تبليغاتX
کاریکاتور . شعر و...(كتاب موبايل)

نقد اين هفته ما به هر چيزي ميتونه باشه . ولي ما الان به ايام عيد نزديكيم ، يعني به عبارتي ايام عيد داره يواش يواش به ما نزديك مي شه .داره عمو نوروز مياد با سبد گل مياد ، يخ ها آب ميشن ، البته امسال سرما خيلي زود به خونه هاي ما اومد ، لنگر انداخت و ماندني شد . ولي زمان نشان داده كه هيچ چيز در اين دنيا ماندني نيست به جز چيز هايي كه ارزش ماندن دارند مثل : صلح ، صفا ، عشق ورزيدن به ... ( سه نقطه ، به شما بستگي دارد ) هر چه خوب و بد است و چيزهايي كه ماندني نيستند مانند ظلمِ ظالم ، جور صياد ، ... .

ما انسان ها نسبت به بقيه  وقايع دور واطرافمان ديرپا  تر هستيم يعني ماندگاري نسبتاً بالايي داريم .

در دوراني كه از ما دور است حتي با امدن زمستان كه سمبل رخوت وسياهي است هم جشن مي گرفتند ( مهرگان) چون مي دانستند بعد از برگريزان سرماست كه به سرعت مي ايد ولي يواش يواش مي رود ، جشن مي گرفتند تا در سرماي زمستان هم گرم باشند ( به اين نكته در نقد هاي قبلي هم  توجه شده ) . ما اگر بخواهيم كه گرم باشيم هيچ نيرويي نمي تواند جلوي ما را بگيرد و مارا سرد كند .

مردم ما در سه دهه گذشته ثابت كرددند كه ما در زمستانها هم گرم هستيم . حدود سي چند سال پيش سرما به حد اكثر خود رسيده بود . من يادم نمياد چون در آن دوران سرد من هنوز به دنيا نيامده بودم . ولي در مورد آن سالها كتاب زياد خواندم . مردم ما نم  نم ، يواش يواش گرم شدن ، و اين گرما در بهمن ماه ان سال قريب،  به اوج خود رسيد و دست و بال حكومتي نا مشروع را سوزاند .

ما همان مردم هستيم ! باور نداريد به رسانه ها توجه كنيد ؟ جواناني كه انقلاب را به وجود اوردن ! جواناني فرشته زاده نبودند و از نظر ظاهر هم ... ، در ان زمان مدل موهاي هيپي و بيتلي مد بود و شلوار ها از دمپا گشاد . تلوزيونتان را روشن كنيد .

ما همان مردم هستيم ! پس چرا داريم سرد مي شويم ؟ چي ؟ نمي شنوم ؟ به خاطر گراني ، تورم ، بنزين سهميه بندي ( در زمان جنگ به ان ميگويند جيره بندي) . مردمان ! هم ميهن من! هم وطن من ! سرهايمان را بالا بياوريم ، كمر هايه خميد مان را راست كنيم ، سينه هايمان را به جلو بدهيم . اخه داره عمو نوروز مياد . بياييم دل هايمان را صاف و صادق كنيم . ميوه ها يخ زده اند ! دل هايمان كه يخ نزده اند . اگر با دستي پر از اجيل نمي توانيم وارد خانه شويم ! با بقلي از صلح و صفا به خانه بياييم .

عمو نوروز داره ميياد !!!!! – براي همه جهانيان ارزوي نوروزي و بهروزي دارم . باشد روزي كه همه ما گــــرم ،مانند اتشفشان باشيم و هر روزمان نوروز باد .

( متن فوق به هيچوجه سياسي نبود . و فقط نقدي بود به برادران و خواهرانمان ) اگر از بنده حقير گله اي داريد نظرتان را از ما دريغ نكنيد

نويسنده : سيد حسين اميري

پل ارتباطي ما : god9237@yahoo.com

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 21:6 |

نقد اين هفته ما به سرما ارتباط پيدا مي كند .

 امروز يكي از سرد ترين روزهاي سال مي باشد . دماي هوا  14 درجه زير صفر است و زمين يخ زده. در اين روزها همه مردم نگران اين هستند كه هر لحظه گاز قطع شود.

آب درون لوله ها يخ مي زند و در نتيجه لوله ها مي تركد. مردم خيلي از اين وضعيت ناراضي هستند ، خوب در حقيقت من هم هستم . ولي از طرفی ، من به سرما از زاويه ای ديگر مي نگرم  كه  در اين روز ها به آن اهميت داده نمي شود .

نقطه اي فراموش شده در ژرفاي  زيبايي ها  و اگر به اين نقطه، بيش از اين  بي تفاوت باشيم از بين مي رود.

