در بارانداز ساخته اليا کازان بود که نخستين اسکار را برای براندو به ارمغان آورد.

اما بازی درخشان براندو در فيلم پدرخوانده در سال 1972 شايد ماندگارترين نقش سينمائی باشد که يک بازيگر در طول تاريخ سينما بازی کرده است.


چاقی مفرط در سالهای پايانی برای براندو بسيار دردسر آفرين بود

فرانسيس فورد کاپولا کارگردان پدرخوانده برای متقاعد کردن تهيه کنندگان فيلم برای انتخاب براندو تلاش زيادی کرد چرا که عقيده داشتند زمان اين بازيگر ديگر گذشته است.

براندو برای بازی در اين نقش دومين اسکار را بدست آورد که به نشانه اعتراض به نوع به تصوير کشيدن سرخپوستها درهاليوود، از پذيرفتنش سر باز زد و به جای خود يک دختر سرخپوست را برای گرفتن جايزه به روی صحنه فرستاد.

پس از پدرخوانده دوباره نام براندو در جهان سينما مطرح شد. پس از اين بود که براندو در فيلمهای مطرحی مانند آخرين تانگو در پاريس، اينک آخر الزمان و آبگيرهای ميسوری بازی کرد.

نقش کوتاه او در انتهای فيلم اينک آخرالزمان نيز از به ياد ماندنی ترين نقشهای تاريخ سينماست.


شورش در کشتی بونتی

براندو برای بازی در نقش کوتاهی در فيلم سوپرمن بالاترين دستمزد آن زمان را گرفت.

در سال 1991 يکی از يازده فرزند براندو به جرم قتل دوست خواهرش به پنج سال زندان محکوم شد.

مدتی پيش مجله Premiere چاپ آمريکا، در يک رای گيری نقش دون کورلئونه( با بازی براندو) در فيلم پدرخوانده را به عنوان ماندگارترين شخصيت تاريخ سينما برگزيد.

براندو يک بار هم در مقام کارگردان در پشت دوربين قرار گرفت. اين فيلم سربازهای يک چشم نام داشت که در سال 1961 ساخته شد.

در آخرين فيلم، براندو داشت نقش خودش را بازی کرد. نام اين فيلم که به تازگی ساخته شده است برادوی : عصر طلائی است.

براندو هفت بار نامزد دريافت اسکار شد که  دوبار به او تعلق گرفت

 

 

فيلم نگاري

 

مردان 1950
اتوبوسي به نام هوس 1951
زنده باد زاپاتا 1952
جوليوس سزار 1953
دزيره 1954
وحشي 1954
در بارانداز 1954
مردها و عروسكها 1955
چايخانه ماه اوت 1956
سايونارا 1957
شيرهاي جوان 1958
فراري 1959
سربازهاي يك چشم 1961
شورش در كشتي بونتي 1962
آمريكايي پليد 1963
داستان تختخواب 1964
نام رمز مريتوري 1965
آپالوزا 1966
تعقيب 1966
ديدار مارلون براندو 1966
كنتسي از هنگ كنگ 1967
انعكاس در چشم طلايي 1967
كندي 1968
بسوزان 1969
شب روز بعد 1969
پدرخوانده 1972
ولگرد نيمه شب 1972
آخرين تانگو در پاريس 1973
آبخيزهاي ميسوري 1976
سوپرمن 1978
اينك آخرالزمان 1979
نبرد براي آمازون 1979
فورمول 1980
فصل سپيد و خشك 1989
فرش من 1990
كريستوفر كلمب 1992
جيمي هاليوود 1994
دون ژوان دو ماركو 1995
جزيره دكتر مورو ۱۹۹۶
شجاع ۱۹۹۷
پول مفت ۱۹۹۸
امتياز ۲۰۰۰

 

 

(1924-2004) United States movie actor known for his performance in "The Godfather" and the controversial "Last Tango in Paris"


 

خدایش بیامرزد که بزرگمردی بود

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 13:17 |

احمد شاملو

 

 

همراه با تمامي جوانه ها، همراه بادختركان ننه دريا، همراه پريا آمده ايم تا دريچه اي بگشاييم رو به روشناي زندگي شيرآهن كوه مرد ادب ايران زمين. او كه با اشعار سپيدش، دلها را به سپيده دم عشق برد و با اشعار وداستانهاي عاميانه اش، ادب و هنر بي تكلف و زلال را به كوچه باغ دلها كوچاند. آمده ايم تا از پنجره كوچك اين دفتر، قطره اي از درياي روح شاملو را باز شناسيم.

احمدشاملو در 21 آذر ماه سال 1304 در خيابان صفي عليشاه تهران متولد شد. پدرش افسر ارتش بود و به همين دليل احمد دوره كودكي و نوجواني را در شهرهاي مختلف ايران گذراند. شاملو دوره دبستان را درخاش، زاهدان و مشهد، ودوره دبيرستان را در بيرجند، مشهد و تهران به سر برد.

از همان آغازين روزهاي كودكي با سير وسفر و تحولات و جستجوها زندگيش رنگ گرفت. از همان عنوان كودكي الفباي مقاومت و ايستادگي را آموخت و علاقه وافر او به سياست، راهي را در پيش روي او نهاد كه عزمي بزرگ مي طلبيد چنانچه در سن 17 سالگي روزانه زندان شد و سختيهاي اين راه را به جان خريد چرا كه استقامت و پايداري را آموخته بود. آنچنان كه آن را به ظهور رساند و براي آنكه بتواند دردهاي جامعه را به تصوير كشد به شعر و روزنامه نگاري پناه برد.

درسال 1324 به روزنامه نگاري پرداخت و اين خودفتح بابي بود براي آنكه بيشتر در جريانات سياسي قرار گيرد اما پس از مدتي زنداني شد و پس از آن به همراه خانواده به رضائيه رفت. اما روح پرجنب و جوش و كاوشگر او آرام نمي يابد و باز هم به تهران باز مي گردد.



در سال 1326 اولين ازدواج او صورت گرفت. دراين سالها شاملو علاوه بر شعر و روزنامه نگاري، به قصه نويسي و فيلمنامه نويسي نيز همت مي گمارد. باورها، دردها، ديده ها و شنيده هاي خويش را در قالب كلمات چه شيوا و شيرين بيان مي دارد. كلمات چون جوانه اي مي مانند كه در قالب شعر شكفته مي شوند و به ثمر مي رسند. شيوايي و سادگي اشعار شاملو تحسين برانگيز است و آدمي را متحير مي كند. گاه به دليل فضاي استبدادي آن زمان پر معناترين و عالي ترين مفاهيم را در قالب اشعاري عاميانه و كودكانه بيان ميكند و گاه با داستاني كودكانه بسياري از دردهاي جامعه را به تصوير مي كشد.

17
سال پس از اولين ازدواجش با آيدا آشنا مي شودو همين آشنايي و ازدواج موجب پيدايش بسياري از اشعار ناب و زيباي شاملو مي گردد. مجموعه شعر آيدا در آيينه، لحظه ها و هميشه را در همين سالها منتشر مي كند. شاملو نه تنها در ايران درخششي جاودانه يافت بلكه در خارج از كشور نيز از شهرت و درخششي والا برخوردار بود و سخنرانيهاي او در دانشگاههاي خارج از كشور مؤيد استقبال مجامع ادبي از او بود.

و سرانجام شام مرگزاي عاشق ترين شاعر اين ديار عشق و مهر، صبور مرد شعر و فرهنگ، كاشف فروتن شوكران عطوفت و جوانمردي بوسه بر كاكل خورشيد داد و رفت.

رفت و صداي پر صلابت او هنوز در ميان ما جاريست،

رفت و هزاران شعر زيبا و جاودانه او تا نسلها باقي است.

