سلام دوستان عزيز از اين كه مدتي نبودم خيلي شرمنده هستم (عذر مرا بپزيريد)
در اين مدت دو-سه هفته اي كه حضور نداشتم ، دليل قانع كننده اي داشتم . بله درست حدس زدين !
من در اين مدت كامپيوتر در دسترس نداشتم الانم كه به خمع شما دوستان پيوستم با تلفن همراهم با شبكه جهاني متصل شدم و.....
بهتر به اصل موضوع يعني ولنتاين (روز عشاق بپردازم)
اگر در اينترنت چرخي بزنيد مطالب زيادي ميتوانيد در اين رابطه پيدا كنيد . ولي درستي اين موضوع يكي از مشكلات كاربران عاشق مي باشد .
اين موضوع فوق مهم را با طرح يك سوال كوچك شر.ع ميكنم .
براي چه ما هر سال روز 15 فوريه به دوستان عزيزتر ازجانمان تبريك مي گوييم (عشقمان)؟
من راوي زياد خوبي نيستم ولي دوست دارم كه باشم .
داستان بر مي گرده به دوران جنگ هاي صليبي .
عزيزانم در ان دوران مردان وزنان حق عش ورزيدن به يكدگر را هم نداشتند .
مردان به اجبار بايد مي جگيدند و زنان ... ،
و حق ازداج نداشتند ،
حتي هيچكس حق نداشت به اين قانون سخت و جان فرسا انتقاد كند و انكه ميكرد به جز گيوتين هيچ وسيله ديگري انتظارش را نمي كشيد .
يولش يواش داريم به سكانس قشنگ اين فيلم مستند ميرسيم.
پدر بزرگانمان مي گويند كه درا ان دوران يك راهب دااخل اعماق جنگل زندگي مي كرد به نام ولنتينو
كه براي اولين با ر اين قانون سرد و اندوه با را شكست و زن و مردي را به عقد همديگر در اورد .
و به خاطر بزرگداشت ولنتينوي كبير اين روز را ولنتاين دي نام نهدند زيرا وهميشه به ياد اين باشيم كه ولنتاين دوباره عاشقان را به هم وصل مي كند.
دوستان داستان كوتاه فوق . به اختصار نوشته شده و اگر مشكل تايپي در ان وجود دارد حتماً نظر بدهيد تا ان را اصلاح كنم .
دوستدار تمام ازاد مردان و زنان عاشق (سيد حسين اميري ) god9237@yahoo.com
در اين مدت دو-سه هفته اي كه حضور نداشتم ، دليل قانع كننده اي داشتم . بله درست حدس زدين !
من در اين مدت كامپيوتر در دسترس نداشتم الانم كه به خمع شما دوستان پيوستم با تلفن همراهم با شبكه جهاني متصل شدم و.....
بهتر به اصل موضوع يعني ولنتاين (روز عشاق بپردازم)
اگر در اينترنت چرخي بزنيد مطالب زيادي ميتوانيد در اين رابطه پيدا كنيد . ولي درستي اين موضوع يكي از مشكلات كاربران عاشق مي باشد .
اين موضوع فوق مهم را با طرح يك سوال كوچك شر.ع ميكنم .
براي چه ما هر سال روز 15 فوريه به دوستان عزيزتر ازجانمان تبريك مي گوييم (عشقمان)؟
من راوي زياد خوبي نيستم ولي دوست دارم كه باشم .
داستان بر مي گرده به دوران جنگ هاي صليبي .
عزيزانم در ان دوران مردان وزنان حق عش ورزيدن به يكدگر را هم نداشتند .
مردان به اجبار بايد مي جگيدند و زنان ... ،
و حق ازداج نداشتند ،
حتي هيچكس حق نداشت به اين قانون سخت و جان فرسا انتقاد كند و انكه ميكرد به جز گيوتين هيچ وسيله ديگري انتظارش را نمي كشيد .
يولش يواش داريم به سكانس قشنگ اين فيلم مستند ميرسيم.
پدر بزرگانمان مي گويند كه درا ان دوران يك راهب دااخل اعماق جنگل زندگي مي كرد به نام ولنتينو
كه براي اولين با ر اين قانون سرد و اندوه با را شكست و زن و مردي را به عقد همديگر در اورد .
و به خاطر بزرگداشت ولنتينوي كبير اين روز را ولنتاين دي نام نهدند زيرا وهميشه به ياد اين باشيم كه ولنتاين دوباره عاشقان را به هم وصل مي كند.
دوستان داستان كوتاه فوق . به اختصار نوشته شده و اگر مشكل تايپي در ان وجود دارد حتماً نظر بدهيد تا ان را اصلاح كنم .
دوستدار تمام ازاد مردان و زنان عاشق (سيد حسين اميري ) god9237@yahoo.com
+ نوشته شده توسط حسین امیری و مهدی کافی سنگی در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت
12:17 |