به اين نقطه كه در فطرت هر ايراني  وجود دارد عاطفه مي گويند . مهر و محبت كه در دوراني نه چندان دور مانند چشمه اي جوشان بود ،    مي گويم بود چون احساس مي كنم ديگر نيست . كجاست آن روز هايي كه پدر بزرگ ها  و مادر بزرگ ها همراه فرزندان، نوه ها و نتيجه ها دور يك كرسي گرم  مي نشستند، مي گفتند و مي خنديدند و گـــردو و كشمش تناول مي كردند و به هنگام زمستان با شب يلدا و ننه سرما خوش بودند ، به هنگام پائيز با مهرگان و آمادگي براي سرما و رخوت ، به هنگام تابستان به ياد بزرگ مرد ايراني آرش كمان گير كه تمام نيروي خود را در بازوي خويش جمع كرد و تير را رها كرد تا كسي به يك وجب از خاكمان تجاوز نكند (تيشتر)( جهت كسب اطلاعات بيشتر در مورد آرش به كتاب هاي خاك خورده روي تاقچه اتاقمان توجه كنيم) ، امردادگان و بالاخره بهار (نوروز) زنده شدن مجدد تمام كائنات و چهارشنبه آخر سال که بته هاي خاشاك راجمع مي كنيم ، آتش مي زنيم  از روي آن مي پريم  و با آتش صحبت مي كنيم (زردي من از براي تو و سرخي تو از براي من ) چه سنت هاي زيبايي . اين سنت ها بدون اينكه ما بخواهيم بين ما (ايرانيان) پيوندي نا گسستني ايجاد مي كند و اينجاست كه ديگر در رگهايمان خون نيست بلكه مهر، محبت و عاطفه در رگ هايمان در جريان دارد ، در اين صورت رنگ سياه وسرد زمستان برايمان جلوه اي قرمز و آتشين پيدا مي كند .

ديگر هيچ بچه اي پدر و مادر عزيز تر از جان خود را به چنگال خانه سالمندان نمي اندازد و خيلي چيز هاي ديگر كه تمام ما مي دانيم  و ريشه در بي محبتي و بي عاطفگي كه در نهايت به بي احترامي منجر مي شود دارد.

آخرچرا !! در دو روز كوتاه زندگی كه ديگر جاي بي محبتي نيست ، به خدا چشم روي هم مي گذاريم و مي بينم همه جا تاريك شده  و ...

پس در اين دو روز، گرم زندگي كنيد كه اطرافيان از هرم نفس شما  بسوزند  تا ديگر كسي از سرما گله نكند .

اين روزها غرب سرد تر از هميشه است و اين يك امري عاديست .

من به سينما علاقه زيادي دارم  و زياد فيلم مي بينم . در بيشتر فيلم هاي هاليوودي براحتي اين ضعف ارتباط عاطفی را نظاره مي كنيد و متاسفانه حقيقت دارد .(پدري پسرش را بعد از ده سال ميبيند و اوج گرماي بينشان با كلماتي مانند  Hey John! What’s up!!يا  مثالي ديگر Hey Dad !!  )

من از قديم گفته ام باز هم مي گويم كه تقليد كار خيلي زشتی مي باشد ، خيلي از بيگانگان فرهنگ ما را خراب مي كنند تا براي خود پله درست كنند و البته آنها حق دارند (حق نه به معناي كلمه). همه حق داريم پيشرفت كنيم  و اين روز ها راه پيشرفت زياد مهم نيست . ولي ما چرا بايد با دست هاي خود فرهنگمان را نابود كنيم.

 اصلاً چرا يك جوان ايراني بايد زبان خود را تغيير دهد و با اندك زبان خارجه اي كه بلد است بقول خودش كلاس بگذارد.

من بعنوان يك جوان ايراني  سعي خود را مي كنم  فارسي1 صحبت نكنم بلكه پارسي صحبت كنم .

سنت ها يمان را باز سازي كنيم تا اصالت ايرانی حفظ شود  تا آيندگان هم اين سنتها را پاس بدارند.کمی فكر كنيم هم اكنون بهترين وقت براي بخود آمدن است ، عاشوراي حسيني نزديك است ،دلهايمان را عاشورايي كنيم .

آنان كه به دل گرفتند عذر مرا بپذيرند .

 (سيد حسين اميري )

 

1 = زباني تحريف شده كه مقداري عربي قاطي دارد

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 12:40 |

اين نقد را حتماً بخوانيد . گرمتان ميكند با اين كمبود گاز؟!؟!؟!؟!

 

نقد اين هفته در مورد استفاده غلط از موسيقي كه در بين جوانان ايراني باب شده می باشد.

معني استفاده غلط همان انتخاب غلط مي باشد كه طي دوران  معني آن عوض شده است.