ترجمه هاي زيبايش، اشعار گرانمايه اش و هزاران كتاب و نوار گرانبهايش همچون گوهري گرانقدر تا نسلها خواهد درخشيد

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 9:25 |

به

 

به ياد مهرداد اوستا

دل‌بازترين شاعر روزگار




اوستا، شاعري بود از نسل شهريار و سايه و بزرگان ديگر. از نسل مشفق و ديگراني که تا هنوز سايه‌شان بر سر ما هست. خودش بود. شبيه خودش. آزادمرد بود و صميمي و باگذشت. آراسته به علوم فراوان قديم و جديد.


او را بديل خاقاني هم مي‌گفتند در روزگاري که يلان قصيده‌سرا بودند و در ميان آن همه قله‌ي غزل نيز، غزل اوستا رواني و شادابي و از همه مهمتر استحکام زباني خاص خود را داشت. شعرش با فخامت بود؛ اما صميميت هم داشت و مايه‌هايي از تفکر و انديشه شرقي را نيز يدک مي‌کشيد. اوستا معلم هم بود. تواضع، ذاتي شخصيت او بود و دست و دل‌بازترين شاعري بود که مي‌شناختمش. آن روزها که جوانک شاعري بودم، به تفنن؛ روزي اين مصرع موزون بر زبانم گذشت که: انگشتر عقيق اوستايي... و همين کافي بود که استاد انگشترش را بيرون آورد و به من تحفه کند و من هم شاگرد نسبتاً بدي نبودم که آن هديه را نپذيرفتم.


همين که غريبه‌اي حتي از او توصيه‌نامه مي‌خواست و او دل هيچ‌کس را نمي‌شکست (حتي براي کساني که واسطه آشنايي‌شان با استاد يک سلام و عليک خشک و خالي بود) و به فلان رئيس و مدير کل نامه مي‌نوشت، براي ما که از شاگردان کوچک استاد به حساب مي‌آمديم؛ جاي حيرت و سوال داشت.


بعد فهميديم که شاعر يعني مهرداد اوستا. کسي که هيچ دلي را نمي‌شکست کافي بود 2 هزار تومان در جيبش باشد و راننده‌اي او را در مسيري مثلاً به اندازه ميدان ارگ تا بهجت‌آباد جابجا کند. نمي‌گفت آقا کرايه من چقدر مي‌شود. 2 هزار تومان را مي‌داد و از راننده هم تشکر مي‌کرد و راننده مي‌ماند که اين بنده خدا يا عقلش پاره سنگ مي‌برد و يا پسر قارون است. اما مهرداد اوستا فقط مهرداد اوستا بود.


مردي که با همين بزرگواري در روزگاري که همکاري با شاعران انقلاب از طرف بعضي جوجه روشنفکران گناه کبيره به حساب مي‌آمد. مردانه به ميدان آمد و زير پر و بال شاعران جوانتري مثل سيدحسن حسيني و قيصر و سهيل و جوانترهايي مثل من و کاکايي و ... را گرفت. آن هم بدون هيچ توقعي و وقتي هم رفت، آخرين پولهاي جيبش را شايد ساعتي قبل از رفتنش داده بود به آخرين راننده خوش‌شانس شاعري که دل هيچ شاعر جواني را نمي‌شکست.


آخرين سالهاي حيات استاد بود و سعادت يار من شده بود و با استاد در اروميه بودم. ميهمان شب شعري. از آن سالها تقريباً 15 سال مي‌گذرد و در همان يکي دو روزي که در محضر استاد بودم بسياري از روحيات زيبا و ارزنده اين بزرگمرد را از نزديک شاهد بودم. روزي از استاد خواستم که زيباترين بيتي را که شنيده يا خوانده برايم بگويد و استاد اين بيت را خواند. از اميرخسرو در نعت پيامبر بزرگ رحمت که:


چنان بر هم زدي هنگامه‌ي صحراي محشر را


که طومار شفاعت در کف پيغمبران گم شد


همان شب اين غزل را استقبال کردم و براي استاد خواندم که طبق معمول تشويق کردند و بعد هم صحبت‌مان ادامه پيدا کرد بر سر تشويق‌هاي استاد که سوبسيدش بالا بود و به انواع و اقسام شاعران آسيب‌پذير هم تعلق مي‌گرفت و مثل مولانا که دل هيچ شاعري را نمي‌شکست، استاد هم دل ما را نشکست. هنوز هم وقتي خلوتي دست مي‌دهد و با استاد مشفق و ساعد و سهيل و عبدالملکيان و جبار و دوستان ديگر به ياد اوستا مي‌افتيم از ته دل مي‌گوييم خدا رحمتت کند استاد! و خدا را شکر مي‌کنيم که استادان خوبي داشتيم و اوستا يکي از آن بزرگان بود که افتخار درک حضورش را داشتيم. الان هم که به من تلفن زدند که وقت کم است و شاگرد استاد است و چيزکي بنويس بي‌اختيار دستم به قلم رفت و اين چند کلام را من‌باب اداي وظيفه نوشتم و همين حالا استاد آمده است با يک تاکسي دربست روبروي جايي که من ايستاده‌ام و من دارم مي‌روم به دست‌بوسي استاد و مي‌گويم کجا بودي اين همه سال استاد!

عليرضاقزوه

زندگي‌نامه‌ي كامل مهرداد اوستا منتشر مي‌شود.

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 9:18 |

       آلفرد هیچکاک

 

 

زمانی  ارنست همینگوی گفته بود که  اگر در داستانی یک تفنگ را که بر  روی دیوار قرار دارد توصیف کردید، در طول داستان باید این تفنگ نقشی را ایفا بکند.

این موضوع علاوه بر ادبیات در سینما نیز صدق می کند. سینمای هیچکاک در این مورد مثالهای بسیار خوبی دارد.

کسانی که سرگیجه را دیده اند حتما صحنه زیبای  اتاق سبز هتل را به یاد دارند.

اتاق مادلن با نور سبز چراغ بیرونی هتل روشن شده است.حال ببینید که هیچکاک چگونه از این نور سبز استفاده دراماتیک می کند.

جودی که پس ارایش و پوشیدن لباس هایی شبیه مادلن کاملا به او شبیه شده است برای تغییر ارایش مو به حمام میرود و پس از باز گشت در هاله ای از نور سبز ومه فرو می رود. گویی دوباره زاده شده است.و این یعنی استفاده دراماتیک از عناصر صحنه....

زمانی که فیلم "بیگانگان در ترن" را می دیدم.در صحنه ای شخصیت اول فیلم درواگن مترو با تنها  شخصی که  روبرو می شود یک مرد مست است . در ان زمان به این فکر بودم که این شخص و مست بودن او چه نقشی در داستان ایفا خواهد کرد.

در ادامه داستان مشخص شد که در همان لحظه قتلی صورت گرفته است که مظنون  اصلی ان شخص اول داستان است . ان شخص مست در واقع تنها شاهدی است که اورا دیده است ولی به علت مست بودن او رابه یاد نمی اورد.

 

نوشتن و گفتن از کسی که شهره به "استاد تعلیق "در سینما است کار آسانی نیست.واقعا جسارت می خواهد  نوشتن از   "آلفرد هیچکاک".22مرداد(13 آگوست1899) سالروز تولد این نابغه هنر هفتم است. او که در ایست لند لندن به دنیا آمده بود تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ژزوییت ها گذراند و در رشته مهندسی ادامه تحصیل داد و از 1920 با کار طراحی صحنه و نقاشی برای استودیو ها وارد سینما شد و سپس پا به عرصه دستیاری و سپس کارگردانی گذاشت و اولین فیلم مستقلش (باغ تفرج) را در 1925 کارگردانی کرد. حاصل حضور بیش از پنجاه ساله او در سینما ساخت نزدیک 60 فیلم است که بسیاری از آنها جزو شاخص ترین فیلمهای تاریخ سینما هستند.پیرنگهای مشخص آرایشهای تصویری نور و سایه و حرکات پیچیده دوربین به همراه حضور خود فیلمساز در یک نمای فیلم به نوعی امضای تصویری آثار هیچکاک را تشکیل میدهند. هنوز هم از  فیلمهای او به عنوان الگوهای  اصلی ژانر دلهره و تعلیق نام برده میشوند .  هیچکاک  در 1971 نشان لژیون دونور را دریافت کرد ودر 1980 از دنیا رفت.

  • آلفرد هیچکاک(1899-1980):باغ تفرج(1925)عقاب کوهستان(1926)مستاجر (1926)سرازیری(1927)تقوای آسمان(1927)حلقه( 1927)همسر دهقان(1928)شامپانی(1928)اهل جزیره انسان(1928)حق السکوت(1929)آوای الستیر(1930)جونو و پیکاک(1930)جنایت(1930)بازی پوست(1931)غریب و غنی(1932)شماره 17(1932)والسهای وین(1933)مردی که زیاد میدانست(1934)سی و نه پله(1935)مامور مخفی(1936)خرابکاری(1936)جوان و بیگناه(1937)خانم ناپدید میشود(1938)میکده جاماییکا(1939)ربکا(1940)خبرنگار خارجی(1940)آقا و خانم اسمیت(1941)سوئ ظن(1941)خرابکار(1942)سایه شک(1943)قایق نجات(1943)سفر بخیر(1944)طلسم شده(1945) بدنام (1946)قضیه پارادین(1947)طناب(1948) دربرج جدی(1949)ترس صحنه (1950)بیگانه در ترن(1951)اعتراف به گناه(1952)پله پنجم(1954)پنجره عقبی(1954)گربه سیاه(1955)دردسر یک جنایت(1956)مردی که زیاد میدانست(1956)مرد عوضی
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 10:8 |

فروغ ادبيات ايران

 

در دي ماه 1313 ه.ش در تهران کودکي چشم به هستي گشود که بعدها همگان را غرق در حيرت کرد . مردم آن روز با شاعره اي آشنا شدند که چندي بعد به اوج شهرت رسيد و آثارش هواخواهان بسيار يافت و در همان روزها بود که يکي از شاعران معروف او را در بي پروايي به حافظ تشبيه کرد و نوشت :"که اگر فروغ در قدرت بيان هم به پاي لسان الغيب برسد ، حافظ ديگري خواهيم داشت." فروغ قدرت مطالعه، تحقيق و استعداد هاي شعري خود را از پدرش گرفت و از مادر هم صفا و مهرباني و سادگي را. پدر شعر مي خواند و فروغ با علاقه گوش مي داد که با ابيات آشنا شود .استعداد فروغ در نوجواني به حدي بود که معلم انشايش باور نمي کرد که خودش انشاهايش را بنويسد . اولين شعر او با سبک نو شروع شد و او در شعرهايش بي آنکه شعار بدهد يا فلسفه ببافد با آرزوهاي مردم ساده همدلي مي کند . فروغ زبانش با زبان مردم عادي يکي بود. سرانجام در سال 1345 فروغ در تصادفي ناگهاني و غير منتظره جان باخت و زمين بار ديگر عزاپوش شد. خود فروغ مدتي قبل از مرگش در جايي نوشته بود " مي ترسم زودتر از آن چه فکر کنم بميرم و کارهايم ناتمام بماند و اين درد بزرگيست" .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 12:24 |

سر چارلز اسپنسر چاپلين، جونيور

 

 

چيز زيادي در مورد چاپلين نمي توان نوشته ، چاپلين خلاصه شده واژه سينماست ، وي در سال 16 آوريل 1899 در لندن به دنيا آمد . پدرش چالز اسپنسر چاپلين نام داشت ....
اولين تجربه چالز چاپلين ( مشهور به چارلي چاپلين ) در سينما فيلم BETWEEN SHOWERS است كه به عنوان نويسنده حضور داشته است ... چاپلين اولين تجربه كارگرداني را در همان سال 1914 با فيلمA BUSY DAY پشت سر مي گذارد .... چاپلين در 25 دسامبر 1977 چشم از دنيا مي بندد ...
مشهور ترين فيلم هاي او ، سيرك ، در جستجو طلا ، ديكتاتور بزرگ ، و .... است.
چاپلين يكي از پركارترين افراد سينما مي باشد ... او در سال 1914 ، در 35 فيلم به عنوان بازيگر ، كارگردان ، تهيه كننده و حتي نويسنده شركت داشته است....
چاپلين علاوه بر هنرمند ، شخصيت اجتماعي بزرگي در دهه 60 جهان مي باشد ، مبارزات آشكار او عليه جامعه اقتصادي ، عليه ابتذال هنر و سينما ، تفكرات ضد جنگ و شهامت او در بيان بسياري از حقايق آن زمان همه و همه از چاپلين شخصيت بيشتر از يك هنرمند مي سازد....
چاپلين يك بردار به نام سيدني چاپلين دارد ... كه در بسياري از فيلم هاي چاپلين شركت داشته است ، ولي به شهرت و بزرگي چاپلين در سينما نبوده است ... سيدني يك سال از چاپلين بزرگ تر بود ، ولي در سال 1965 از دنيا مي رود ...
چاپلين يك دختر هم به نام جرالدين دارد. جراالدين متولد 31 جولاي 1944 است ، او در 1954 در اولين تجربه خود در فيلم پدرش حضور يافت .... از مهمترين حضور وي در سينما بازي در نقش " تونيا " در فيلم دكتر ژيگو به كارگرداني سر ديويد لين است ..... جرالدين در سال 1992 در فيلمي به نام پدرش و به منظور بزرگداشت پدرش با همان نام چارلي چاپلين حضور مي يابد... " جين ايري " JANE EYRE آخرين حضور جرالدين در سينما به سال 1996 است ، وي در قيد حيات است....
با افتخارات وي در مراسم اسكار و فيلم گرافي او اين پيام را پايان مي دهم.
در انتهاي همين پيام مي توانيد نامه چاپلين به دخترش ( جراالدين ) را بخوانيد




چارلز چاپلين ( چارلي چاپلين (
بازيگر ، نويسنده ، كارگردان ، تهيه كننده و آهنگساز
)
هر چند سينما بيشتر زمان چاپلين را به خود اختصاص داد ، ولي از وي 2 موسيقي منتشر شده و يك ترانه باقي مانده است .... (
آهنگسازي فيلم " لبخند " Smile به كارگرداني مايكل ريتجي در سال 1975
ترانه فيلم Bad Blood به كارگرداني لئوس كاراكس ( فيلم ساز فرانسوي ) در سال 1987 ساخته شد ( بعد از مرگ چاپلين)
ترانه و آهنگسازي فيلم A COUNTESS FROM HONG KONG به تهيه كنندگي ، بازيگر و كارگرداني خود او
آهنگسازي فيلم چراغ (LIMELIGHT ) به تهيه كنندگي ، كارگرداني و بازيگري خود او