انتخاب غلط چيست ؟

-         تقليد كوركورانه از غير .  غرب زدگي يا شرق زدگي(خاور دور) در هر صورت هر دو گزينه غلط مي باشد، زيرا هيچكدام در فرهنگ ما ترجمه نشده اند وهرچقدر هم شنونده احساس كند با آنها ارتباط برقرار كرده يك اشتباه است و دليل اين احساس نسبتاً پوچ تلقين به خود است. دوستان عزيز دليل صريح نوشتن من توهين به يك سبك خاص موسيقي يا يك قشر خاص نيست. من 19 سال سن دارم و 5 سال مي باشد كه درزمينه موسيقي فعاليت دارم (نوازندگي ، شنوندگي ، تحقيق و...) و در اين چند سال به مقدار كافي كند و كاو كرده ام  و به فهم موسيقايي ولي اندك دست پيدا كرده ام و هنوز اقيانوسي از تجربيات موسيقايي در پيش رويم ميبينم.

-         ميدانيد ما يك مشكل پيچيده داريم كه فكر ميكنيم هر چيزي نوع خارجي اش بهتراست و بدون تحقيق و سير و سلوكي اندك در كليت موسيقي  به سمت سبك یا نوع خاصي از موسيقي مي رويم  و هرچه به دستمان مي رسد در اين دو گوش بيچاره ميكنيم كه اگر زبان داشتند حتماً به ما ناسزا مي گفتند .

-         مشكل ديگر اين است كه شايد ما با حوصله به سمت موسيقي نمي رويم  ، حوصله عامل مهمي در انتخاب نوع موسيقي مي باشد . حتماً پيش خودتان مي گوييد كه فلاني (سيد حسين اميري)چرت مي گويد و اين نتيجه خواب هاي بيهوده است كه تحويل ما ميدهد ، ولي به ولله  اينطور نيست.

     من به شما ثابت مي كنم كه گوش دادن موسيقي حوصله مي خواهد.

  خواهشمندم به اين توصيه من توجه كنيد ،يك دفعه وقت بگذاريد  و موسيقي سنتي گوش بدهيد  ،ميدانم حوصله شما را سر مي برد ولي پله پله شروع كنيد . ميدانم گوش دادن موسيقي سنتي كاري بس مشكل ولي زيبا ، رضايت بخش و آرامش دهنده مي باشد . اول با موسيقي هاي سبك شروع كنيد و با تصنيف اغاز كنيد و يا اصلاً با پاپ قديمي شروع كنيد. پاپ قديمي چيست ؟ همان موسيقي كه خيلي ها به اشتباه مي پندارند موسيقي سنتي و بر گرفته از موسيقي دستگاهي كه اغاز گر اين سبك در ايران استاد جمشيد شيباني بزرگ مي باشد. (محدوديت ها به من اجاز نمي دهند كه نام اشخاص ديگري را بر زبان بياورم) و بعد كه به پختگي ذهني موسيقايي رسيديد مي توانيد به سراغ  موسيقي هاي سنگين سنتي برويد (آواز،غزل آواز و ساقي نامه و...) برويد كه مفهوم والا تري دارد ، در اين زمينه مي توانم برايتان مثال هايي بزنم (استادان :سياوش شجريان (محمد رضا ) و حسين علي زاده ، كيوان كلهر،شهرام ناظري ،محمد رضا لطفي،عبدالوهاب شهيدي ،بيژن بيژني و...)و زنده يادان(استاد صباي بزرگ ،محجوبي،درويش خان ،كلنل علي نقي وزيري ، قمرالملوك وزيري ،علي تجويدي ،پرويز ياحقي ،بابك بيات و...) هم اكنون كه نام اين بزرگان زنده ياد را مي نگاشتم  اشكهايم جاري شد كه بعضي از اين بزرگان وقتي خا ك را در آغوش مي كشيدند چه قدر غريب بودند . راه زياد دوري نمي رویم در دوسال اخیر دوتن از بزرگترين ويولون نوازان ايران دار فانی را وداع گفتند و خيلي ها حتي متوجه كمبود آنان نشدند ) استادان پرويز ياحقي و علي تجويدي(اين نشانه بي توجهي به موسيقي ملي مي باشد.

من اگر بخواهم نام بزرگان موسيقي اين مرزوبوم را ببرم بايد تا فردا صبح بنشينم بنويسم و شما هم تا پس فردا بايد آنها را بخوانيد ،ولی به همین نفرات اکتفا می کنم.

*نكته ديگر اينكه موسيقي دستگاهي محدوده بزرگي دارد ،آنقدر بزرگ كه شما در هيچ زمان خسته نمي شويد ، بنشينيد دشتي گوش كنيد اگر خسته شديد برويد اصفهان گوش كنيد و به همين صورت،كرد بيات ،دوگاه،سه گاه،چهارگاه،راست پنج گاه ،افشاري و... .