افتخارات :
نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد براي فيلم سيرك به سال 1927 – 1928
(تا ابتداي سال 1933 اسكار هر دوسال يك بار برگزار مي شده است(
نامزد دريافت جايزه بهترين كارگردان فيلم كمدي براي فيلم سيرك به سال 1927 – 1928
دريافت اسكار افتخاري براي تهيه كنندگي و نويسندگي و كارگرداني فيلم سيرك به سال 1927 – 1928
نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم براي فيلم ديكتاتور بزرگ به سال 1940
نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد براي فيلم ديكتاتور بزرگ به سال 1940
نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم نامه براي فيلم ديكتاتور بزرگ به سال 1940
نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم نامه براي فيلم MONSIEUR VERDOUX به سال 1947
دريافت اسكار افتخاري در سال 1971 به خاطر تاثير بزرگش در ساخت تصوير متحرك و هنر سينما
در يافت جايزه اسكار بهترين موسيقي براي فيلم چراغ ( LIMELIGHT ) به سال 1972

فيلم گرافي

1914 BETWEEN SHOWERS uncredited screenwriter, performer
1914 A BUSY DAY director, screenwriter, performer
1914 CAUGHT IN A CABARET director, screenwriter, performer
1914 CAUGHT IN THE RAIN director, screenwriter, performer
1914 CRUEL, CRUEL LOVE uncredited screenwriter, performer
1914 DOUGH AND DYNAMITE director, performer
1914 THE FACE ON THE BARROOM FLOOR
director, screenwriter, performer
1914 THE FATAL MALLET director, screenwriter, performer
1914 A FILM JOHNNIE uncredited screenwriter, performer
1914 GENTLEMEN OF NERVE director, screenwriter, performer
1914 GETTING ACQUAINTED director, screenwriter, performer
1914 HER FRIEND THE BANDIT director, screenwriter, performer
1914 HIS FAVORITE PASTIME uncredited screenwriter, performer
1914 HIS MUSICAL CAREER director, screenwriter, performer
1914 HIS NEW PROFESSION director, screenwriter, performer
1914 HIS PREHISTORIC PAST director, screenwriter, performer
1914 HIS TRYSTING PLACE director, screenwriter, performer
1914 KID AUTO RACES AT VENICE uncredited screenwriter, performer
1914 THE KNOCKOUT uncredited screenwriter, performer
1914 LAUGHING GAS director, screenwriter, performer
1914 MABEL AT THE WHEEL uncredited screenwriter, performer
1914 MABEL'S BUSY DAY director, screenwriter, performer
1914 MABEL'S MARRIED LIFE director, screenwriter, performer
1914 MABEL'S STRANGE PREDICAMENT
uncredited screenwriter, performer
1914 MAKING A LIVING uncredited screenwriter, performer
1914 THE MASQUERADER director, screenwriter, performer
1914 THE NEW JANITOR director, screenwriter, performer
1914 THE PROPERTY MAN director, screenwriter, performer
1914 RECREATION director, screenwriter, performer
1914 THE ROUNDERS director, screenwriter, performer
1914 THE STAR BOARDER uncredited screenwriter, performer
1914 TANGO TANGLES uncredited screenwriter, performer
1914 THOSE LOVE PANGS director, screenwriter, performer
1914 TILLIE'S PUNCTURED ROMANCE performer
1914 TWENTY MINUTES OF LOVE uncredited screenwriter, performer
1915 THE BANK director, screenwriter, performer
1915 BY THE SEA director, screenwriter, performer
1915 THE CHAMPION director, screenwriter, performer
1915 HIS NEW JOB director, screenwriter, performer
1915 HIS REGENERATION performer
1915 IN THE PARK director, screenwriter, performer
1915 A JITNEY ELOPEMENT director, screenwriter, performer
1915 A NIGHT IN THE SHOW director, screenwriter, performer
1915 A NIGHT OUT director, screenwriter, performer
1915 SHANGHAIED director, screenwriter, performer
1915 THE TRAMP director, screenwriter, performer
1915 A WOMAN director, screenwriter, performer
1915 WORK director, screenwriter, performer
1916 BEHIND THE SCREEN director, screenwriter, performer
1916 CHARLIE CHAPLIN'S BURLESQUE ON CARMEN
director, screenwriter, performer
1916 THE COUNT director, screenwriter, performer
1916 THE FIREMAN director, screenwriter, performer
1916 THE FLOORWALKER director, screenwriter, performer
1916 ONE A.M. producer, director, screenwriter, performer
1916 THE PAWNSHOP producer, director, screenwriter, performer
1916 POLICE! director, screenwriter, performer
1916 THE RINK producer, director, screenwriter, performer
1916 THE VAGABOND director, screenwriter, performer
1917 THE ADVENTURER director, screenwriter, performer
1917 THE CURE director, screenwriter, performer
1917 EASY STREET director, screenwriter, performer
1917 THE IMMIGRANT director, screenwriter, performer
1918 THE BOND director, screenwriter, performer
1918 A DOG'S LIFE director, screenwriter, performer
1918 SHOULDER ARMS director, screenwriter, performer
1919 A DAY'S PLEASURE producer, director, screenwriter, performer
1919 SUNNYSIDE producer, director, screenwriter, performer
1921 THE IDLE CLASS producer, director, screenwriter, performer
1921 THE KID producer, director, screenwriter, performer
1921 THE NUT performer
1922 NICE AND FRIENDLY director, screenwriter, performer
1922 PAY DAY producer, director, screenwriter, performer
1923 THE PILGRIM producer, director, screenwriter, performer
1923 SOULS FOR SALE performer
1923 A WOMAN OF PARIS producer, director, screenwriter, music, performer
1925 THE GOLD RUSH producer, director, screenwriter, performer
1926 A WOMAN OF THE SEA producer, idea
1928 THE CIRCUS producer, director, screenwriter, editor, performer
1928 SHOW PEOPLE performer
1931 CITY LIGHTS producer, director, editor, performer
1932 CHASE ME CHARLIE performer
1936 MODERN TIMES producer, director, screenwriter, composer, performer
1938 CHARLIE CHAPLIN CARNIVAL
producer, director, screenwriter, performer
1938 CHARLIE CHAPLIN CAVALCADE
producer, director, screenwriter, performer
1938 CHARLIE CHAPLIN FESTIVAL director, screenwriter, performer
1940 THE GREAT DICTATOR roducer, director, screenwriter, performer
1947 MONSIEUR VERDOUX
producer, director, screenwriter, composer, performer
1952 LIMELIGHT producer, director, story, choreography, performer
1955 GASLIGHT FOLLIES performer
1957 A KING IN NEW YORK
producer, director, screenwriter, composer, performer
1958 THE CHAPLIN REVUE producer, director, screenwriter, performer
1960 WHEN COMEDY WAS KING performer
1963 30 YEARS OF FUN performer
1967 A COUNTESS FROM HONG KONG
executive producer, director, screenwriter, music, song, performer
1972 CHAPLINESQUE, MY LIFE AND HARD TIMES performer
1975 SMILE composer
1976 IT'S SHOWTIME performer
1987 BAD BLOOD/MAUVAIS SANG song


نامه سر چارلي چاپلين به دخترش جرالدين

جرالدين دخترم ، از تو دورم .. ولي يك لحظه تصويرتو ازديدگانم دور نمي شود..امـا تو كجايـي؟.. در پاريس روي صحنه تئاتر شانزه ليزه ...ايـن رامي دانـم وچنـان اسـت كه گويي در اين سكوت شبانگاهي آهنـگ قدمهـايت را مــي شنـوم ، شنيـده ام نقـش تـو درايـن نمايـش پرشكوه ،نقـش آن دختـرزيـبــاي حاكمـي است كه اسيـرخـان تـاتـارشده است . جرالدين ،درنقش ستـاره بـاش..بـدرخش امـااگـرفـريـادتـحسين آميز تماشاگران وعطرمستـي آور گلهايـي كه بـرايت فـرستـاده انـد..تـرافـرصت هشياري داد..بنشين و نامه ام رابـخوان ... مــن پـدرتـوهـسـتـم .امــروز نوبـت توسـت كه هنرنمايـي كني وبـه اوج افتخاربرسـي ،امروزنـوبت تـوست كه صـداي كـف زدنهـاي تماشاگـران گاهـي تورابه آسمانهاببرد..بـه آسمـانها بـرو ولي گاهي هم روي زميـن بياوزندگي مردم راتمـاشا كن ... زندگي آنان كه بـا شكم گرسنه درحاليكه پـاهـايشان ازبينوايـي مـي لرزد.. هنرنمايي مي كنند..مـن خـوديـكي ازايـشـان بــودم . جرالديـن دخترم تومرادرست نمي شناسي ..درآن شبهاي بس دور ،بـاتــو قصه هـاي بسيارگفتم اماغصه هـاي خودراهرگـزنـگفتـم.. آن هـم داستـاني شنيدني است .داستـان آن دلقك گرسنه كه درپست ترين صحنه هاي لندن آوازمي خواندوصدقه مي گيرد..ايـن داستـان مـن است .مـن طعم گـرسنـگي را چشيـده ام ، مـن درد نابساماني راكشيده ام .. وازاينهـابـالاتـررنــج حقارت آن دلقك دوره گرد كه اقيانـوسـي ازغـروردردلـش مــوج ميزند.. اماسكه صدقه آن رهگذرغـرورش راخردنـمي كنـدرانـيـزاحـســاس كــرده ام... ازتوحـرف بزنم..بدنبال نام تونام من است ،چاپليـن ، جرالدين دختـرم.. دنيايي كه تودرآن زندگي مي كني ، دنياي هنرپيشگي وموسيقـي است..نيمه شب آن هنگام كه ازسالن پرشكوه تئاتربيرون مي آيـي.. آن ستايشگران ثروتـمنـد را فـراموش كن ولـي حـال آن راننده تاكسي ،كه تورابه منــزل مـيـرسـانـد،بـپـرس .حال زنش رابپـرس واگرآبستـن بودوپولـي بـراي خريـد لبـاس بـچـه نـداشـت ،مـبـلـغــي پــنهـاني درجيبش بگذار... به نماينده خـوددر پاريـس دستـورداده ام فـقــط وجـه ايــن نــوع خـرجـهــاي تورابـي چـون وچرابپـردازد امــا بـراي خرجهـاي ديگرت ،بـايـدبراي آن صورت حساب بفرستي ... دختـرم جرالدين ،گاه وبيگـاه بـامترو واتـوبوس شهررابگرد،مردم را نگاه كن ،زنـان بيوه وكودكان يتيـم رابـشـنــاس ودست كم روزي يـكـبــار بگـو: مـن هـم ازآنهاهستم ..توواقعايكي ازآنـهـاهستـي ،نه بيشتر...هنرقبل ازآنكه دوبال دورپروازبه انسان بدهد اغلب دوپاي اورامي شكنـد... وقتي به مرحله اي رسيدي كه خود رابرترازتماشاگران خويـش بداني همـان لحظه تئاترراتـرك كن وباتاكسي خودرابه حومه پاريس برسان ،من آنجاراخوب مي شناسم ،آنجابازيگراني همانند خويش را خواهي ديد كه ازقرنهـاپـيش زيـبـاترازتو،چـالاكترازتو و مغرورترازتو هنرنـمـايــي مي كنند.امادرآنجـاازنورخيره كننـده نورافكن هـاي تئاترشانزه ليزه خبري نيست..نورافكن هاي كولي هاتنهانورماه است .نگاه كن آيابهترازتوهنرنمايي نمي كننـد؟ اعتراف كن ،دخترم ... هميشه كسي هست كه بـهـترازتوهنرنمائي كنـدواين را بدان كه درخانواده چارلي چاپلين كسي آنقـدرگستاخ نبوده است كه يك كالسكه ران يايك گداي كنـاررود سن ياكولي هنرمندحومه پـاريس راناسزائي بگويد... دخترم ،جرالدين چكي سفيدبراي توفرستادم كه هرچه دلت مي خواهد بگيري وخرج كني ولي هروقت خـواستي دو فرانك خرج كني ،باخودبگو،سومين فرانك ازآن من نيـست . اين شايد مال يك مردفقيرگمنام باشد كه امشب به يك فرانك احتياج دارد. جستجولازم نيست .ايـن نيازمنـدان گمنام رااگربخواهي همه جاخواهي يافت . اگرازپول وسكه براي توحرف مي زنم براي آنست كه ازنيروي فريب وافسون پول ،اين فرزند شيطان ،خوب آگاهم ... من زماني درازدرسيرك زيسته ام وهميشه وهر لحظـه براي بندبازاني كه برروي ريسماني بس نازك ولرزنده مي رفتند.. نـگــران بــوده ام .. امـادخـتــرم .. اين حقيقت را بگويم كه مردم برروي زمين استواروگسترده بيشتراز بندبازان ريسمان نااستوارسقوط مي كنند... دخترم جرالدين ، پدرت باتوحرف مي زند، شايدشبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان ترافريب دهد.آن شب است كه اين المـاس ، آن ريسمـان نااستـوار زيـرپــاي تــو خـواهـدبــود وسـقــوط توحتمـي اسـت ... روزي كه چهره زيباي يك اشراف زاده بي بند وبار ترابفريبد..آنروزاسـت كه بنـد بـازي نـاشي خـواهــي بــود.. بند بازان ناشي هميشه سقوط مي كنند.ازاينرودل بـه زروزيـورمـبـنـد،بـزرگتـري ن المـاس ايـن جهان آفتاب است كه خوشبختانه برگردن همه مي درخشد... اما اگر روزي دل به مـردي آفتـاب گونه بستي ،بااويـكدل بــاش وبـه راستـي اورادوسـت بدارومعنـي اينرا،وظيفه خـود در قـبــال ايــن مـوضــوع بــدان . به مادرت گفته ام كـه در ايـن خصـوص بـراي تـو نامه اي بنويسـد، اوبهـتـر از من معنـي عشـق رامـي داند..اوبـراي تعريـف عشـق كه معنـي آن يـكـدلــي است شـايـستـه تـرازمـن است ... دختـرم هيچكس وهـيــچ چيـز ديگررادر اين جهـان نـمي توان يافـت كه شايستـه آن باشـد كـه دختري نـاخن پـاي خــود رابـه خـاطرآن عريـان كنـد.. برهنگـي بيماري عصرماست به گمان من تن تو بايد مال كسي بـاشد كه روحش را براي تو عريان كرده است . براي تو حـرف بسيـار دارم ولـي به موقـع ديگرمي گذارم و بـا اين آخرين پـيـام ، نامه را پايان مي بـخشـم : " انسان باش ، پاكدل و يكدل ، زيرا كه ".گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پـست وبي عاطفه بودن است.
پدرتو
چارلي چاپلين

__________________

 

اگه مشكلي داره (متن نظر) بدين حتماً درستش مي كنم

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 12:50 |

Orson Welles     اورسن ولز

 

 

 