چشمتان را بدرد آورد؟ ، مرا ببخشید باز قلم به دستم آمد و با اين دل سراسر خون شروع كردم به پر چانگي .

ولي شما را به خدا از اين نوشته من رنجيده نشويد و فكر نكنيد  بنده 24 ساعته پاي استريو اتاقم نشسته ام و موسيقي سنتي گوش مي دهم .

بيشتر سبك هايي كه به ذهن شما ميرسد من به صورت نسبتاً مداوم گوش مي كنم ، اين هم ليست سبك هايي كه گوش ميكنم(سنتي ، پاپ قديمي، پاپ روز ،كلاسيك،متال، اسپيد متال،دث متال،راك،هارد راك، گوتيك راك ،دووم doom ،گوتيك ،رپ،رپ متال،،رپاپ،،هيپ هاپ،جز،جز بلوز،كانتري، كانتري بلوز،بلوز و چندين سبك ديگر كه نامشان در خاطرم نيست .

و با تمام اين سبك ها ارتباطي نسبي بر قرار كردم ولي با هيچ كدام مثل موسيقي ايراني (پاپ و سنتي ) ارتباط برقرار نكردم .

اين بود دل نوشته هاي يك جوان دل خون ايراني، اگرمحدوديت ها به من اجازه مي دادند اين بحث بين خودم وغير به درازا مي كشيد.

 

نويسنده : سيد حسين اميري

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 14:47 |

نقد این هفته ما به مد مربوط می شود! اگر از دیدگاهی دیگر بخواهیم به این موضوع بپردازیم مد یعنی زیاد بودن یک چیز در جامعه و در هر زمینه ای (لباس، ماشین، دکوراسیون، مدل مو و ...)

ولی در هیچ جای ایران به پیامد های بد آن توجه نشده است. من نمی خواهم این داستان را برای شما پیچیده کنم، بلکه فقط قصد آنرا دارم که به بخشی از آن که مد لباس است بپردازم. دوستان عزیز(طراحان لباس و تولید کنندگان) مشکل اصلی ما چشم و هم چشمی نسبت به مدهای خارجی

می باشد و هر چیزی که در آن سوی آبها مد می شود با فرهنگ ما سازگاری ندارد و مطلقاً به ما هیچ ارتباطی ندارد و ما هستیم که برای خود این اجبار را فراهم می کنیم که از لباس های مد فلان کشور اروپایی و یا حتی آسیایی استفاده کنیم.

اگر یک چرخی در بازارلباس بزنید گفته من به شما اثبات می شود. یک روز در خانه بودم که دوستم به من زنگ زد و گفت بیا با هم به خرید لباس برویم و من هم قبول کردم و با وی قراری گذاشتم. آن روز وقتی در بازار تهران (خیابان 15 خرداد) پاساژ رضا در جست و جوی لباس بودیم متوجه شدیم که ما از نظر مد تقریباً دچار فرهنگ برهنگی شده ایم و هر لباسی که سایزش تنگتر و آستینش کوتاهتر و در کل قدش کوتاهتر باشد(به صورتی که وقتی دستهایمان را بالا می گیریم بخشی از بدنمان معلوم می شود) و پاره تر باشد بیشتر مورد توجه جوانان(عده ای خاص) قرار     می گیرد و فروشندگان عزیز هم از این دست لباسها را به مشتریان پیشنهاد می کنند. در لباسهای زنانه هم این ماجرا صدق می کند به صورتیکه یک روز می بینیم رنگ سفید مد می شود و در خیابان ها که راه می روید عده ای را به صورت کفن پوش می بینید ! و البته از نوع کفن نا مرغوب و نازک. یک روز دیگر می بینید مانتوی از بالا تنگ از پایین گشاد و چین دار و کوتاه مد می شود که در هنگام راه رفتن انگار اعضای بدن انسان به رقص در آمده اند. ما باید از خودمان خجالت بکشیم که ابهت و وقاری که آقایان و خانمها در طول دوران کسب کرده بودند به واسطه بد لباس پوشیدن ما در حال از بین رفتن است. چرا باید پوشیدن شلوار پاره پاره کوتاه(مخصوص خالی کردن آب حوض) و یا پوشیدن تی شرت هایی که تکه تکه پارچه به آن دوخته شده باشد انتخاب و مد جامعه ما باشد؟ و چرا این لباس ها با این قیمت های گزاف فروخته می شوند؟

بدتر از اینها با پوشیدن این لباسها مجبورمی شوند که مو و صورت خود را به صورت دلقکهای سیرک در بیاورند. مردم یک جامعه باید لباسهای مختلفی بپوشند نه اینکه وقتی در خیابان ها قدم می زنیم همه یک شکل باشند و فقط رنگ لباسهایشان با هم فرق بکند و یک بدی دیگر مد البته در جامعه امروزی ما این است که حق انتخاب را از مشتری گرفته و دیگر سلیقه از مشتری ها سلب شده است. به نظر شما این حرکت دیکتاتورانه نیست؟ من منظورم به شخص خاص یا ارگان خاصی نیست بلکه مشکل از تک تک ماست.

به نظر بنده این موضوع پیچیدگی خاص خود را دارد که راه حلش فقط این است که به اصل خودمان برگردیم و یک نگاهی به تاریخ و تمدن چند هزار ساله خودمان بیاندازیم.

چند وقت پیش از سیما برنامه ای پخش شد که در کل به مساله مد می پرداخت و طراحان، لباسهایی فوق العاده زیبا با نقوش هنری چشمگیر و سازگار با فرهنگ یک ایرانی طراحی کرده بودند. چرا با وجود چنین لباسهای زیبایی ما به دنبال مد هایی می رویم که برای فرهنگ ما ساخته نشده اند؟

یک وقت سوء تفاهم نشود من فقط در مورد یکی از پیامدهای بد مد صحبت کردم و این را در نظر بگیرید که هیچ چیزی در عالم هستی به ناحق آفریده نشده و این ما هستیم که با استفاده اشتباه و نا به جا آنها را بد جلوه می دهیم. بیاییم دست به دست هم دهیم و بازسازی کنیم فرهنگ نیم سوخته ایران زیبایمان را.(سید حسین امیری یک وطن پرست دو آتشه)

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 9:15 |

نقد اين هفته ما به فست فود هااختصاص دارد. چند مدتی است كه می بينيم فست فود ها خيلی رونق پيدا كرده اند و اين سوال پيش مي آید كه آيا هر چيزی كه باب مي شود و رونق زيادی پيدا مي كند چيز خوبي است يا نه؟

 30 الي 35 سال قبل پنج شنبه جمعه ها با هم قرار می گذاشتند و می رفتند دركه،دربند يک كوه نوردی می كردند و بعد يک ديزی و كله  می خوردند و از همان  جا به خانه برمی گشتند . آن وقت خانم خانه بازرسی می كردند كه يک وقت جوانشان يا شوهرشان غذای بيرون را نخورده باشد .

ولی حالا جوانان پنجشنبه جمعه با دوستان قرار می گذارند و به پارك یا سینما می روند و در راه برگشت به فست فود   می روند و مرغ سوخاری كه معلوم نيست چند روز در صف انتظار سرخ شدن بوده يا سيب زمينی سرخ كرده كه معلوم نيست چند وقت به صورت خرد شده در حالت فريز به  سر برده و يا سوسيس و كالباس (كه به خاطر مواد به کار رفته در آن سرطانزا و مصرف بیش از حد آن موجب بیماریهای عصبی و گوارشی مثل زخم معده می شود) میل می کنند.آیا تا به حال به این فکر کرده اید که همبرگر، سیب زمینی سرخ کرده و انواع سوسیسی که در فست فودها ارائه می شوند با چه روغنی سرخ شده اند؟! مگر روغن مایع چند بار طاقت حرارت شدید را دارد؟! به گفته پزشکان و کارشناسان روغنهای مایع و حتی مخصوص سرخ کردنی بعد از اولین مصرف (در صورت نسوختن) یک یا دو بار بیشتر قابل استفاده       نمی باشند. به نظر شما فست فود ها و ساندویچی ها این نکات مهم را رعایت می کنند؟ البته ما حکم کلی نمی کنیم.

 آیا فکر می کنید که کارخانه ها و تولیدکنندگان مواد پروتئینی درون سوسیسها وکالباس ها و … از گوشت تازه و مرغوب و مطمئن که حدود کیلویی هشت هزار تومان می باشد استفاده می کنند؟

آیا این با عقل جور در می آید که گوشت مرغوب با آن قیمت سرسام آور در این محصولات استفاده شود و آنرا با قیمتی معادل نصف آن عرضه کنند؟!  درست است که این خوراکی ها در ظاهر خوش طعم و خوش عطر هستند اما بنشینید و پیش خودتان صادقانه به این مسئله فکر کنید که آیا مصرف این مواد خوراکی ارزش به خطر انداختن سلامتی شما را دارد؟! لحظه ای به سنین پیری و بیماری های غیر قابل اجتناب آن دوران بیاندیشید... آیا حاضرید که با تغذیه غلط (که اکثر ما ایرانیان دچار آن هستیم) بر بیماریهای آن سنین بیافزایید؟!