جرج اورسن ولز در ماه مي سال 1915 در ايالت كنوشا (Kenosha) در آمريكا بدنيا آمد. او دوران كودكي عجيبي داشت. پدرش ريچارد ولز صاحب چندين كارخانة واگن سازي و مادرش پيانيست، علاقمند به فعاليتهاي اجتماعي و از طرفداران و فعالان حق رأي زنان بود.
والدين اورسن تمايل داشتند كه مرتب به
نقاط مختلف جهان سفر كنند، با افراد مشهور ارتباط داشته باشند و ديگران آن‌ها را اشخاصي برجسته بدانند. آن‌‌‌ها به برادر بزرگ اورسن، ديكي ولز فشار زيادي وارد مي‌‌‌‌كردند چرا كه مي‌‌‌خواستند او در آينده شخصيتي مهم و معروف باشد و او نمي‌‌‌توانست انتظارات والدين خود را برآورده كند و عاقبت كارش به بيمارستان رواني كشيده شد. پس از مدتي كه ريچارد ولز به شدت به الكل روي آورد، والدين اورسن از هم جدا شدند. اورسن ولز در سال 1918 و در سه سالگي براي اولين بار در اپراي شيكاگو روي صحنه ظاهر شد. مادرش به او خواندن آثار شكسپير و نواختن پيانو را ياد داد اما سرنوشت چندان با او سازگار نبود و مادرش هنگامي كه او تنها نه سال داشت در بيمارستان در گذشت. او با وجود تمام مشكلات, تحصيلات رسمي را گذراند ولي در سال 1926، درست زماني كه دوران كودكي غم‌‌انگيز او به تدريج به سوي تنهايي دوران نوجواني پيش مي‌رفت بزرگترين شانس زندگي‌اش به او روي آورد و در يازده سالگي در دبيرستان «تاده» ثبت نام كرد. و آنجا بود كه به مدير مدرسه «راجرهيل» معرفي شد. در دبيرستان بود كه ولز به تئاتر دانشكده راه پيدا كرد و توسط هيل توانست نمايشنامه‌‌هاي فراواني را بنويسد و در همان سال نمايش خودش را با نام «دكتر جكيل و مستر هايد» كارگرداني و اجرا كرد طوري كه توجه روزنامه‌هاي محلي را به خود جلب نمود و آنها او را اعجوبه خواندند. در دبيرستان در طول سالهاي 1926 تا 1931، ولز حدود 30 نمايش را كارگرداني و اغلب بازي كرد. در سال 1931، اورسن به ايرلند سفر كرد و خودش را تئاتر گيت(Gate Theater) در دوبلين به عنوان بازيگري حرفه‌أي معرفي كرد در آن هنگام او تنها 16 سال داشت. او براي مهاجرت به لندن و تصاحب صحنه‌هاي«برادوي» تلاش بسياري كرد اما موفق نشد و سرانجام به اسپانيا سفر كرد. او در سال 1934 توانست اولين فيلم كوتاه خود را به نام «قلب پير» كه چهار دقيقه‌ بود با همكاري دانش آموزي به نام «ويليام وَنس» و با بازي «ويرجينيا نيكلسون» و دانش آموز ديگري كه چندي بعد با ولز ازدواج كرد، كارگرداني كرد. سالهاي بعد وقتي درباره اولين تجربه فيلمسازي ولز از او سوال كردند، او با بي اعتنايي آنرا فقط يك طنز و برخاسته از حرارت دوران جواني خواند و گفت«من آن كار را اصلاً يك فيلم به حساب نمي‌‌آورم.

 


او كار با «جان هاسمن» را آغاز كرد و تئاتر مِركري
(Mercury Theater) را با كمك او بنا نهاد. در سال 1936، ولز با بازي در نمايش تاريخي «مكبث» و سپس «گهواره تكان مي‌خورد» موقعيت خود را در تئاتر تثبيت كرد. او با اعتماد به نفس و انرژي ظاهراً بي پايان خود همراه ديگر بازيگران تئاتر مركري و از راديو و بعد وارد هاليوود شد تا اولين فيلم بلند خود را با آن‌ها به سرانجام برساند. در طول سالهاي 1936 تا 1947، ولز فعالانه در بيش از صد نمايش درام راديويي به عنوان نويسنده، بازيگر و كارگردان حضور داشت. اين راديو بود كه باعث شد تا شهرتي ملّي نصيب ولز شود. بعضي از بازيگراني كه در نمايش‌هاي راديويي يا تئاتريِ ولز بازي كردند بعدها در معروفترين فيلم‌هاي او نيز ظاهر شدند. فهرست نمايش‌‌هاي راديويي او نشان دهندة وسعت و تنوع موضوعات آن‌هاست، از شكسپير گرفته تا ادبيات كلاسيك اروپا و آمريكا. اين مجموعه همچنين نمايش‌هاي ترسناك را هم در برمي‌گيرد. در سال 1937 ولز ميان مجموعه‌‌هاي راديويي به عنوان صدايي آشنا و معتبر شناخته شده بود. نمايش معروف «سايه» بر اساس يك كتاب كمدي آمريكايي از «والتر گيبسون» شكل گرفت. اما مهم‌ترين واقعه براي خود ولز و شايد كلاً براي راديو نمايش «جنگ دنياها» بود كه ولز آن را بر اساس رمان مشهور اچ.جي به همين اسم تهيه كرد. او در سال 1938 با يك اقتباي راديويي از اين رمان كه به هجوم موجودات فضايي و حمله آنها به شهر نيوجرسي مي‌پردازد موجي از وحشت و هيجان ميان شنوندگاني ايجاد كرد كه از خيالي بودن اين نمايش بي‌ خبر بودند و تصور مي‌كردند يك گزارش زنده راديويي را گوش مي‌‌دهند. پيش از اين نيز در سال 1953 فيلمي سينمايي بر اساس اين رمان به كارگرداني «مايرون هاسكين» ساخته شده بود. ولز توسط توانايي‌هايي كه در تئاتر و راديو بدست آورده بود علاوه بر اينكه در فيلم‌هاي بسياري درخشيد، فيلمنامه‌هاي فراواني نيز نوشت. اين فيلمنامه‌ها چندين داستان از ادبيات انگلستان را در برمي‌گرفت مانند: مكبث (1948)، «جين اير» و «ناقوس در نيمه شب» (1965) كه كلاسيكي دست كم گرفته شده بود. برخي از معروفترين نمايشهاي راديويي ولز نيز عبارتند از: «اُليور تويست»-«جوليوس سزار»-«جهنم روي يخ»-«عروس مرگ»-«سايه»-«راهپيمايي زمان»-«دراكولا» و ولز «همشهري كين» را در سال 1941 با شجاعت و همراه ايده‌هاي نو براي روايت داستان در هاليوود بازنويسي كرد. اين فيلم پر از ابتكارات تازه در تصوير برداري و صدا برداري بود. حتي گريم ولز كه به طور متقاعد كننده‌أي سنش را چندين دهه بيشتر نشان مي داد، انقلابي محسوب مي‌شد. ولز در نقش «چارلز فاستركين» در شاهكار خود يعني «همشهري كين» تهيه كنندگي و كارگرداني را نيز به عهده داشت. اين كلاسيك براي نه جايزه اسكار نامزد شده بود كه چهار تا از آنها كه به ولز ارتباط داشت عبارتند از: بهترين بازيگر، بهترين كارگردان، بهترين فيلمنامه و بهترين فيلم. اما فيلم تنها برنده يك جايزه اسكار براي بهترين فيلمنامه شد. «جوزف كاتن»(Joseph Cotton) كه به نقش روزنامه نگار در برابر اورسن ولز بازي مي‌كرد اينگونه شخصيت ولز را در فيلم‌‌ تفسير مي‌كند. «تمام چيزي كه كين از زندگي‌اش مي‌خواست، عشق بود. قصه زندگي كين اين است كه چطور او عشقش را از دست داد و ديگر چيزي براي بخشيدن نداشت». جوزف كاتن كه از تئاتر مركري با ولز دوستي داشت در هفت فيلم ديگر بعد از همشهري كين نيز با او همكاري كرد.