 

نویسندگان: سید حسین امیری ـــ مهدی کافی سنگی

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 17:3 |

نقد این هفته را به مسئله شیر یارانه ای و کیفیت آن اختصاص داده ایم. کیفیت و طعم شیرهای یارانه ای و یا به عبارت بهتر دولتی سالهاست که افت بیشتری نموده و این مسئله بعد از تبدیل شدن شیرهای شیشه ای به پاکتی آن هم از نوع نایلونی شدیدتر شده است.بارها شده است که آشنایان و یا حتی خود ما شیر را خریداری نموده و فردا برای مصرف آن به مشکل برخورده ایم. برای مثال از آنجاییکه به سلامت این شیرها اطمینان نداشتیم آنها را درون قابلمه ای ریخته و می جوشاندیم. یک روز وقتی شیرها را باز نمودیم تا داخل قابلمه بریزیم در عین بهت و حیرت مشاهده کردیم که شیر مانند ماست غلیظ و تکه تکه بیرون می آید در صورتیکه تنها حدود هجده ساعت از خرید آن گذشته بود و ما مجبور به دور ریختن آن شدیم و از آن روز بود که در خانه اعلام کردم که دیگر کسی حق خریدن این جور آشغال ها (با  عرض معذرت از مردم ایران) را ندارد. دندمان نرم کمتر می خوریم ولی از نوع خوب و آزاد آن را. مگر مجبوریم برای شیرهایی با این کیفیت نازل درون صفهای طویل بایستیم و سر و دست بشکنیم. به نظر شما مقصر خود ما نیستیم که با استقبال بیهوده و بیش از حد از اجناس بنجل و بی کیفیت که اکثر آنها یا سوبسیدی و یا کوپنی هستند برای تولیدکنندگان و پخش کنندگان آنها بازار گرمی می کنیم؟

وقتی کیفیت و طعم شیر دولتی افت می کند و صف ها و استقبال از آن نه تنها کم نمی شود بلکه بیشتر هم می شود توقع دارید که جنس خوب تحویلمان بدهند؟! هنگامیکه به برخی از دوستان تذکر می دهم که آقا جان! یک مدتی از این شیرهای آنتیک نخرید تا بلکه تولیدکنندگان کمی به خودشان بیایند و وجدان را هم در نظر بگیرند اما در عین ناباوری جواب می دهند که چه می شه کرد؟! فعلاً همینه دیگه!... به عقیده شما این توجیه خوبی است؟ اگر ما یک ماه به خودمان زحمت بدهیم و شیرهای بی کیفیت را که آب هم کم قاطی ندارد را خریداری نکنیم احتمال دارد که اوضاع بهتر شود.وقتی مسئولان و صاحبان کارخانه متوجه نارضایتی مردم شوند مجبورند که سطح کیفی تولیدات خود را بالا ببرند. این اعتصاب نیست بلکه اعتراض است. درکشورهای توسعه یافته شیر را دم درب خانه می گذارند اما در کشور ما مردم برای گرفتن شیر از سر و کول یکدیگر بالا می روند. واقعاً خنده دار نیست؟! من نمی گویم شیر آزاد که تا شش ماه قبل از باز شدن درب آن ماندگار است شیر عا لی و بی نقصی است اما یکبار مقداری از هر کدام را در لیوان بریزید و کنار هم بگذارید. شیر آزاد از رنگ و بو و طعم و غلظت گرفته تا هر چیز دیگری که فکرش را بکنید سرتر از شیر دولتی است. این را حتی از اختلاف فا حش قیمتشان هم می توان فهمید. امتحان کنید ضرری ندارد!

نویستنده : مهدی کافی سنگی

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 14:33 |

نقد اين هفته ما اختصاص به نحوه ی نگهداری اسکناس در ایران دارد. شیوه نگهداری و استفاده از اسکناس در کشور ما شیوه ی مناسبی نیست و اکثرا آنرا به درستی رعایت نمی کنند. ایران یکی از معدود کشورهایی است که عمر اسکناس در آن دو برابر و بلکه هم بیشتر پائین تر از سایر کشورهاست.من دقیقا به یاد دارم، زمانیکه اسکناس پنج هزار تومانی چاپ شد، کمتر از یک ماه بعد کهنه شده ی آنرا دیدم. برایم باور نکردنی است که چطور می توان اسکناسی به این جدیدی را تا این حد و اینقدر زود فرسوده نمود؟!

در چند سال گذشته اسکناس های درشت دیرتر کهنه می شدند که اکثرا اعتقاد داشتند که این مسئله به این دلیل است که اسکناس درشت کمتر در دست کودکان است و به همین علت به مرز از رده خارج شدن می رسد.اما حالا که پول در مملکت ما روز به روز بیشتر ارزش خود را از دست می دهد و ما اسکناسهای درشت را در دست کودکان می بینیم چه؟ آیا واقعا نیاز به فرهنگ سازی در این زمینه نیست؟ اگر واقعا قرار بر فرهنگ سازی برای نگهداری درست از اسکناس باشد این پدر و مارها هستند که باید از دوران طفولیت به فرزندان خود یاد دهند که چگونه از اسکناس که یکی از سرمایه های ملی است نگهداری کنند.پدر و مادرهایی که بعضی ها خود از کودکان نیز بدترند! مثلا وقتی که بعضی از مکانیکها با دست کثیف و روغنی اسکناس را از مشتری می گیرند و می شمارند و یا خانم ها یا آقایانی که لیست خریدشان را در قسمت سفید اسکناس یادداشت می کنند و یا جوانان مثلا عاشقی که با خط های خرچنگ قورباغه شعرها و مزخرفات مثلا عاشقانه را روی اسکناس خطاطی می نمایند چه باید کرد و چه باید گفت؟! چرا بعضی ها وقتی بسته های اسکناس را از بانک تحویل می گیرند و یا قصد تحویل آن به بانک را دارند روی خود اسکناس که روی بقیه قرار دارد مبلغ کل آن بسته را می نویسند؟ چرا بعضی وقتها اسکناس به طرز وحشتناکی گوشه ندارد؟ آیا آنرا گاز می زنند؟! بارها دیده شده که قسمتی از اسکناس سوخته! با عرض معذرت دیگر کم مانده بینی مان را هم با اسکناس بگیریم! نوشتن کلمات مزخرف روی اسکناس چه مفهومی دارد؟ مثلا یک بار روی یک اسکناس صد تومانی نوشته شده بود:شرکت آبگوشت سازی معمار و شرکاء!!

 ای کسانیکه این حرکات ناپسند را انجام می دهید، چه چیزی را می خواهید ثابت کنید؟ اگر هدفتان اثبات بی فرهنگی و عقب ماندگی در آن است که باید به شما تبریک بگویم زیرا شدیدا موفق بوده اید! به دفعات با چشم خود دیده ام که کودکی آنقدر اسکناس را تا نموده که به سایز دو سانتی متر در دو سانتی متر در آمده است! یا جوانانی که اسکناس را در جیب های تنگ شلوارهای تنگ ترشان می چپانند و در هنگام بیرون آوردن اسکناس با سهل انگاری آنرا پاره می کنند. آیا وقتی که با اسکناس هائی پاره مواجه می شویم نمی توانیم با کمی دقت و حوصله آنرا بچسبانیم تا از اینکه هست بدتر نشود. مثلا وقتی اسکناسی که به خاطر تا خوردن بیش از حد، یک سانتی متر پاره شده، توسط ما ترمیم شود طول آن پارگی اضافه نخواهد شد.درست است که جنس اسکناس در کشور ما در قیاس با کشورهای توسعه یافته در حد پائین تری قرار دارد اما آیا گاهی اوقات ما نیز در پائین تر آمدن آن مقصر نیستیم ؟ تا به حال به این فکر کرده اید که اگر یک توریست سفر کرده به کشور پولهایش را در ایران چنج نماید با دیدن اسکناس هائی که متاسفانه گاهی اوقات بانک به جای رده خارج کردن، آنها را لابه لای دیگر اسکناس ها به خود مردم پس می دهد چه در دلش به ما خواهد گفت؟ شما چطور از اسکناس ها نگهداری می کنید؟

 

نویسنده : مهدی کافی سنگی     

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 12:53 |

نقد به خودم به عنوان يك انسان

بعضي وقتها فكر مي كنم اتفاقاتي در تاريخ افتاد كه شايد بهتر بود نمي افتاد و اتفاقاتي در تاريخ نايفتاد كه بهتر بود مي افتاد ، آره ديشب بود كه به فكر نوشتن اين (نميدونم چيچي) افتادم من شبا راديو گوش ميدم  ديشبم مثل هميشه راديو رو روشن كردم ديدم ساعت راديو 11:25 رو نشون مي ده  منم طبق عادت هميشه گي شبكه مورد نظرم كه هميشه گوش ميدم رو انتخاب كردم . موقع شروع شدن برنامه مورد نظرم بود كه اگه يك شب گوش ندم خوابم نميبره .درسته من هم مثل خيلي ها به برنامه ي روايت شب با صداي گوينده محبوبم بهروز رضوي  معتادم ،خلاصه برنامه شروع شد و مثل هميشه يك رمان دنباله دار بود كه از اول هفته شروع شده و يك داستان جناحيه و درست با طنين صداي بهروز رضوي بود كه اين دفعه به جاي تمركز به فكري عميق فرو رفتم  كه مثل سكوت شب مرموز بود چرا . چرا؟چرا هاي ديگر؟؟؟؟؟    