«
همشهري كين» در واقع اولين فيلم او بود كه به طور عمومي
به نمايش درآمد.و اين در حالي بود كه ولز بيست و پنج سال بيشتر نداشت.
اورسن ولز با وجود اينكه در زمان خود كمتر مورد
توجه قرار گرفت، امروز يكي از كساني است كه از لحاظ جنبه‌‌‌هاي بصري سينما بسيار مورد تحسين است. «همشهري كين» در واقع اولين فيلم او بود كه به طور عمومي به نمايش درآمد. اما برخي از همكاران ولز كه از منافع خود در فيلم ناراضي بودند، سعي كردند كارشكني كنند و در افكار عمومي با تبليغات خود روزنامه‌‌‌ها فيلم را ضعيف جلوه دهند. اما با اين وجود، اين فيلم موفقيتي شاخص محسوب مي‌شد و اين در حالي بود كه ولز بيست و پنج سال بيشتر نداشت.
فيلم «امبرسونهاي
باشكوه» در سال 1942 بر اساس رماني از «بوت تاركينگتن» (Tarkington Booth) به كارگرداني ولز و با بازي خودش همراه «كاتن» و «آن باكستر»(Anne Baxter) ساخته شد. اگر چه فيلم شديداً توسط مقامات استوديويي كه فيلم در آن ساخته مي‌شد جرح و تعديل شد و حدود سه حلقه فيلم از تدوين اصلي خود ولز قطع شد اما هنوز اين فيلم از لحاظ اجراي نقش‌‌‌هاي بازيگرانش، درجه يك به حساب مي‌‌آيد و همچنين از نظر زمينه سازي و سبك خاص عكاسي آن منحصر به فرد است. اين فيلم چهار نامزدي اسكار را در پي داشت از جمله بهترين فيلم و ديگري براي فيلمبرداري سياه و سفيد آن. اورسن ولز اين امتياز را داشت كه هم در بهترين فيلم آمريكايي يعني«همشهري كين»(براساس نظر سنجي انستيتوي فيلم آمريكا در 1998) ظاهر شده است و هم در بهترين فيلم انگليسي يعني«مرد سوم»(1949) (بر اساس نظرسنجي انستيتوي فيلم انگلستان در 1999). او پس از بازي «فردا براي هميشه است» در سال 1946 توانست كارگرداني فيلم هيجان انگيز«غريبه» را بر عهده بگيرد. «تماس زشت» فيلمي بود كه ولز در سال 1957 در باره پليسي فاسد و رشوه خوار، نوشته بود و يكي از فيلم‌‌هاي مورد علاقه او به حساب مي‌آمد. فيلم در آمريكا با استقبال روبرو نشد اما در 1958 جايزه ويژه«جشنواره جهاني بروكسل» را دريافت كرد. «مرد سوم» ششمين فيلم ولز بود كه در سال 1949 به كارگرداني كارل ريد(Carol Reed) ساخته شد. با وجود اينكه ولز در اين فيلم نه كارگردان بود و نه تهيه كننده, اما حضورش در نقشي اساسي, آن را به چنين شاهكاري تبديل كرد. «مرد سوم» كه چهارمين همكاري ولز با جوزف كاتن نيز به شمار مي‌آيد فيلمي سرّ‌ي و غير متعارف بود كه علاوه بر اين دو بازيگر آليدا والي(Alida Vali) و تروا هاوارد(Treva Howard) نيز در آن ايفاي نقش مي‌كردند. منتقد مشهور فرانسوي اندرو بازين اشاره مي‌كند كه «اورسن ولز مراحل بسيار سختي را پشت سر گذاشت تا بتواند شخصيت حيرت انگيز«هري ليم» را در مرد سوم شكل دهد و براي اولين و شايد آخرين بار اين بازيگر محبوب توانست نقشي ايفا كند كه با آن بتواند خود را در اذهان عمومي ماندگار نمايد» او به اين دليل در فيلم درخشيد كه تا پس از گذشت بيش از نصف فيلم در آن ظاهر نشد و تنها در سه صحنه اصلي باقيمانده بازي كرد. غياب طولاني او در فيلم كه به نوبة خود بي سابقه است يكي از نشانه‌هاي بارز هنر سينما به شمار مي‌آيد. وقتي اين فيلم بالاخره از سوي آكادمي واجد شرايط شناخته شد، در كاليفرنياي لس‌آنجلس روي پرده رفت و نامزد دريافت سه جايزه اسكار در سال 1950 گرديد. ضمناً فيلم‌هاي ديگري كه ولز با كاتن همكاري داشت داستاني در باره جاسوسي در زمان جنگ جهاني دوم در فيلم «سفري به درون توس» در سال 1942 و وسترن «دوئل در خورشيد» در سال 1946 بود كه البته ولز در فيلم «دوئل در خورشيد» تنها راوي داستان بود. يكي از آخرين فيلم‌هاي قابل توجه و همچنين برجسته ولز «مردي براي تمام فصول»(1946) بود. آكادمي در سال 1971 لوح تقدير خود را به خاطر ارزش‌‌‌هاي هنري والا و تنوع طرح‌‌‌‌هاي سينمايي به او اهدا كرد. او سعي كرد فيلمي با اقتباس از كتاب «آقاي خيال پرداز» بسازد وكار روي آن در سال 1955 آغاز نموده و تا دهه هفتاد ساخت آن را دنبال كرد، اما با وجود تلاش‌‌هايي كه در طول اين سال‌‌‌‌ها انجام شد نسخة ناتمام آن در سال 1984 در اسپانيا نيمه كاره رها شد. در دهه هفتاد او در باره هاليوود فيلمي به نام«طرف ديگر باد» با بازي « جان هاسمن» ساخت و باز هم با وجود اتمام فيلم، مشكلات قانوني پيدا كرد. مشكلي كه ولز همواره هنگام ساخت فيلم‌هايش با آن مواجه بود اين بود كه استوديوها اغلب كنترل فيلم‌هايش را از او مي‌‌گرفتند، سانسورهاي شديد اعمال مي‌كردند و يا انتهاي فيلم را به ميل خود تغيير مي‌دادند. مثلاً پاياني كه ولز براي «امبرسون‌هاي باشكوه» در نظر گرفته بود شكل ديگري داشت. «تماس زشت» نيز ابتدا توسط مسئولان تغيير يافت اما ظاهرا در نهايت ً به چيزي شبيه به حالت اوليه كه سازندگان فيلم قصد آن را داشتند تبديل شد. در سال 1984، انجمن كارگردانان آمريكا جايزه‌أي براي قدرداني به او اهدا كردند. مسلماً ولز هنرمندي با استعداد و بي همتا بود اما گويا محكوم شده بود تا مدت زيادي، آرزوها و اهدافش مورد بي توجهي قرار بگيرد. شايد به اين دليل كه او هرگز به قوانين موجود در هاليوود تن در نمي داد. اگر همه براي ولز چنين احترام و ارزشي قائل هستند، جاي سؤال است كه چرا عده كمي او را ياري كردند؟ جاي تأسف است، در حالي كه ولز از بزرگترين كارگردانان سينما به حساب مي‌آيد خودش از فعاليت در سينما ناراضي و پشيمان است. مطمئناً اكثريت موافقند كه او در طول دوران فيلمسازي‌اش شايسته رفتار بهتري بود. وقتي ولز وارد هاليوود شد در واقع تجربه‌هاي سالها كار در تئاتر و راديو را با خود به همراه آورد. برخي ممكن است معتقد باشند كه او آن چنان كه ادعا مي‌شود، بدعت گذار بزرگي نبوده است چون بيشتر ابتكارات او، تكنيك‌هايي بودند كه يا در ديگر رسانه‌ها مانند راديو استفاده مي‌شد و يا حيله‌هاي قديمي بودند كه در آنها افراط شده بود. دانش‌هاي سينمايي او شايد همگي ابتكار خودش نبودند ولي او از حداكثر قابليت پرده سينما استفاده كرد، تا رؤياي بي همتايي كه در ذهن مي‌پروراند عملي كند. سينما اوج هنر مدرن است كه اجزايي مثل موسيقي، تئاتر، عكاسي و هر چيزي را كه از زمان زندگي بشر در غارها و ثبت افكارشان روي ديوارها به صورت نقاشي پديد آمد در برمي‌گيرد