من يك ايراني خوشبختِ بد بختم چرا . اول خوشبختيمو ميگم : چون پارسي هستم و ميتونم سرم رو بالا بگيرم و بگم (كوروش)كه نه تنها پارسيان دوستش دارند بلكه تمام قوم ها او را در حد هاديانشان مي پرستند . كه حتا بي تمدن ها كتيبه ي حقوق بشر رو سر در پارك هاي مليشون ميزنن و از كوروش كبير با نام خوش ياد مي كنند و نميدون چيچي زبان ها بهترين موزه هاي دنيا رو با سر ستون هاي پرسپوليس و پارسه(پاسارگاد) پر كردن به صورتي كه اگه قدرت داشته باشيم و يه سفر به پايتخت فرانسه بريم و چيز هايي كه از ان ماست رو از تو موزه هاشون جمع كنيم (لوور)بايد تعطيل بشه چون بالغ بر خيلي درصدشو مديون ما هستند و فرهنگ و تمدن غني ما هستند . يادمه  زنده ياد استاد تجويدي شاگرد استاد صباي فقيد كه از بزرگان موسيقي ما (جهانيان) به حساب مي امدند و حتي الان هم كه ديگر در قيد حيات نيستند به حساب ميان.  در سفري كه به فرانسه رفته بودند بعد از گذشت سالها توانستند كارهاي محشر مينياتور پدر شونو كه شاههاي گربه صفت قاجار به يغما برده بودند در لوور ديدند(بي نام و قابل انتقال به غير با ما تماس بگيريد !!!!!!!!!!) . تمام دنيا فرهنگمونو دوست دارن و فقط ما هستيم كه لياقتشو نداريم و مي خوايم اونو به دست اب بسپريم ،البته شايد اونجا جاش بهتر باشه وبيشتر در امان باشه . ولي اون طرفه اسيا نمونه ي واقعي همانند سازي پرسپوليس داره انجام ميگيره تو ناكجا نميدونم كجا.

و الان كه فكرشو ميكنم ميبينم  من اسلاً بد بخت نيستم چون همه ي اينا كه گفتم عين خوشبختيمه  پس مانده هاي  نياكانه ما دارن تو موزه هاي دنيا تو پر غو مواظبت و حفاظت ميشن و از از اون طرف هم هم قاره اي هاي عزيزمون دارن  با مقياس دقيق تخت جمشيد رو مي سازن  . دلت خوشه وقتي دارن بنا به اين عظمت رو مي سازن ديگه اصلش به چه دردي مي خوره  بهتره سفارش شيشه هاييي رو كه براي حفاظت تخت جمشيد (براي محافظت در مقابل باران هاي اسيدي) داديم رو پس بگيريم چون هم گرون تمام ميشه و هم براي حمل و نقلش بنزين كافي رو نداريم چون برادر هاي خوب نيسان سوارمون به شغل دوم بنزين فروشي با نرخ ازاد رو اوردن و اجاره ي خاور هم كه ديگه سر به اسمون دوازدهم مي كشه . و اگه بخواهيم ياد نياكانمونو زنده كنيم مجبوريم از  نيروي انساني چشم تنگ استفاده كنيم كه البته چون نيروي غير قانونيه و نيروي انتظامي ما دستگير مي كنه ،فقط يك راه نسباتاً مدرن ميمونه كه اون حيچ راهي نيست به غير از نيروي حيواني  كه البته ميگن امسال از نظر علوفه به خود كفايي نرسيديم و بايد از نوع خوبش وارد كنيم .پس در هر حال نسب شيشه دور تخت جمشيد خيلي بيهوده و پر هزينه است . اينم از ما، تازه ما دست به دست هم ميدهيم و يواش يواش اسم پرسپوليس هم  عوض ميكنيم ..

 

اگه يوقت به كسي يا به غشر علاقه مند خاصي بي احترامي شده شما اغـــــــايي كنيد و ببخشيد ديگه منظور من فقط از اين نوشته نقدي بود براي شخص صخيص خودِ بي غيرتم كه از قرار بي عرضه هم هستم  راستي از فردا مي خوام دستور بدم هر جا تو فرهنگ لغت پارسي حجا هاي (پ – ژ – گ –چ )روديدن به خاطر زيبا شدن زبان حذف كنن و به جاش از علامت هاي زيباي (  ً   ٌ  ٍ  و َ  ُ  ِ ) استفاده كنن اينطوري بچه هامون تو مدرسه ديگه نياز نيست  درس شيرين عربي رو بخوننن و به جاش زبان افغاني جايگزين ميشه.

 

نويسنه : سيد حسين اميري اهل خاورانيه از طوابع فرمانيه

 

 

+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 10:48 |
نقد اين هفته در مورد شبكه سوم سيماست .من به شخصه يكي از هوا داران تماشاگران حرفه اي فوتبال هستم و نزديك به ده سال است كه فوتبال را جه در رقابت هاي داخلي و چه خارجي پيگيري مي نمايم . شبكه سوم به واقع در اين سال ها كارهاي بزرگي را انجام داده كه نمي توان از انها چشم پوشي كرد و ...

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 10:29 |