 

 

 

 

فيلم‌هاي ولز به عنوان بازيگر/ كارگردان:


قلب پير (1934)- خيلي زياد جانسون (1938)-همشهري كين
(1941)
امبرسون‌هاي باشكوه (1942)-غريبه
(1944)-بانويي از شانگ‌هاي(1945)
مكبث(1947)-اُتلّو
(1952)-گزارش محرمانه (1955)
تماس زشت(1957)- محاكمه
(1962)- قصة جاويدان (1968)
براي تقليد (1975)- طرف
ديگر باد (1975-نيمه تمام

 


فيلم‌هاي ولز به عنوان بازيگر
:


خانواده سوئيسي رابينسون(1940)- سفري به درون ترس(1942
)- جين اير(1943) بچه‌ها را دنبال كن(1944)- فردا براي هميشه است(1946)- دوئل در خورشيد(1947-راوي)- جادوي سياه(1949)- مرد سوم(1949)- رُز سياه(1950)- ناپلئون(1954)- گرفتاري در درّه تنگ(1954)- سه پرونده جنايت(1955)- بيرون از تاريكي(1955-به عنوان راوي)- موبي ديگ(1956)- مردي با سايه(1957)- ريشه‌هاي آسمان(1958)- تابستاني طولاني و گرم(1958)- معبري به هنگ كنگ(1958)- دِسارد(1961)- بهترين ساعات(1946-به عنوان راوي)- داستان‌‌‌‌ پادشاه(1965)- پاريس مي‌سوزد؟(1966)- مردي براي تمام فصول(1966)- ستارة جنوبي(1969)- جزيرة گنج(1972)- سفر جهنمي (1976)- نمايش عروسكي(1979)- پروانه(1980)- مردي كه فردا را ديد(1981)- پول داغ(1983)- صحنة جنايت(1984، سريال تلويزيوني)

 

 

تولد و مرگ (1915-1985)

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 10:50 |

ایرج میرزا

 

 

ايرج‌ ميرزا جلال‌ الملك‌ شاعر توانای‌ ايران‌ در اواخر دوره‌ ‌قاجاريه در سال 1251‌ ه.ش‌ در تبريز بدنيا آمد. پدر وی‌ غلامحسين‌ ميرزا ملقب‌ به‌ صدر الشعرا(با تخلص‌ بهجت‌) و جدش‌ ملك‌ ايرج‌ ميرزا پسر فتحعلی‌ شاه‌ نيز اهل‌ شعر وادب‌ بود و(با تخلص‌ انصاف)‌ شعر می‌ سرود. وی‌ در دوران‌ كودكی‌ به‌ فراگيری‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسی‌ ، فرانسه‌ و عربی‌ پرداخت‌ و در نزد اساتيد بزرگ‌ زمان‌خود محمد تقی‌ عارف‌ اصفهانی‌ و ميرزا نصراله‌ بهار تحصيل‌ كرد. ايرج‌ شاعری‌ را از نو جواني‌ آغاز كرد و امير نظام‌ گروسی‌ حاكم‌ تبريز نيز او را تشويق‌ به‌ شعر و شاعری‌ نمود و به‌ او لقب‌ فخر الشعرا داد وی‌ در شانزده‌ سالگی‌ ازدواج‌ كرد ولی ‌اين‌ ازدواج‌ زود هنگام‌ فرجامی‌ نداشت‌ زيرا سه‌ سال‌ بعد همسر و پدرش‌ درگذشتند. بعد ازمرگ‌ پدر ايرج‌ از جانب‌ مظفر الدين‌ ميرزا وليعهد به‌ سرودن‌ قصايد و اشعار مداحی‌ و رسمی‌ در مراسم‌ و اعياد موظف‌ گرديد و صدر الشعرا لقب‌ گرفت‌ ولی‌ از قبول‌ آن‌ امتناع‌ كرد و از شاعری‌ دربار وليعهد كناره‌ گرفت‌. وی‌ در جوانی‌ مدتی‌ منشی‌ مخصوص‌ پيشكار آذربايجان‌ ميرزا علی‌ خان‌ امين‌الدوله بود و با وی‌ به‌ تهران‌ آمد. در سال ‌ 1314 ه.ق‌ به‌ همراه‌ قوام‌ السلطنه‌ به‌ اروپا رفت. ايرج‌ ميرزا در سال ‌ 1337 به‌ عنوان‌ بازرس‌ اداره‌ كل‌ ماليه‌ خراسان‌ روانه‌ مشهد شد و طي‌ مدت ‌ 5 سال‌ اقامت‌ خود در اين‌ استان‌ وارد مهم‌ترين‌ مرحله‌ از فعاليتهای‌ ادبی‌ خود شد و به‌ ويژه‌ قيام‌ كلنل‌ محمد تقی‌خان‌ پسيان تأثير زيادی‌ بر افكار ايرج‌ برجای‌ نهاد. اين‌ شاعر بلند آوازه‌ بهترين‌ شاهكارهای‌هنری‌ خود را در طی‌ اين‌ چند سال‌ خلق‌ كرد. سالهای‌ پايانی‌ عمر ايرج‌ ميرزا با فقر و پريشانی‌ گذشت‌ و در سال ‌ 1344 ه.ش‌ درتهران‌ درگذشت‌ و درگورستان‌ ظهيرالدوله‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد. زندگی‌ ادبيی اين‌ شاعر دارای‌ دو مرحله‌ بود. در مرحله‌ اول‌ كه‌ دوران‌ جوانی‌ ايرج‌ بود وی‌ در قالب‌ قصيده‌ به‌ ستايش‌ رجال‌ و خوشامد و تهنيت‌ پرداخت‌ ولی‌ در مرحله‌ دوم‌ كه‌ مصادف‌ با دوران‌ پختگی‌ شاعر بود از شاعر درباری‌ بودن‌ كناره‌ گرفت‌ و با پشت‌ سرگذاشتن‌ تجربيات‌ ارزنده‌ و جهان‌ بينی‌ تازه‌ای‌ كه‌ در اثر سفر اروپا و كسب‌ معرفت‌ و كمالات‌ بدست‌ آورده‌ بود مسائل‌ و مضامين‌ تازه‌ای‌ در دنيای‌ شعرش‌ پديدار شد و سبك‌ جديدی به‌ وجود آورد. بيشتر اشعار موجود در ديوان‌ او نيز كه‌ دارای‌ اعتبار ادبی‌ والايی‌اند در اين‌ دوه‌ سروده‌ شده‌اند; مضامين‌ و انديشه‌ های‌ شعر ايرج‌ در انتقاد از وضع‌ سياسی‌ واجتماعی كشور، وطن‌ دوستی ‌، تشويق‌ جوانان‌ به‌ دانش‌ آموزي‌ و فراگيري‌ علوم‌ و فنون‌جديد و بخصوص‌ علاقه‌ به‌ مادر و تجليل‌ سپاس‌ از مقام‌ مادر بود ايرج‌ ميرزا در اين‌ ارتباط يكی‌ از زيباترين‌ اشعار خود را به‌ نام‌ قلب‌ مادر سرود كه‌ در زمره‌ زيباترين‌ اشعار بازمانده‌ از ادبيات‌ مشروطيت‌ است‌ و سبب‌ شهرت‌ فراوان‌ او شد

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 10:17 |